پرسش :
نام همسراني که پيامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ طلاق داده اند، چه بود؟
شرح پرسش :
پاسخ :
پيامبر اکرم ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ از جانب خود دوست نداشت هيچ زني را طلاق بدهد با اين که خداوند در قرآن اين اختيار را به او داده است که هر کس را که با او سازش ندارد و به زندگي با او راضي نيست طلاق بدهد؛ در برخي منابع گزارش شده که حضرت برخي را به درخواست آنها يا خطاي بزرگي که مرتکب شده اند، طلاق داده، يا از او جدا شده است، و يا اصلا زندگي مشترک با آنها شروع نشد. البته اين گزارش ها داراي نقد هستند که همراه با نقد ذکر مي گردد:
1. مليکه دختر کعب: برخي از مورخان همانند «ابن اثير» « ابن سعد» و «شمس الدين ذهبي» نوشته اند: پيامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ با مليکه بنت کعب ازدواج کرد. پدر مليکه را خالد در سال هشتم و در فتح مکه کشته بود. پيش از آن که مليکه زندگي مشترک خود با پيامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ را آغاز کند، عايشه به او گفت: حيا نمي کني که با قاتل پدرت ازدواج کرده اي؟! مليکه با شنيدن اين حرف، از اين کار پشيمان شد و پيامبرـ صلی الله علیه و آله ـ او را طلاق داد.[1]
2. دختر ابيجون: نوشته اند که پيامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ با دختر ابيجون ازدواج کرد.[2] پيش از آن که مراسم عروسي برگزار گردد، دختر ابيجون متوجه شد که ابراهيم پسر پيامبر از دنيا رفته است، گفت: اگر پيامبر بود، پسرش نمي مرد، حال که مرده است، معلوم مي شود پيامبر نيست) پيامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ با شنيدن اين جمله او را طلاق داد.[3]
3. قتيله دختر قيس: نوشته اند که در آخرین سال زندگاني پيامبر اکرم ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ اشعث بن قيس، خواهر خود را به عقد پيامبر درآورد، سپس رهسپار (حضرموت) شد تا خواهرش را به مدينه نزد پيامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ ببرد.
پيش از آن که به مدينه رسد، خبر رحلت پيامبر اکرم ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ را دريافت نمود.[4]
4. جوينه: گفته اند که در سال نهم هجري زني به نام جوينه دختر ابي اسيد ساعدي، به عقد پيامبر اکرم ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ درآمد و جمله ناشايستي بر زبان جاري کرد، بدين جهت پيامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ از او جدا شد.[5]
نقد: نادرستي اين موارد از آن روست که به تصريح قرآن در چند سال پاياني زندگاني پيامبر اکرم ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ ازدواج بر حضرت حرام شده بود. بنابراین پذيرفته نيست که در اين دوره حضرت براي ازدواج، قدمي برداشته باشد. قرآن در اين باره مي گويد: لَا يَحِلُّ لَک النِّسَاء مِن بَعْدُ وَلَا أَن تَبَدَّلَ بِهِنَّ مِنْ أَزْوَاجٍ[6]؛ «پس از آن، ديگر هيچ زني بر تو حلال نيست، و نشايد که همسراني را جانشين آنان سازي».
اين آيه پس از فتح خيبر و در اواخر سال هفتم، يا اوايل سال هشتم هجري نازل شد، مفسران در سبب نزول آيه مذکور نوشته اند:
بعد از آن که خيبر فتح و غنايم بسياري نصيب مسلمانان شد، همسران پيامبر اکرم ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ از حضرت، زينت و تجملات زندگي خواستند، پيامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ آنان را به ساده زيستي دعوت کرد و از زندگي تجملاتي باز داشت.
در اين باره آيات (28 و 29 /احزاب)، نازل شد و آنان را به انتخاب بين طلاق (و زندگي تجملاتي دنيايي منهاي پيامبرـ صلی الله علیه و آله ـ) يا ساده زيستي (با ادامه پيوند زناشويي با پيامبر اکرم ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ و بهره مندي از مقام امهات المؤمنين؛ مادران مؤمنان) آزاد گذاشت. همه همسران گفتند: «اي رسول خدا! ما زندگي با تو را انتخاب مي کنيم، هر چند با محروميت هايي همراه باشد. به هيچ عنوان جدايي از شما را نمي خواهيم».
