| • چکیده : |
به گفته نویسنده، انسان امروز در تضادی آشكار با حقایق وجودی خویش زندگی میكند و همین دوری جستن از اصل، كه غریبانه صفتی موروثی مینماید، ریشه تمام بیقراریها، پوچ گراییها و نومیدیهاست .این رمان توصیفی است از دل زدگی روح انسان از جامعه صنعتی و ملالی كه پیآمد آشكار غربت و تنهایی روح حقیقت جوست .ارمیا "ـ شخصیت داستان ـ از تلاش انسان برای رسیدن به حقیقت روحانی وجودش میگوید، داستان شكوه از جدایی، مجاهدت برای رسیدن به توحید، و تبدیل همان كثرت به وحدت است .رمان كه با توصیف راوی داستان پیرامون یاس و سرشكستگیهای وی در زندگی اجتماعی امروزی آغاز میشود، كناره جستن او را از اجتماع به تصویر میكشد كه خود موجب ورود او به مرحله جدیدی از زندگی میشود .سیر حوادث و سرشتی خاص او را وامیدارد تا این بار با سلاح اندیشه، به قضاوت امری بنشیند كه پیشتر به دیده احساس تفسیر كرده بود .مرور آن چه در ناخودآگاه جمعی او نقش بسته است و اوج گیری مجدد اندوه، این بار او را در به پایان رساندن مسیر یاری میكنند و باعث ایجاد پیوند زندگی برونی و درونی، خودآگاه و ناخودآگاه، روح با روح كل و به تعبیر دیگر، پیوند انسان و خدا میشوند ." |