| • چکیده : |
,""ایو وشكین" پسركی شش ساله است كه به اتفاق پدر و مادرش در یك ده زیبا زندگی میكند. او اسبی پیر به نام لوشا دارد كه بسیار به او علاقهمند است. آنها پس از دو سال زندگی در ده، ناگزیرند به شهر بازگردند. این در حالی است كه نمیتوانند لوشا را با خود به شهر ببرند. ایو شكین كه از این ماجرا ناراحت است، لوشا را برداشته، با هم به جنگل میروند. در آن جا آن دو با كمك یك خارپشت به سرزمینی رویایی وارد میشوند كه زمان و مكان در آن مفهومی ندارد و "هیچ كی و هیچ وقت" نامیده میشود. در این سرزمین لوشا و ایو وشكین پس از پشت سر گذاردن ماجراهای بسیار با "خواهر لت نیتسا" مواجه میشوند. خواهر لت نیتسا به ایو وشكین دلگرمی میدهد كه هیچ اتفاق بدی روی نخواهد داد و پدر و مادرش به فكر لوشا هستند. بدین ترتیب ایو وشكین با آسودگی به خانه باز میگردد." |