ناشناس ( تحصیلات : فوق لیسانس ، 30 ساله )

سلام اگه لطف کنید بهم مشاوره بدید لطف بزرگی در حقم می کنید. در حال حاضر وضعیت روحی خیلی بحرانی دارم .دو سال پیش ازدواج کردم خانمم بیماری برص(لک و پیس) به صورت جزیی قبل از ازدواج داشته اما خود و خانواده اش چیزی به من نگفتن.من هم پس از یک سال از ازدواج(حدود 9ماه پیش) متوجه لک سفید روی کشاله ران همسرم شدم که وقتی ازش پرسیدم گفت من برص دارم رو پلکهام هم وجود داره ولی چون از کرم پودر استفاده میکرد من هم متوجه نشده بودم زیر بغلش هم دو سه ماه پیش دو تا لک زده. از لحاظ عاطفی خیلی به هم وابسته شده بودیم و تا حالا در مورد بیماریش دلم نیومده بود چیزی به روش بیارم حتی اگر خودش هم یکی دو بار حرف زده بود بهش میگفتم چیزی نیست نگران نباش.اما این بیماری درمان نداره و پیش رونده است و ارثی ژنتیکی هم می باشد. حتی جرات بچه دار شدن توی این مدت نداشتم. چند روز پیش سر مسایل روزمره بگو مگو کردیم اولش قهر کرد ولی بعدش شب تا صبح کنارم گریه کرد و حرف زد و صبحش رفت خونه باباش. این چند روز خیلی فکر کردم اصلا نمیتونم قبول کنم همسرم که واقعا دوستش دارم به مرور لکه کل بدنش رو بگیره و درمان هم نداشته باشه یا در آینده صاحب فرزندی شویم که به احتمال زیاد این بیماری لاعلاج رو داشته باشه. بنابراین تصمیم گرفتم طلاقش بدم. حاضرم کل زندگیم رو هم بدم فقط از من ناراضی نباشه. البته فعلا بهش نگفتم اونم در ظاهر سر مسایل روزمره اما در باطن خودش میدونه که من از این بیماری نگرانم قهر کرده و خونه باباشه. حالا توی خونه وقتی لباسهاش یا خاطراتش یا گریه شب آخرش یا همه ش میگفت دوستت دارم یادم میفته دارم روانی میشم. تو رو خدا راهنماییم کنید.با تشکر


مشاور (احسان فدایی)

با عرض سلام و تقدیم احترام خدمت شما پرسشگر محترم! ارتباط شما با ما گویای این است که در صدد انتخاب مسیر صحیح هستید و امیدواریم ما نیز راهنمای خوبی برایتان باشیم.

چندین بار متن ارسالی شما را با دقت مطالعه کردم. سعی می‌کنم لحظه ‌ای خودم را جای شما قرار دهم تا بتوانم احساسات شما را بهتر درک کنم. متأسفم که می ‌بینم اتفاق ناگواری در زندگی شما افتاده و شما را اینگونه ناراحت کرده است. امیدوارم که بتوانید در مقابل مشکلات همچون کوه، استوار بمانید و زندگی را خود بسازید و لحظات شادی را برای زندگی خود رقم بزنید. پرسشگر محترم! گاهی اوقات سختی ها، مصیبت ها و گرفتاری ‏هایی که در زندگی انسان اتفاق می افتند, نوعى امتحان و آزمایش الهى هستند. بر طبق تعالیم دینی و اسلامی ما هر انسانی در این دنیا در بوته نقد و آزمایش الهی قرار می گیرد. تا آزمایش نباشد و انسان در مقابل سختى ‏ها قرار نگیرد ارزش مقاومت و تلاش او معلوم نمى‏گردد. در همین شداید و سختی هاست که عیار و قیمت انسان ها مشخص می شود. اولیاء الهى از همه انسان‏ هاى دیگر بیشتر با بلاها و گرفتارى ‏ها دست و پنجه نرم کرده‏ اند.

این که همسرتان بیماری‌ اش را به شما نگفت، پاسخ این است که احتمالا این مسئله ناخواسته بوده است. شاید خود ایشان هم از اهمیت موضوع با خبر نبوده است و یا گمان می کرده مسئله مهمی نیست. در هنگام گفتگوهای پیش از ازدواج، معمولا اموری را مطرح می‌کنند که در امر ازدواج، دخیل باشد. اما مطلبی که ربطی به ازدواج ندارد و بیماری‌ای است که اولا چندان مهم نیست و ثانیا ممکن است قابل درمان باشد، چه نیازی به گفتن آن هست؟! همچنین شاید ترسیده که شما این مشکل را، مطلب مهمی تلقی کنید و به این دلیل غیر موجه از ازدواج با او سر باز بزنید. و او نخواسته که با گفتن این امر، خود را از داشتن همسری به خوبی شما محروم کند. بنابراین، در این مورد به او حق بدهید. چون ممکن است خود ایشان هم خام دیگران شده باشد.

لذا شاید بهتر باشد با این عجله تصمیم نگیرید و ابتدا به همراه همسرتان به یک پزشک مجرب مراجعه کنید و از مشکلاتی که این بیماری ممکن است بعدها برای همسر یا فرزندتان بوجود بیاورد به خوبی اطلاع پیدا کنید. آنگاه همه جوانب مسئله را بسنجید و با مشورت با بزرگان و افراد خبره و دلسوز تصمیم نهایی را بگیرید. در شرایط فعلی دنبال همسرتان بروید و او را با خود همراه کرده و به منزل برگردید و مابقی مراحل درمانی و تشخیصی را پیگیر شوید.

موفق باشید.