آري زنان پيامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ زندگي زاهدانه و ساده را پذيرا شدند. به گفته عايشه «زنان حضرت در زمان حيات ايشان و در دوره زندگي مشترکشان با پيامبرـ صلی الله علیه و آله ـ از نان گندم سير نشدند.[7]
پس از اين، آيه (52/ احزاب) نازل شد،که : «اي پيامبر! ديگر اجازه نداري همسر جديدي را اختيار کني، نيز نمي توان با طلاق همسرانت، همسران جديدي را جايگزين نمايي.»
عبدالرزاق صنعاني نوشته: پس از آن که زنان پيامبر در گزينش بين زندگي دنيوي يا پيامبر، ايشان را برگزيدند، آيه (52/ احزاب)، نازل شد.[8]
بيهقي در السنن الکبري نوشته: آيه (52 /احزاب)، به عنوان پاداش به زنان پيامبر در گزينش مذکور نازل شد.[9]
ابن عباس مي گويد: با نزول آيه (52/ احزاب)، خدا به پيامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ فرمود: بر همان زنان بسنده کن. چنان که اينان به تو رضايت داده اند.[10]
بلاذري مي نويسد: ابي امامه گفته: با نزول آيه «لا يحل لک النساء من بعد...» پيامبر به زنانش بسنده کرد و بعد از آن ازدواج نکرد.[11]
بنابراين هر نقل تاريخي که به گونه اي بگويد پيامبرـ صلی الله علیه و آله ـ در پي ازدواج هاي دوباره در چند سال پاياني زندگيشان بود، اعتباري ندارد و قابل پذيرش نيست.
نتيجه:
1. روايت ابن اثير، ابن سعد و ذهبي، در مورد ازدواج پيامبر اکرم ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ با مليکه دختر کعب قابل پذيرش نيست، چون در اين روايت آمده که خالد بن وليد، پدر مليکه، را در فتح مکه کشته بود و ازدواج پس از آن صورت گرفت. در حالی که فتح مکه در سال هشتم هجري اتفاق افتاد و در اين زمان ازدواج دوباره بر پيامبر اکرم ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ حرام شده بود.
2. ازدواج پيامبر با دختر «ابيجون» پذيرفته نيست، چون در اين نقل آمده است: دختر ابيجون همين که ديد ابراهيم پسر پيامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ مُرد، گفت: اگر او پيامبر بود، پسرش نمي مرد، و پيامبرـ صلی الله علیه و آله ـ با شنيدن اين حرف، پيش از عروسي از او جدا شد، در حالي که ابراهيم در سال دهم هجري از دنيا رفت.
ابراهيم در ذي الحجه سال هشتم هجري، متولد شد و در هيجده ماهگي و در جمادي الاوّل يا جمادي الثاني سال دهم هجري درگذشت.[12] اين تاريخ پس از نزول آيه (52/ احزاب) است که پيامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ اجازه ازدواج نداشت و در این باره هم قدمي برنداشت.
3. ازدواج با جوينه نيز نادرست است، چرا که در سال نهم هجري ازدواج بر پيامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ ممنوع بود.
4. ازدواج با «قتيله» خواهر اشعث بن قيس نيز نادرست است، چون تاريخ آن به پايان سال دهم يا آغاز سال يازدهم هجري مي رسد، که پيامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ از ازدواج دوباره منع شده بود.
محمد جعفر کتاني (م 345 هـ) نوشته: آنچه از راه هاي گوناگون و متواتر در مورد ازدواج هاي پيامبر رسيده و صحيح است، اين است که يازده همسر داشت (ترتيب آنان بدين قرار است): خديجه، سوده، عايشه، ام سلمه، حفصه، زينب دختر خزيمه، ام حبيبه، زينب دختر جحش، جويريه، صفيه و ميمونه. شش تن از آنان از قبايل قريش بودند (خديجه، سوده، عايشه، حفصه، ام سلمه و ام حبيبه) و چهار تن از قبايل ديگر بودند (زينب دختر جحش، جويريه، زينب دختر خزيمه و ميمونه) و يک تن از بني اسرائيل (صفيه). در حيات پيامبر دو زن (خديجه و زينب دختر خزيمه) از دنيا رفتند و نُه زن باقي ماندند.[13]
معرفي منابع جهت مطالعه بيشتر:
1ـ الصحيح من سيرة النبي الاعظم، سيد جعفر مرتضي. ترجمه سپهری.
