| • چکیده : |
,"انسان از ذات حق هستی یافت و با فرشتگان در بهشت به گفتوگو نشست، او نمیدانست كیست و خالقش كیست؟ و حكمت از آفرینش او چه بوده است. فرشتگان به او گفتند كه او آخرین شاهكار هنرمند گیتی یعنی خداوند است و حكمت آفرینش را فقط خدا میداند. آنها به انسان گفتند كه همة ثمرات بهشت از آن اوست به جز میوة ممنوعه. خوردن میوة ممنوعه نافرمانی محسوب شده و سبب رانده شدن از بهشت میشد. وسوسة دانستن و چشیدن طعم میوة ممنوعه انسان را به سوی درخت كشاند. در این زمان ابلیس رانده شده به انسان نزدیك شد و او را به خوردن میوه و كسب منفعتهای بیشمار تشویق كرد. انسان میوه را خورد و مورد عذاب فرشتگان قرار گرفت. در این هنگام ابلیس ماهیت و هدف خود را آشكار كرد و فرشتگان بیتوجه به اصرار انسان برای ماندن در بهشت او را از بهشت بیرون راندند. كتاب حاضر حاوی چند نمایشنامه با عناوین اسیر بند مخالف، هیپی، شبی در آغوش خاکه و بیراهه است كه هركدام از نمایشنامهها در چند تابلو و با داستانهای مختلف، به تصویر كشیده شده است." |