| • چکیده : |
,"پسر جوانی برای اولین بار به عنوان رانندهی اتوبوس تعدادی مسافر را جا به جا میكند. او از طرف یك پیرمرد مسئول است كه آنها را به جهنم ببرد. به گفتهی پیرمرد راه مستقیم است و او باید جاده را تا آخر طی كند. سپس به یك دوراهی میرسد كه جادهی سمت راست آن به بهشت و جادهی سمت چپ آن به جهنم میرود. همهی مسافران اتوبوس به نوعی در یك تصادف از بین رفتهاند. در راه پسر جوان صحبتهای جهنمیان را میشنود. هریك از آنها خود را در تصادف مقصر میدانند. در نهایت پسر جوان متوجه میشود كه هیچیك از آنها گناهی ندارند و همهی آنها را به جادهی سمت راست میبرد." |