2ـ تاريخ تحقيقي اسلام، يوسفي غروي، ترجمه عربي.
پی نوشتها:
[1]. ابن اثير، الکامل في التاريخ، ج2، ص260، محمد بن سعد کاتب واقدي، الطبقات الکبري، ج8، ص148؛ شمس الدين ذهبي، تاريخ الاسلام، ج1، ص596 و 595.
[2]. مجلسي، محمد باقر، بحارالأنوار، ج22،ص 210.
[3]. الکامل، ج2، ص309؛ تاريخ الاسلام،ج1، ص593؛ ابي عبيده مثني، تسميه ازواج النبي، ص70، حاجي نوري، مستدرک الوسائل، ج14، ص378.
[4]. الطبقات الکبري، ج8، ص147؛ تاريخ الاسلام، ج1، ص595.
[5]. ذهبی، شمس الدین، همان،ج1، ص594 ـ 595؛ يحيي بن حسين، الاحکام، ج1، ص457.
[6]. احزاب/52.
[7]. شيخ طوسي، المبسوط، ج4، ص158.
[8]. عبدالرزاق صنعاني، المصنف، ج7، ص492، خ 14004.
[9]. بيهقي، سنن الکبري، ج7، ص53، حطاب الرعيني، مواهب الجليل، ج5، ص10، بحارالأنوار، ج22، ص184؛ علامه حلي، تذکرة الفقهاء، ج2، ص566.
[10]. ابن جوزي، نواسخ القرآن، ص211.
[11]. بلاذري، انساب الاشراف، ج2، ص 105.
[12]. ابن اثیر، الکامل، ج2، ص272؛ ابن کثير، البداية و النهاية، ج4، ص 374؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج2، ص87 و 88.
[13]. کتاني، محمد جعفر، من هدي الحديث النبوي نظم المتناثر من الحديث المتواتر. ص217.
منبع: اندیشه قم
پيامبر اکرم ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ از جانب خود دوست نداشت هيچ زني را طلاق بدهد با اين که خداوند در قرآن اين اختيار را به او داده است که هر کس را که با او سازش ندارد و به زندگي با او راضي نيست طلاق بدهد؛ در برخي منابع گزارش شده که حضرت برخي را به درخواست آنها يا خطاي بزرگي که مرتکب شده اند، طلاق داده، يا از او جدا شده است، و يا اصلا زندگي مشترک با آنها شروع نشد. البته اين گزارش ها داراي نقد هستند که همراه با نقد ذکر مي گردد:
1. مليکه دختر کعب: برخي از مورخان همانند «ابن اثير» « ابن سعد» و «شمس الدين ذهبي» نوشته اند: پيامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ با مليکه بنت کعب ازدواج کرد. پدر مليکه را خالد در سال هشتم و در فتح مکه کشته بود. پيش از آن که مليکه زندگي مشترک خود با پيامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ را آغاز کند، عايشه به او گفت: حيا نمي کني که با قاتل پدرت ازدواج کرده اي؟! مليکه با شنيدن اين حرف، از اين کار پشيمان شد و پيامبرـ صلی الله علیه و آله ـ او را طلاق داد.[1]
2. دختر ابيجون: نوشته اند که پيامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ با دختر ابيجون ازدواج کرد.[2] پيش از آن که مراسم عروسي برگزار گردد، دختر ابيجون متوجه شد که ابراهيم پسر پيامبر از دنيا رفته است، گفت: اگر پيامبر بود، پسرش نمي مرد، حال که مرده است، معلوم مي شود پيامبر نيست) پيامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ با شنيدن اين جمله او را طلاق داد.[3]
3. قتيله دختر قيس: نوشته اند که در آخرین سال زندگاني پيامبر اکرم ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ اشعث بن قيس، خواهر خود را به عقد پيامبر درآورد، سپس رهسپار (حضرموت) شد تا خواهرش را به مدينه نزد پيامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ ببرد.
