ی ( تحصیلات : دیپلم ، 19 ساله )

من به شدت احساس بی هدفی و بی انگیزگی و پوچی میکنم.اصلانمیدونم هدفم براآینده چیه و میخوام چیکارکنم.خیلی سردرگمم.چیکارکنم تابتونم نیازهاواستعدادهاو هدفموکشف کنم؟؟ حتی برادرس خوندنم بی انگیزه شدم میگم براچی ادامه بدم.
ازطرفی روشناخت خودم و اطرافیانم خیلی خیلی ضعیفم.درپاسخ به سوالایی مثله اینکه چه چیزایی خوشحال یاناراحتت میکنه عاجزم و نمیتونم به راحتی جواب بدم یامثلابپرسن ازم فلانی چجور آدمیه نمیتونم توصیفش کنم.احساس تنهایی میکنم وبه شدت احساس متفاوت بودن بادیگران رودارم مخصوصاتوخوابگاه که هستم چون یه دخترمذهبی ام که اونجاباکسایی روبه روام که همه چیشون بامن فرق داره ولی دوستای خوب هم دارم.واینکه کلا سه تادوست دارم که ازاوناهم دورم این احساس تنهاییموتشدیدمیکنه.درکل اززندگیم خسته شدم وبرام تکراری شده هیچ هیجانی توزندگیم نداشتم.
ازطرفی ازلحاظ مذهبی ام اصلاازخودم راضی نیستم وخواهان تغییرم ولی برااین موضوعوم مثله بی هدفیم راهی پیدانمیکنم.احساس میکنم کلاآدم بی اراده ایم.نمیدونم این بی ارادگیم توبی هدفیم تاثیرداشته یانه
به شدت به کمکتون نیازدارم


مشاور (خانم طیبه قاسمی)

