| • چکیده : |
,"«لیند جیمز» در «هایدپارك» در یك صاعقه، زیر درختی رفت و با روشن شدن تلفن همراه خود، صاعقه او را زد و كشت. تلفن همراه او كه یك مدل قدیمی «زودیاك» بود به گوشهای پرت شد. بعد از مراحل طولانی به یك مغازة دستدومفروشی نزدیك ساحل جنوب انگلستان رسانده شد و چند هفته بعد، مردی به نام «مارك آدامز» آن را برای پسر نوجوانش «دیوید» خرید. روزی پیرمردی به نام «اریك» به او زنگ زد و از دیوید خواست كه به همسرش «مری ساندرز» اطلاع دهد كه حلقة ازدواج آنها زیر یخچال است. دیوید پیغام اریك را به مری رساند و بعد از مدتی دیوید متوجه شد كه اریك مدتی قبل فوت كرده است. به دنبال این اتفاق دوباره ارواحی با دیوید تماس گرفتند و از او خواستند كه پیغامی به كسی بفرستند، و اینگونه دیوید را دچار سردرگمی كردند. كتاب حاضر حاوی سه داستان ارواح سرگردان، اتومبیل شب، و گوش میمون است." |