| • چکیده : |
,"در این داستان سرنوشت «آرام»، به تصویر كشیده شده است؛ دختری كه در پی عشق خود به دام قاچاقچی میافتد. آرام دختری احساساتی و بیعلاقه به تحصیل، در پی علاقمند شدن به كیوان، دوست برادرش امیر، برای نزدیكتر شدن به او به شدت درس میخواند و در همان دانشگاهی كه كیوان درس میخواند، قبول میشود. پدر آرام، قاضی احمدی، پس از پیگیری پروندهای تهدید شده است. بعد از ناپدید شدن آرام و پیگیری ماجرا مشخص میشود كه كیوان قاچاقچی بزرگ و جنایتكار به نام سیامك رفیعی است و با اسم جعلی كیوان پارسا به دانشگاه راه یافته است. كیوان پسری كه بیست سال پیش به دستور قاضی احمدی به جرم كیفقاپی، به كانون برده شده، بعد از رسیدن به سن قانونی به زندان فرستاده شده، ولی از زندان فرار كرده و امروز در قالب كیوان خود را در خانوادة قاضی احمدی جای داده است. هدف او امیر بوده، اما بعد از رفتن امیر به انگلستان برای تحصیل، هدف آنها متوجة آرام میشود و آرام كه دل در گرو عشق كیوان دارد به راحتی طعمة نقشة شوم كیوان میشود." |