| • چکیده : |
,"«هیبی» اسب آبی بود و در آفریقا زندگی میكرد، جایی كه هوا خیلی گرم است. در طول روز او در آب میایستاد تا خنك شود. گاهی اوقات هم كه هوا خیلی گرم میشد به داخل آب فرو میرفت، یكروز یك پرنده به او پیشنهاد داد كه اگر خودش را گلی كند بیشتر خنك میشود. پرنده درست گفته بود، اما وقتی آفتاب به هیبی تابید گلهای روی بدن هیبی خشك شدند و هیبی خلی ناراحت بود چون خیلی كثیف شده بود. میمون به كمك هیبی آمد و او را با آب و صابون شست و یك حلقة گل بر گردنش انداخت و لبة دم هیبی یك پاپیون بست تا او را خوشحال كند. این داستان برای گروه سنی «ب» نوشته شده است." |