پرسش :

عدم جواز نشر و معامله کتب ضلال نه ‏تنها با آزادى انديشه موافق نيست بلكه با نظر قرآن كه: «فَبَشِّرْ عِبَادِ * الَّذِينَ ‏يَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَيَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ» نيز سازگار نیست!؟


شرح پرسش :
پاسخ :
همهٔ اشياء، اشخاص، افعال و عقايد كه حق نيستند؛ برخى حق هستند و برخى ديگر باطل ‏مى‌باشند، زيرا دو امر متناقض نمى‌توانند هر دو حق باشند؛ لذا يا مكتب الهى حق است و يا مكتب الحادى. ‏آن افكار و انديشه‌هايى كه حق هستند، غذاى فربه كنندهٔ جوامع بشرى مى‌باشند اما افكار و عقايد باطل ‏سمّ مهلك هستند.‏
با اين بيان اگر كسى بگويد انسان به صورت مطلق آزاد است، معناى سخن او اين است كه انسان در ‏انتخاب غداى مفيد و سم كشنده آزاد است كه هر كدام را اختيار كند. از همين جاست كه با تحليل درست ‏معناى آزادى به محدوديت آن مى‌رسيم. پس انسان عادى و غيرقادر بر تحقيق كامل به لحاظ مقام ثبوت در ‏برابر همهٔ مكاتب و افكار آزاد نيست. در مقام اثبات هم اين گونه است كه هر صاحب مكتبى فكر خودش را ‏حق مى‌داند و در صورت قدرت براى خصوص آن آزادى قايل است و فكر مقابل آن را باطل مى‌داند و از تبليغ آن ‏جلوگيرى مى‌كند. لذا بر اساس قانون اساسى شوروى سابق تبليغ دينى ممنوع بود اما تبليغات ضد مذهبى ‏آزاد بود، زيرا آنها عقايد دينى را خُرافه و افسانه و مضر به حال افراد و جوامع مى‌پنداشتند! در نظام فكرى ‏اسلام نيز عقايد و باورهاى الهى حق است و آزادى تبليغ دارد و افكار مقابل آن اين آزادى را ندارند.‏
معناى آيهٔ شريفه هم بدين صورت است كه اگر امر دائر بين «حق» و «باطل» باشد اين احسن ـ كه افعل ‏تفضيل است ـ براى تعيين است و اما اگر دائر بين «حق» و «احق» باشد احسن معناى تفضيلى مى‌دهد. ‏اين معنا دربارهٔ كسى صادق است كه قدرت فكرى انتخاب داشته باشد. بنابراين، محققى كه وظيفهٔ تبليغ و ‏ترويج اسلام را دارد، بر او لازم است مكاتب مادى را بشناسد و با بصيرت كار خودش را انجام دهد. به همين ‏خاطر فقها در بحث سحر و جادو، طلسم و كتب ضلال مى‌گويند تهيه و مطالعهٔ كتب مربوطه به اين امور بر يك ‏محقق، نه تنها جايز يا مستحب، بلكه گاهى اوقات واجب مى‌شود.‏
علاوه بر آنچه كه گفته شد به اين نكته هم بايد توجه داشت كه، در استناد به آيات قرآن بايد به جوانب ‏مختلف آن توجه داشت. قرآن كريم كه اين آزادى را در برگزيدن بهترين سخنان براى انسان قايل است، خود، ‏احسن الاقوال را نيز به نحو كلى و جامع مشخص كرده است:‏
‏«وَمَنْ أَحْسَنُ قَوْلاً مِمَّن دَعَا إِلَى اللَّهِ وَعَمِلَ صَالِحاً وَقَالَ إِنَّنِى مِنَ الْمُسْلِمِينَ».‏
آنگاه در تعيين مصداق عينى و فرد خارجى او چنين مى‌فرمايد:‏
‏«أَدْعُوا إِلَى اللَّهِ عَلَى بَصِيرَةٍ أَنَا وَمَنِ اتَّبَعَنِى».‏
يعنى پيامبر (صلّى‌الله‌عليه‌وآله) و آل پيامبر (عليه‌السّلام) و پيروان راستين آن حضرت (صلّى‌الله‌عليه‌وآله) ‏مردم را به الله – تبارك و تعالى ـ دعوت مى‌كنند.‏
اگر كسى در چنين جامعه‌اى زندگى علمى كرده و در چنين فضايى پرواز كند، اسلام به آزادى او فتوا ‏مى‌دهد. اما اگر كسى قدرت تحليل، تحقيق، جرح و تعديل علمى و در نتيجه انتخاب آگاهانه نداشته باشد و ‏هر چه را بشنود زود باور مى‌كند، چنين شخصى آزاد نيست زيرا وى به طمع دانه آزادى، به دام بردگى غرب ‏كاپيتال يا شرق سوسيال و يا ديگر مكاتيبِ الحاد، يا اسراف، اِتراف و يا رفاه مذموم مى‌افتد و هلاك مى‌گردد. ‏اميد است جامعه اسلامى بين حريّت محمود و آزادى مذموم تمايز برقرار كند و امتياز حريّت ممدوح را علماً و ‏عملاً تثبيت كند و حاميان آزادى مذموم را تثبيط نمايد.‏
‏
‏(1) سورهٔ زمر، آيات 17 و 18.‏
‏(2) سورهٔ فصلت، آيهٔ 33.‏
‏(3) سورهٔ يوسف، آيهٔ 108.‏

مأخذ: (فصلنامه حكومت اسلامى، شمارهٔ 24، ص 39 ـ 40)‏