| • چکیده : |
,"دو دوست، كه هریك به نوعی از شرایط خانهی خویش به تنگ آمدهاند، تصمیم میگیرند با هم از خانه فرار كرده و راهی تهران شوند. در بین راه رانندهی كامیونی به آنها مشكوك شده و در اصفهان، آن دو را به پلیس تحویل میدهد، اما دو پسر با زیركی از دست پلیس خلاص شده و به سفر خویش ادامه میدهند. در تهران اوضاع آنطور كه فكر میكردند پیش نمیرود و سختیهای بسیاری را متحمل میشوند. سرانجام تصمیم به دستفروشی گرفته و از قم سوهان و گز به تهران آورده و كنار خیابان میفروشند. این كار نیز مشكلات خاص خویش را دارد و گاهی اوباش برایشان مزاحمت ایجاد كرده و جنسهایشان را میربایند. سرانجام یكی از آنها كه به ستوه آمده تصمیم میگیرد به خانه بازگردد و به تحصیل ادامه دهد. پس از یك سال دوستش نیز به او ملحق میشود." |