| • چکیده : |
,"مناقشه دربارة نسبت میان دین و سیاست از قرن نوزدهم در مغربزمین و از قریب به صد سال قبل در ایران و بعضی از كشورهای اسلامی شكل گرفت. در متن حاضر نگارنده در مقالة اول نظریة احیاگری اسلامی را نقد كرده و بیان میدارد كه ایدة اصلی حركتهای اسلامی طرفدار آمیختگی دین و سیاست در آن است كه اسلام یك كل مرتبط با هم است و هر جزئی از آن با سایر قسمتها در ارتباط است. در مقالة دوم بیان میكند چون عقل بر هر منبع اعتقادی دیگر سبقت معرفتشناسانه دارد، بنابراین رهیافتهای عقلانی لزوما ابطالكنندة هر رهیافت دیگری است و در مقالة سوم، با تكیه بر نگرش جامعهشناسانه، در پی اثبات این موضوع است كه طبقات مختلف اجتماعی میكوشند تا از دین استفادة ابزاری كنند." |