پرسش :

«تفسیر» و «تأویل» در قرآن به چه معنی است؟


پاسخ :
در تعریف کلمه «تفسیر» گفته اند: «التفسیر، کشف القناع عن اللفظ المشکل؛ تفسیر»، (برگرفتن نقاب از چهره اَلفاظ مشکله است). «تفسیر»، آن گاه است که هاله اى از ابهام لفظ را فرا گرفته، پوششى بر معنا افکنده باشد تا اینکه مُفسّر با ابزار و وسایلى که در اختیار دارد در زدودن آن ابهام بکوشد.(1)

«تفسیر» از ریشه «فَسَرَ الأَمْرَ» به معناى أوْضحه و کشف عنه (آشکار نمودن) گرفته شده است. فَسَرَ و فَسَّرَ مانند کَشَفَ و اِکْتَشَفَ، مجرَّد و مزیدٌ فیه، یک معنا مى دهند (هر دو متعدّى به یک مفعول مى باشند). جز آنکه مزیدٌ فیه، از باب «زیادة المبانى تدلّ على زیادة المعانى»(2) مبالغه در امر را مى رساند. لذا کشف از اکتشف اعمّ است؛ زیرا کشف، مطلق ظاهر نمودن را مى رساند؛ ولى «اکتشف»، دلالت دارد که اِعمال نیروى بیشترى در استخراج و اکتشاف (ظاهر نمودن) به کار رفته است. همچنین «فَسَرَ»، مطلق بیان و توضیح است. ولى «فَسَّر» دلالت دارد که در تبیین و تفسیر، نیروى بیشترى به کار افتاده و کار به آسانى انجام نگرفته، وگرنه ترجمه اى بیش نیست.

«تأویل»، از ریشه «اَوْل» گرفته شده، لذا «تأویل» به معناى اِرجاع دادن مى باشد. «تأویل» در موردى به کار مى رود که گفتار یا کردارى مایه شبهه گردیده، موجب حیرت و سرگردانى شده باشد، چنانچه در تعریف «متشابه» گذشت. لذا تأویل گر (کسى که راه تأویل صحیح را مى داند) در جهت رفع شبهه اقدام نموده، ظاهر شبهه انگیز آن گفتار یا کردار را به جایگاه اصلى خود (وجه صحیح آن) باز مى گرداند. مُصاحبِ موسى هنگامى که او را در شگفتى یافت، به وى نوید داد تا او را از سرّ کار خود با خبر سازد و تأویلِ درستِ کردار خود را با وى در میان گذارد: «سَأُنَبِّئُکَ بِتَأْوِیلِ مَا لَمْ تَسْتَطِعْ عَّلَیْهِ صَبْراً»(3)؛ (امّا بزودى راز آنچه را که نتوانستى در برابر آن صبر کنى، به تو خبر مى دهم).

علاوه بر معناى فوق، «تأویل» معناى دیگرى نیز دارد که هم آیات متشابه و هم آیات محکمه را شامل مى شود. این معناى تأویل به «بطن قرآن» تعبیر مى شود و دلالت درونى قرآن را مى رساند. معناى بطن در مقابل دلالت ظاهرى و برونى قرآن که از آن به «ظَهر قرآن» تعبیر مى شود، قرار گرفته و این معناى باطنى براى تمامى آیات وجود دارد. پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) مى فرماید: «مَا مِنَ الْقُرْآنِ آیَةٌ إِلَّا وَ لَهَا ظَهْرٌ وَ بَطْنٌ»‏؛ (در قرآن آیه اى نیست مگر آنکه ظَهر و بَطن دارد). از امام محمد باقر(علیه السلام) پرسیدند: مقصود از ظَهر و بَطن چیست؟ فرمود: «ظَهْرُهُ تَنْزِیلُهُ وَ بَطْنُهُ تَأْوِیلُهُ مِنْهُ مَا قَدْ مَضَى وَ مِنْهُ مَا لَمْ یَکُنْ یَجْرِی کَمَا یَجْرِی الشَّمْسُ وَ الْقَمَرُ ...»(4). ظَهر قرآن همان دلالت ظاهرى قرآن است که از قرائن، از جمله شأن نزول آیه به دست مى آید و جنبه خصوصى دارد؛ ولى بطن قرآن، دلالت باطنى آن است که با قطع نظر از قرائن موجود، برداشت هاى کلى است که از متن قرآن به دست مى آید و همه جانبه و جهان شمول است، لذا پیوسته مانند جریان آفتاب و ماه در جریان است. این همان برداشت هاى کلى و همه جانبه است که از متن قرآن، با دور داشتنِ قرائنِ خصوصى به دست مى آید، و قابل تطبیق در زمان و مکان هاى مختلف که مناسب آن است، مى باشد. اگر چنین نبود هرآینه قرآن از استفاده دائمى ساقط مى گردید. لذا همین برداشت هاى کلى و جهان شمول است که تداوم قرآن را براى همیشه تضمین کرده و آن را همواره زنده و جاوید نگاه داشته است.

