پرسش :

طبق فرمایش امام حسین ـ علیه السلام ـ اگر کسی صدای مظلوم و هل من ناصر او را بشنود و پاسخ ندهد اهل آتش است آیا گناه بزرگ توابین بخشیده می شود؟ اگر اینها امام را یاری می کردند دشمن نمي توانست دست به اين همه کار شوم بزند.


شرح پرسش :
پاسخ :
پاسخ به سوال مورد نظر اگر چه کار دشواری است و علم آن را بهتر است به خدا و صاحبان اسرار الهی یعنی ائمه اطهار که دارای مقام محمود و شفاعت کبرا می باشند واگذار نمائیم اما به هر حال اجمالاً به نکاتی که از دقّت در آیات و روایات و شواهد تاریخی استفاده می شود اشاره می کنیم:
الف: «حسین ـ علیه السلام ـ وقتی از شهر خود (مدینه) جدا شد و آهنگ مکّه کرد کاغذی خواست و درآن نوشت: «بسم الله الرحمن الرحیم از حسین بن علی بن ابی طالب ـ علیهم السلام ـ به سوی بنی هاشم! امّا بعد، هر کس به من ملحق شود شهید گردد و هر کس تخلف کند به رستگاری نرسد، والسلام»[1] و نیز هنگامی که امام حسین ـ علیه السلام ـ از عبید الله بن حرّجعفی در یکی از منازل در مسیر کربلا دعوت به همکاری و یاری نمود و او قبول نکرد حضرت فرمود: «اکنون که یاری ما نمی کنی از خدای بترس و با ما مقاتله نکن که هر کس بانگ و فریاد ما را بشنود و یاری ما نکند هلاک شود...».[2]
بنابر این تردیدی نیست که عدم اجابت دعوت امام زمان در هر عصری خصوصاً وقتی که در شرایط سخت دعوت به یاری می نماید معصیت و گناه و هلاکت خواهد بود البته به این نکته هم باید توجه کرد که در صورتی که دعوت امام و صدای یاری طلبیدن او را مردم بشنوند و آگاهانه و از روی عناد و دشمنی او، او را یاری و اجابت نکنند با این که می توانند یاری کنند.
ب: گاهی مخالفت امام ـ علیه السلام ـ صرفاً به عدم اجابت دعوت او و همکاری نکردن است که بدون تردید این هم معصیت و گناه بزرگی است ولی گاهی مخالفت امام ـ علیه السلام ـ به معنای جنگیدن و محاربه با او است چنان چه عده اي از کوفیان به سرکردگی ابن زیاد و شمر و عمربن سعد انجام دادند که این کار به معنای کفر و خارج شدن از دین و ارتداد صریح می باشد چه آن که در زیارت شریفه جامعه کبیره که از امام هادی ـ علیه السلام ـ به سند معتبر نقل شده فرمود: «... هر که به راه خلاف شما رفت به آتش جهنم جای گرفت و هر که منکر و مخالف ولایت شما گردید کافر است و هر که با شما به جنگ برخواست مشرک است...»[3] بنابر این حساب محاربین و افرادی را که با امام حسین ـ علیه السلام ـ به جنگ برخواستند و نیز گروهی که از آن ها حمایت کردند و به عمل آن ها راضی شدند، از گروهی که در اثر سستی، ترس، ضعف ایمان و یا عوامل دیگر در مقطع خاصی امام ـ علیه السلام ـ را یاری نکردند و در باطن از اعمال و حکومت بنی امیه هم بیزار بوده اند و امام را دوست می داشتند جدا باید دانست و هرگز این دو گروه را همسان نباید پنداشت.
ج: خداوند متعال در قرآن فرموده است: «خداوند شرک به او را نمی آمرزد (ولی) کمتر از آن را برای هر کس بخواهد (و شایسته بداند) می آمرزد و هرکس به خدا شرک بورزد قطعاً دچار گمراهی دور و درازی شده است».[4]
«... آیه دلالت می کند بر این که دشمنی با رسول (خدا و امام ـ علیه السلام ـ) شرک به خدای عظیم است و این که خدای تعالی این گناه را نمی آمرزد... و در نتیجه (می فهماند) که خروج از اطاعت خدا و طاعت رسول او (و امام واجب الطاعه) کفری است که هرگز آمرزیده نمی شود ...»[5] و این را هم به حکم آیاتی دیگر می دانیم که گناهی که هرگز آمرزیده نمی شود شرک است و بر اساس این آیه و آیاتی دیگر و نیز روایات و آن چه در زیارت جامعه کبیره به آن اشاره شد شقاق و مخالفت آگاهانه و جنگیدن با پیامبر و امام واجب الاطاعه کفر و شرک محسوب می شود بنابر این تکلیف کسانی که پرچم مخالفت و جنگ با امام حسین ـ علیه السلام ـ بر دست گرفتند و با آن حضرت جنگیدند و او و یارانش را مظلومانه شهید کرده و اهل بیت آن بزرگوار را به خاری اسیر نمودند و نیز کسانی که از این گروه محارب حمایت کردند و از عمل آن ها خوشنود و راضی شده و هستند، مشخص می گردد به این که این ها کافر و مشرک بوده و هرگز خدا آن ها را نخواهد آمرزید، چنان چه در تاریخ نیز آمده است که: «... هر کس از آن بیست هزار کس (با اختلاف تعدادی که در تاریخ آمده است) که در آن جنگ حاضر شده بودند به بدترین وجهی در دنیا هلاک شدند...»[6] و هرگز توفیق توبه و انابه نیافتند.
