| • چکیده : |
,"داستان حاضر روایت زنی 35 ساله است كه به هنگام بیدار شدن از خواب و بیرون رفتن از خانه برای آوردن فرزندش از مهد كودك به یاد دوست قدیماش، گندم، میافتد. دوستی كه با او از اول دبیرستان آشنا شده و چهار سال دانشجویی را نیز با او در خوابگاه میگذرانده است. اما زمانی كه راوی با «كیوان» ازدواج میكند، ارتباط خود را با گندم قطع میكند. اینك راوی به دو نوع گشت و گذار مشغول است؛ گشت و گذار در شهر و رفتن به دربند به همراه فرزندش برای صرف ناهار و گشتوگذار ذهنی كه به خاطرات وی با گندم مربوط میشود." |