با عرض سلام خدمت شما خواهر محترم خواهر عزیز ، دلایل بی انگیزگی اغلب به این موارد بر می گردد. نداشتن هدف ،ترس و تسلیم شدن در برابر آینده ای که هنوز نیامده ،سرخوردگی از فرصت های از دست رفته گذشته ای که دیگر وجود ندارد،نداشتن خودباوری و اعتماد به نفس ،تنبلی و نداشتن پشتکار،ترسیدن از شکست ،از بین دلایل از همه مهم تر، بحران نداشتن هدف در زندگی است. اگر کسی در زندگی هدف داشته باشد، بسیاری از عوامل بی انگیزگی دیگر وجود نخواهد داشت و هر سد و مانعی در سر راهش باشد از پیش پای برداشته خواهد شد.زندگی موهبت و هدیه خداوند به ما است. اجازه نداریم زندگی را تباه کنیم. خداوند ما را رها شده و بی هدف نیافریده است. مراقب گذر لحظه های ارزشمند عمر خود باشید. لحظه لحظه های ارزشمند عمر مستحق این بی خیالی نیست. زندگی دکمه بازگشت ندارد. فرصت ها به آسانی از دست می رود و به کندی باز می گردد. . اجازه نداریم در ناامیدی، حسرت و افسردگی روزگار را بگذرانیم و در این دنیا بدون هدف، بدون آرمان و باری به هر جهت، زندگی کنیم. آیا تا به حال به این فکر کرده اید که چرا اینجا هستید؟ منظورم این است که اگر هدفی نداشته باشید، پس چرا باید زندگی کنید؟همین الان دقیقا بنویس چه می خواهی. انسانهای هدفمند خود را باور دارند و اعتماد به نفسشان عالی است. هدف ها مقصدند و زندگی مسیر. تا مقصد معین نباشد، مسیر معنا ندارد. بی هدف بودن، تو را دچار روزمرگی می کند. داشتن هدف تو را از تقلید کورکورانه و از گم شدن در راهی که مقصود تو نیست، باز می دارد. بدانید که هدف ها هستند که مسیر و مقصد زندگی را تعیین و روشن می کنند و به انسان اعتماد به نفس، انگیزه و عشق به زندگی می دهند. هدف، تو را به تحرک و می دارد و تو را با استعدادها و توانمندی های بی کران درونت آشنا می کند. هدف، انگیزه رفتنت و محرک تلاش و کوششت می شود. داشتن هدف، برنامه ریزی در پی دارد، داشتن برنامه، هدف ها را محقق می سازد و برنامه ریزی درست، موفقیت می آفریند هدف در زندگی آن چیزیست که با همه وجودت به آن علاقه‌مندی و برای رسیدن به آن سخت تلاش می‌کنی و همه سختی‌ها را به جان می‌خری تا از لذت و خوشی‌های آن پیروزی بهره‌مند شوی. هنگامی که بدانی ثمره تلاش و فعالیت‌های تو به دیگران هم سود می‌رساند و ممکن است زندگی آنها را نیز هدفمند کرده تغییر دهد، انگیزه‌ای آنچنان قدرتمند در وجودت شکل خواهد گرفت که می‌توانی مشکل‌ترین کارها را نیز انجام دهی. وقتی حس کنی که برای دیگران مفید هستی،‌ شور و شوق و نیرویی زاید الوصف پیدا می‌کنی که در عبور از هر مانعی به کمکت خواهد آمد. دوست عزیز بدان که اگر هدفت را از زندگی پیدا نکنی، همواره جایی خالی در وجودت حس می‌کنی و انگار که چیزی گم کرده باشی سرگردان و بی‌هدف زندگی را سپری خواهی کرد ولی لذتی از آن نمی‌بری. این کمبودهای درونی هستند که احساس‌های تلخ ناامیدی، درماندگی، پوچی، طردشدگی، ناامنی، ترس و آسیب‌پذیری را به همراه می‌آورند و زندگی را به کامتان تلخ خواهند کرد. برای انتخاب هدف باید حتما شما بایدبه یک خودشناسی برسید که در این راه میتوانید از یک مشاو به صورت حضوری کمک بگیرید . با استفاده از آزمون ها جنبه ها و ویژگی های خودمان را می توانیم بهتر بشناسیم. یکی از آزمون های مشهور و مهم مانند شاخص مایرز-بریگرز (MBTI) و شاخص پیش بینی کننده (Predictive Index) می توان برای رسیدن به نقطه ای از ویژگی های شخصیتی استفاده کرد (شما میتوانید در این بخش به مجممعه ای از آزمون های روانشناختی دسترسی داشته باشید). یکی از ویژگی های مشترک این آزمون ها این است که پاسخ های صحیح یا نادرستی وجود ندارد. در واقع این آزمون ها برای اینکه پاسخ دهندگان درجه ای از ویژگی های مربوط به خود را در نظر بگیرند و یا ویژگی هایی که توصیف بهتری از آنها ارائه می دهد را انتخاب کنند، طراحی شده اند.بعد از خود شناسی باید گام هایی راطی کرد :گام اول: فهرست کردن هدفها؛ فکرت را آزاد کن و به همه آنچه که می خواهی برسی فکر کن و آنها را فهرست کن. سعی که در زندگی بزرگ اندیش باشی و به اهداف بزرگ فکر کنی. ارزش تو به بزرگی فکر توست. حتی خالق تو نیز از تو کارهای بزرگ می خواهد.گام دوم: زمان بندی هدفها؛ ( زمان لازم برای رسیدن به هدف). هدفها را در طول عمرت زمان بندی کن واینکه به هر هدف در چه مقطع زمانی می خواهی برسی ،گام سوم: اولویت بندی هدفها؛ بدون شک همه اهداف اهمیت یکسانی ندارند. با توجه به وقت محدودی که در اختیار داری آنهایی را که مهم ترند در صدر قرار بده.گام چهارم: ایجاد انگیزه برای هر هدف؛ سعی کن اهدافت را به وضوح تعریف کنی و حتی برای آنها یک اندازه ارائه بده. هرچه هدف واضح تر تعریف شود جهت گیری تو و سنجش تو از دوری و یا نزدیکی به آن دقیق تر خواهد بود.گام پنجم: برنامه ریزی برای رسیدن به هدفها؛ برای رسیدن به اهدافت یک برنامه ریزی دقیق انجام بده و برنامه عملت را مشخص کن. گام ششم: اقدام و شروع حرکت در مسیر هدف؛ همت بلند دار که مردان روزگار از همت بلند به جایی رسیده اند!. هر آنچه که می خواهی به آن برسی با پشتکار و همت بلند بدست می آید. صبر و پایداری در رسیدن به هدف تو را به همه یا بخشی از هدفت خواهد رساند.حتما هدف خود را در قالب یک جمله مثبت و بطور واضح بنویسید وهمواره در جلوی دید خود قرار دهید و اگر بتوانید تصویری از آن برای خود تهیه کنید به مراتب تاثیر بیشتری در تحریک شما خواهد داشت و همچنین اگر بتوانید احساسات خود را نیز در صورت رسیدن به هدف شناسایی کنید و در ذهن خود مرور کنید آنگاه خواهید دیدکه چه تاثیر شگرفی در سرعت بخشیدن به رسیدن به اهدافتان در شما ایجاد خواهد شد توجه داشته باشید. برای موفقیت باید بر آنچه میخواهید تمرکزکنید و نه بر آنچه نمی‌خواهید. با آرزوی موفقیت و پیشرفت در زندگی برای شما