د: اما کسانی که در مقام جنگ و محاربه و دشمنی با امام ـ علیه السلام ـ نبودند و بلکه قبلاً مومن و طرفدار امام و احیاناً از شیعیان بودند و حتی برای دعوت امام ـ علیه السلام ـ به کوفه، نامه نوشتند مثل سلیمان بن صرد خزاعی و رفاعه بن شداد و امثال آنان ولی عاقبت در اثر موانع از قبیل ممانعت سربازان ابن زیاد از حضورشان در کربلا، و یا ترس و یا سستی ایمان و عدم امید به پیروزی امام و شکست یزید و ابن زیاد و یا عوامل دیگر، امام ـ علیه السلام ـ را یاری نکردند ولی بعداً پشیمان گردیدند و توبه نمودند و برای خونخواهی امام ـ علیه السلام ـ و یارانش قیام نمودند، امید می رود که مورد رأفت و رحمت بی کران خدا قرار گیرند و از شفاعت کریمانه اهل بیت خصوصاً امام حسین ـ علیه السلام ـ بهره مند گردند، همان گونه که حرّ بن یزید ریاحی با این که راه امام ـ علیه السلام ـ را بست و بچه های آن بزرگوار را ترساند و او را وادار کرد تا به کربلا بیاید، مورد رأفت و عفو امام ـ علیه السلام ـ قرار گرفت و توبه اش پذیرفته شد.
آن چه در این جا لازم است به آن اشاره کنیم یک نکته قرآنی است درباره کسانی که مخالفت پیامبر خدا ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ را در دعوت به شرکت درجنگ تبوک کردند و از فرمان رسول خدا نسبت به شرکت در جنگ سرباز زدند ولی بعداً پشیمان شدند و پیغمبر ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ به مسلمانان دستور داد که با آنان سخن نگویند و هم نشین نشوند، به خاطر گناه بزرگ یعنی مخالفت با دستور پیامبر خدا و عدم شرکت در جنگ تبوک. اما آن ها (هلال بن امیه و مراره بن ربیع و کعب بن مالک که از انصار و از قبیله اوس و خزرج بودند) حیران و سرگردان و پشیمان و نادم بودند. خداوند در باره آن ها چنین می فرماید: «آن سه نفر که (از شرکت در جنگ تبوک) تخلّف جستند «مسلمانان با آنان قطع رابطه نمودند» تا آن حد که زمین با همه وسعت اش بر آن ها تنگ شد (حتی) در وجود خویش، جایي برای خود نمی یافتند (در آن هنگام) دانستند پناهگاهی از خدا جز به سوی او نیست. سپس خدا رحمت اش را شامل حال آن ها نمود (و به آن ها توفیق داد) تا توبه کنند خداوند بسیار توبه پذیر و مهربان است».[7] از این آیه به خوبی استفاده می شود که مخالفت و سرپیچی مادامی که در حد جنگ و محاربه نرسد و از روی کینه و عناد و دشمنی نباشد و به دنبالش پشیمانی و ندامت بوجود بیاید، امید عفو و پذیرش توبه می رود و لذا بر این اساس ممکن است افرادی که بعداً توابین لقب گرفتند توبه شان قبول بشود اگر چه گناه بزرگی مرتکب شدند و امام زمانشان را تنها گذاشتند و حالشان خیلی شبیه است به حال آن سه نفری که مخالفت دستور رسول خدا نمودند و از شرکت در جنگ تبوک سرباز زدند ولی بعداً توبه کردند و پشیمان شدند و خداوند کریم توبه شان را پذیرفت. البته یادآوری این نکته ضروری است که بدانیم عده اي از توّابین در زمان قیام امام حسین ـ علیه السلام ـ و شهادت آن بزرگوار در زندان و بند ابن زیاد بودند و تعدادی از آن ها نیز در اثر مسدود بودن راه های خروجی شهر کوفه توسط سربازان ابن زیاد، نتوانستد شرکت کنند.

معرفي منابع جهت مطالعه بيشتر:
1ـ ترجمه تفسیر المیزان، ج 5، علامه طباطبایی.
2ـ شرح احقاق الحق، شهاب الدین مرعشی نجفی، ج 33.
3ـ دمع السجوم، ترجمه نفس المهموم، شیخ عباس قمی.

پی نوشتها:
[1] . قمی، شیخ عباس، دمع السجوم، ترجمه نفس المهموم، ص 76.
[2] . همان، ص 207.
[3] . مفاتیح الجنان، قمی، شیخ عباس، ص 1004.
[4] . نساء / 116.
[5] . ترجمه تفسیر المیزان، ج 5، ص133.
[6] . شرح احقاق الحق، ج 33، ص 736، السید المرعشی.
[7] . توبه / 118.
منبع: اندیشه قم