پيش از آن که به مدينه رسد، خبر رحلت پيامبر اکرم ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ را دريافت نمود.[4]
4. جوينه: گفته اند که در سال نهم هجري زني به نام جوينه دختر ابي اسيد ساعدي، به عقد پيامبر اکرم ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ درآمد و جمله ناشايستي بر زبان جاري کرد، بدين جهت پيامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ از او جدا شد.[5]
نقد: نادرستي اين موارد از آن روست که به تصريح قرآن در چند سال پاياني زندگاني پيامبر اکرم ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ ازدواج بر حضرت حرام شده بود. بنابراین پذيرفته نيست که در اين دوره حضرت براي ازدواج، قدمي برداشته باشد. قرآن در اين باره مي گويد: لَا يَحِلُّ لَک النِّسَاء مِن بَعْدُ وَلَا أَن تَبَدَّلَ بِهِنَّ مِنْ أَزْوَاجٍ[6]؛ «پس از آن، ديگر هيچ زني بر تو حلال نيست، و نشايد که همسراني را جانشين آنان سازي».
اين آيه پس از فتح خيبر و در اواخر سال هفتم، يا اوايل سال هشتم هجري نازل شد، مفسران در سبب نزول آيه مذکور نوشته اند:
بعد از آن که خيبر فتح و غنايم بسياري نصيب مسلمانان شد، همسران پيامبر اکرم ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ از حضرت، زينت و تجملات زندگي خواستند، پيامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ آنان را به ساده زيستي دعوت کرد و از زندگي تجملاتي باز داشت.
در اين باره آيات (28 و 29 /احزاب)، نازل شد و آنان را به انتخاب بين طلاق (و زندگي تجملاتي دنيايي منهاي پيامبرـ صلی الله علیه و آله ـ) يا ساده زيستي (با ادامه پيوند زناشويي با پيامبر اکرم ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ و بهره مندي از مقام امهات المؤمنين؛ مادران مؤمنان) آزاد گذاشت. همه همسران گفتند: «اي رسول خدا! ما زندگي با تو را انتخاب مي کنيم، هر چند با محروميت هايي همراه باشد. به هيچ عنوان جدايي از شما را نمي خواهيم».
آري زنان پيامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ زندگي زاهدانه و ساده را پذيرا شدند. به گفته عايشه «زنان حضرت در زمان حيات ايشان و در دوره زندگي مشترکشان با پيامبرـ صلی الله علیه و آله ـ از نان گندم سير نشدند.[7]
پس از اين، آيه (52/ احزاب) نازل شد،که : «اي پيامبر! ديگر اجازه نداري همسر جديدي را اختيار کني، نيز نمي توان با طلاق همسرانت، همسران جديدي را جايگزين نمايي.»
عبدالرزاق صنعاني نوشته: پس از آن که زنان پيامبر در گزينش بين زندگي دنيوي يا پيامبر، ايشان را برگزيدند، آيه (52/ احزاب)، نازل شد.[8]
بيهقي در السنن الکبري نوشته: آيه (52 /احزاب)، به عنوان پاداش به زنان پيامبر در گزينش مذکور نازل شد.[9]
ابن عباس مي گويد: با نزول آيه (52/ احزاب)، خدا به پيامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ فرمود: بر همان زنان بسنده کن. چنان که اينان به تو رضايت داده اند.[10]
بلاذري مي نويسد: ابي امامه گفته: با نزول آيه «لا يحل لک النساء من بعد...» پيامبر به زنانش بسنده کرد و بعد از آن ازدواج نکرد.[11]
بنابراين هر نقل تاريخي که به گونه اي بگويد پيامبرـ صلی الله علیه و آله ـ در پي ازدواج هاي دوباره در چند سال پاياني زندگيشان بود، اعتباري ندارد و قابل پذيرش نيست.
نتيجه:
1. روايت ابن اثير، ابن سعد و ذهبي، در مورد ازدواج پيامبر اکرم ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ با مليکه دختر کعب قابل پذيرش نيست، چون در اين روايت آمده که خالد بن وليد، پدر مليکه، را در فتح مکه کشته بود و ازدواج پس از آن صورت گرفت. در حالی که فتح مکه در سال هشتم هجري اتفاق افتاد و در اين زمان ازدواج دوباره بر پيامبر اکرم ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ حرام شده بود.
2. ازدواج پيامبر با دختر «ابيجون» پذيرفته نيست، چون در اين نقل آمده است: دختر ابيجون همين که ديد ابراهيم پسر پيامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ مُرد، گفت: اگر او پيامبر بود، پسرش نمي مرد، و پيامبرـ صلی الله علیه و آله ـ با شنيدن اين حرف، پيش از عروسي از او جدا شد، در حالي که ابراهيم در سال دهم هجري از دنيا رفت.
