| • چکیده : |
((ابریشم)) رمانی است عاشقانه كه((آله ساندروباریكو)) در آن عشق را به سان ابریشمی ظریف و لطیف تعبیر میكند ;به گونهای كه((وقتی در دست میگیری، گویی چیزی در دست نداری)) .((هروه ژنكو)) قهرمان اصلی داستان است .او در فرانسه به پرورش تخمهای كرم ابریشم و تولید ابریشم طبیعی اشتغال دارد .بیماری مسری كرمها سبب فساد تخمها و ورشكستگی((هروه)) و دیگر تولید كنندگان ابریشم میشود .((هروه)) به پیشنهاد((بالدابیو)) شهردار((لاویل دیو)) به ژاپن میرود تا از آن جا تخمهای سالم وارد كند .او در ژاپن با((هاراكی)) كدخدای دهكده، دیدار كرده پس از دریافت تخمهای كرم ابریشم چندین سكه طلا به او میدهد . ((هروه)) در ژاپن و در منزل((هاراكی)) دل باخته دختر جوانی میگردد كه سرنوشت وی را متحول میسازد .((هلن)) همسر((هروه))، پس از بازگشت او متوجه تغییر رفتار همسرش میگردد، تا جایی كه ... |