| • چکیده : |
,"در این داستان، با دختری به نام «زرین» روبهرو هستیم كه در یك خانوادة پرجمعیت زندگی میكند و مادرش بیماری لاعلاجی دارد. او شاهد ظلمهای پدر و برادرش «سهراب» نسبت به او و اعضای خانوادهاش است. تنها دلخوشی زرین، علاقة او به پسرعمویش «صادق» است كه از كودكی، بزرگترها آن دو را برای هم نامزد كردهاند. بعد از مدتها كه او به سراغ صادق میرود؛ به این امید كه دربارة آیندهشان با هم حرف بزنند؛ صادق به وی میگوید كه او را مثل یك خواهر دوست دارد و نمیتواند با او ازدواج كند. این موضوع باعث ناراحتی شدید او میشود. مادر زرین میمیرد و او بعد از مرگ مادر در صدد انتقام برمیآید." |