ابراهيم در ذي الحجه سال هشتم هجري، متولد شد و در هيجده ماهگي و در جمادي الاوّل يا جمادي الثاني سال دهم هجري درگذشت.[12] اين تاريخ پس از نزول آيه (52/ احزاب) است که پيامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ اجازه ازدواج نداشت و در این باره هم قدمي برنداشت.
3. ازدواج با جوينه نيز نادرست است، چرا که در سال نهم هجري ازدواج بر پيامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ ممنوع بود.
4. ازدواج با «قتيله» خواهر اشعث بن قيس نيز نادرست است، چون تاريخ آن به پايان سال دهم يا آغاز سال يازدهم هجري مي رسد، که پيامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ از ازدواج دوباره منع شده بود.
محمد جعفر کتاني (م 345 هـ) نوشته: آنچه از راه هاي گوناگون و متواتر در مورد ازدواج هاي پيامبر رسيده و صحيح است، اين است که يازده همسر داشت (ترتيب آنان بدين قرار است): خديجه، سوده، عايشه، ام سلمه، حفصه، زينب دختر خزيمه، ام حبيبه، زينب دختر جحش، جويريه، صفيه و ميمونه. شش تن از آنان از قبايل قريش بودند (خديجه، سوده، عايشه، حفصه، ام سلمه و ام حبيبه) و چهار تن از قبايل ديگر بودند (زينب دختر جحش، جويريه، زينب دختر خزيمه و ميمونه) و يک تن از بني اسرائيل (صفيه). در حيات پيامبر دو زن (خديجه و زينب دختر خزيمه) از دنيا رفتند و نُه زن باقي ماندند.[13]
معرفي منابع جهت مطالعه بيشتر:
1ـ الصحيح من سيرة النبي الاعظم، سيد جعفر مرتضي. ترجمه سپهری.
2ـ تاريخ تحقيقي اسلام، يوسفي غروي، ترجمه عربي.
پی نوشتها:
[1]. ابن اثير، الکامل في التاريخ، ج2، ص260، محمد بن سعد کاتب واقدي، الطبقات الکبري، ج8، ص148؛ شمس الدين ذهبي، تاريخ الاسلام، ج1، ص596 و 595.
[2]. مجلسي، محمد باقر، بحارالأنوار، ج22،ص 210.
[3]. الکامل، ج2، ص309؛ تاريخ الاسلام،ج1، ص593؛ ابي عبيده مثني، تسميه ازواج النبي، ص70، حاجي نوري، مستدرک الوسائل، ج14، ص378.
[4]. الطبقات الکبري، ج8، ص147؛ تاريخ الاسلام، ج1، ص595.
[5]. ذهبی، شمس الدین، همان،ج1، ص594 ـ 595؛ يحيي بن حسين، الاحکام، ج1، ص457.
[6]. احزاب/52.
[7]. شيخ طوسي، المبسوط، ج4، ص158.
[8]. عبدالرزاق صنعاني، المصنف، ج7، ص492، خ 14004.
[9]. بيهقي، سنن الکبري، ج7، ص53، حطاب الرعيني، مواهب الجليل، ج5، ص10، بحارالأنوار، ج22، ص184؛ علامه حلي، تذکرة الفقهاء، ج2، ص566.
[10]. ابن جوزي، نواسخ القرآن، ص211.
[11]. بلاذري، انساب الاشراف، ج2، ص 105.
[12]. ابن اثیر، الکامل، ج2، ص272؛ ابن کثير، البداية و النهاية، ج4، ص 374؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج2، ص87 و 88.
[13]. کتاني، محمد جعفر، من هدي الحديث النبوي نظم المتناثر من الحديث المتواتر. ص217.
منبع: اندیشه قم
تازه های پرسش و پاسخ
ارسال نظر
در ارسال نظر شما خطایی رخ داده است
کاربر گرامی، ضمن تشکر از شما نظر شما با موفقیت ثبت گردید. و پس از تائید در فهرست نظرات نمایش داده می شود
نام :
ایمیل :
نظرات کاربران
{{Fullname}} {{Creationdate}}
{{Body}}