| • چکیده : |
,""افسون" در حال آماده شدن برای كنكور متوج? علاق? پسرعمویش ـ علی ـ به خود شد و بعد از مدتی احساس كرد كه خود نیز به او علاقهمند است. با كمكهای علی، افسون در رشت? پزشكی پذیرفته شد و به دانشگاه رفت. علاق? میان آن دو روز به روز بیشتر میشد و تنها مانع خواستگاری آنها وجود برادر بزرگتر علی، مانی، بود؛ چرا كه بنا بر سنت خانوادگی، فرزند كوچكتر حق ازدواج قبل از فرزند بزرگتر را نداشت. آن دو روزها را با امید وصال یكدیگر میگذراندند، تا این كه در روز تولد افسون، مانی با دادن هدیهای به او، به طور غیررسمی از او خواستگاری كرد. مانی به او گفت كه سالهاست به او علاقهمند بوده است. با مطرح شدن خواستگاری مانی از افسون، زندگی افسون و علی دچار دگرگونیهای بسیار میشود." |