| • چکیده : |
,"«لیلی» عادت داشت خاطراتش را در دفتری یادداشت كند. او و پسرعمویش، علی را از كودكی به نام هم نشان كرده بودند، اما آنها مثل خواهر و برادر همدیگر را دوست داشتند نه عاشقانه. آزمایش ازدواج معلوم كرد كه آنها نمیتوانند با هم ازدواج كنند. علی به دوست لیلی فاطمه دل بسته شده و با او ازدواج كرد. لیلی هم به دانشگاه میرفت و طی دوران تحصیل استاد دانشگاه او، محمد پناهی دلبستة او شد و با هم ازدواج كردند، اما محمد؛ چون از گذشتة لیلی باخبر بود سوء ظن و تعصب خاصی به روابط لیلی و علی داشت. به همین خاطر بعد از ازدواج روابط آنها با علی و فاطمه خیلی كمرنگ شد. چند سال بعد لیلی كه حالا دبیر شده بود، دوقلو حامله شد. موقع وضع حمل یك ماه به خانة مادرش رفت و پس از بازگشت متوجه شد اخلاق محمد خیلی تغییر كرده است. محمد دفتر خاطرات لیلی را خوانده بود و به عشق واقعی او به خودش پی برده و قسم خورده بود كه گذشته را جبران كند." |