| • چکیده : |
,"یك روز آقای شیر تصمیم گرفت تا بچههای مدرسه را به اردو بفرستد. برای همین با معلم بهداشت و والدین بچهها، همهچیز را هماهنگ كرد. روز اردو فرا رسید. همة بچهها با رضایتنامه در مدرسه حاضر شدند و بعد یكییكی سوار اتوبوس شدند. آنها برای اردو به مشهد رفته و از اماكن مختلفی مانند كتابخانه دیدن كردند. اما یك بار كه معلم بهداشت اسامی آنها را میخواند، متوجه شد كه راكن ریزه بین بچهها نیست. در ادامه، ماجراهایی رخ داد كه در شمارههای بعدی بیان خواهد شد. شمارة سه از مجموعة «مدرسة بهداشت» دربرگیرندة یك داستان آموزنده برای كودكان گروه سنی «ب» است." |