براى تأویل معناى سومى آمده و آن تعبیر رؤیا (تعبیر خواب) است که در سوره «یوسف» هشت بار به کار رفته. در آنجا که دو نفر زندانى خواب خود را براى حضرت یوسف(علیه السلام) بازگو کردند، آن گاه تقاضاى تعبیر آن را نموده و گفتند: «نَبِّئْنَا بِتَأْوِیلِهِ»(5)؛ (ما را از تعبیر این خواب آگاه کن). همچنین است آیات دیگر آن سوره. معناى چهارمى نیز در قرآن براى «تأویل» به کار رفته و آن عاقبت الأمر (پىامد) است که همان معناى لغوى تأویل مى باشد. در سوره «إسراء» مى خوانیم: «وَ أَوْفُوا الْکَیْلَ إِذَا کِلْتُمْ وَزِنُوا بِالْقِسْطَاسِ الْمُسْتَقِیمِ ذَٰلِکَ خَیْرٌ وَ أَحْسَنُ تَأْوِیلاً»(6)؛ (و هنگامى که [چیزى را براى معامله] پیمانه مى کنید، حقّ پیمانه را ادا نمایید، و با ترازوى درست وزن کنید. این [کار] بهتر، و عاقبتش نیکوتر است).

«ابن تیمیّه»، معناى دیگرى براى تأویل گفته که آن را مى توان پنجمین معنا فرض کرد، و آن، وجود خارجى و وجود عینى هر چیزى است که ابن تیمیّه آن را تأویل وجود ذهنى و وجود لفظى و وجود خطى هر چیز مى داند؛ زیرا هر چیزى چهار مرحله وجودى دارد: در ذهن، در لفظ، در کتابت و در خارج که وجود عینى هر چیزى است. آن گاه گوید: «این وجود عینى، تأویل دیگر وجودها شناخته شده، و مآل هر وجود ذهنى و لفظى و کتبى، همان وجود خارجى و عینى او است». البته آنچه را که ابن تیمیه تأویل نامیده دیگران به عنوان «مصداقِ عینى و خارجى» یاد کرده اند، و این یک تغییر در اسم است و در مورد اصطلاح نباید مناقشه کرد.

«علّامه طباطبایى»(رحمة الله علیه) نیز تأویل را وجود عینى خارجى مى داند؛ ولى نه به گونه اى که ابن تیمیه گفته و اشتباها نام مصداق را تأویل گذارده است. به نظر علّامه، ملاکاتِ احکام و مصالحِ تکالیف و رهنمودهاى شرع، تأویل آنها مى باشد؛ زیرا تمامى احکام و تکالیف از آنِ ملاکات و مصالحِ واقعیه نشأت گرفته اند. پس مآلا همه آنها به او ارجاع مى گردد و غرض و هدف، صرفا تحقق او است.

پی‌نوشت‌ها:
(1). عوامل ابهام و وسایل زدودن آن - که همان منابع و مبانى تفسیرى مى باشد - بایستی در مقالى جدا آورده شود.
(2). یعنى هر چه بر موادّ لفظ افزوده شود، بر مفهوم بیشترى دلالت مى کند.
(3). قرآن کریم، سوره کهف، آیه 78.
(4). بصائر الدرجات فی فضائل آل محمّد(ص)‏، صفار، محمد بن حسن‏، محقق / مصحح: کوچه باغى، محسن بن عباس على‏، کتابخانه آیت الله مرعشی نجفی‏، قم،‏ 1404 هـ ق، چاپ دوم‏، ص 196.
(5). قرآن کریم، سوره یوسف، آیه 36.
(6). همان، سوره اسراء، آیه 35.

منبع: علوم قرآنی، معرفت، محمد هادی، موسسه فرهنگی انتشاراتی التمهید، قم، 1381 هـ ش، ص 236 الی 238.