| • چکیده : |
,"«حدیث» پس از آن كه نامزدش «عرشیا» را از دست داد مدتی در تنهایی خود زندگی كرد؛ ولی پس از مدتی به اجبار و اسرار پدرش با پسری ثروتمند به نام «اشكمهر» ازدواج كرد. حدیث در زندگیاش با اشكمهر، تمام تلاش خود را به كار برد تا عرشیا را فراموش كند و تنها به زندگی كنونی خود بیندیشد. اشكمهر عادت به كار كردن نداشت و تمام هزینههای زندگی او را پدرش تامین میكرد. حدیث بارها بر سر این موضوع با اشكمهر بحث كرده ولی به نتیجهای نرسیده بود. اشكمهر نسبت به زندگیاش، حدیث و عشق او بیتفاوت بود، تا این كه روزی حدیث دفترچه خاطرات او را یافت. حدیث با خواندن دفترچه به گذشته اشكمهر و احساسات واقعی او و علت بیتفاوتیهایش پی برد و به دنبال راهی بود كه بتواند زندگی و عشقش را نجات دهد." |