پرسش :

آيه صدم سورة توبه براين دلالت دارد كه خداوند از همة مهاجران و انصار رضايت كامل دارد و براي آن‌ها ورود به بهشت را تضمين كرده است‌. اين معنا با آنچه شيعه دربارة خلفا و برخي از صحابه معتقد است‌، منافات دارد؟ توضيح دهيد.


شرح پرسش :
پاسخ :
ترجمة آيه 100 سورة توبه‌: "پيشگامان نخستين از مهاجران و انصار و آن‌ها كه به نيكي از آن پيروي كردند، خداوند از آن‌ها خشنود و آن‌ها ]نيز[ از او خشنود شدند، و باغ‌هايي از بهشت براي آنان فراهم ساخته كه نهرها از زير درختانش جريان دارد; جاودانه در آن خواهند ماند، و اين پيروزي بزرگي است‌."
اهل سنت‌، اين آيه را دليلي بر عدالت و درستكار و پاك بودن همة صحابه دانسته‌اند، ولي اين پندار به دلايل قرآني و غير قرآني باطل است‌.
دلايل قرآني‌
الف ـ رضايت پروردگار در آيه مورد بحث‌، افزون بر صحابه‌، شامل تابعان نيز مي‌شود و منظور از تابعان‌، همة كساني هستند كه از روش مهاجران و انصار نخستين و برنامه‌هاي آن‌ها پيروي مي‌كنند; بنابراين‌، بايد تمام امت بدون استثنا اهل نجات باشند. برخي از مفسران اهل سنت مانند فخررازي در تفسير كبير و رشيد رضا در المنار، براي تابعان شرط "باحسان‌" را مطرح مي‌كنند; يعني بر خلاف صحابه كه همه آن‌ها درستكارند، تنها كساني از تابعان درستكارند كه از برنامه‌هاي نيت صحابه پيروي كنند. اين سخن صحيح نيست‌; زيرا وقتي حكم تابعان كه فرع به شمار مي‌روند، مشروط باشد، حكم اصل بايد به طريق اولي به اين شرط مشروط باشد; چرا كه در غير اين صورت‌، اين حكم در درون خود تضاد داشته و غير معقول است‌; يعني يك كار را اگر صحابي انجام دهد، پاداش مي‌گيرد و مشمول رضايت پروردگار مي‌گردد، ولي اگر تابعي انجام دهد، كيفر مي‌شود و به غضب و سخط الهي گرفتار مي‌گردد! بنابراين‌، مقصود آيه اين است كه در رضايت و خشنودي خدا شامل حال همة مهاجران و انصار نخستين كه داراي برنامة صحيحي بودند و همه پيروان آن‌هاست‌، نه اين كه همه مهاجران و انصار، چه خوب و چه بد، مشمول رضايت و رحمت الهي‌، و تابعان با قيد و شرط مشمول عنايت خداوندند.
ب ـ در آيه مورد بحث‌، سخن از همة مهاجران و انصار نيست‌، بلكه گروه اندكي از آنان را شامل مي‌شود: "والسّـَبِقون‌َ الاَوَّلون‌َ مِن‌َ المُهـَجِرين‌َ والاَنصارِ..." (توبه‌، 100) در تفسير مراغي آمده است‌: "پيشينيان از مهاجران همان گروهي هستند كه پيش از صلح حديبيه هجرت كردند و پيشينيان از انصار كساني بودند كه در عقبه در مني‌َ بيعت نمودند كه مرتبة اول (سال يازدهم بعثت‌) هفت نفر و مرتبة دوم‌، هفتاد مرد و دو زن بودند."( تفسير مراغي‌، احمد مصطفي مراغي‌، ج 11، ص 11، دارالاحيأ التراث العربي‌، چ دوم لبنان‌، 1958 م‌. )
ج ـ قيد "باحسان‌" كه تبعيت تابعان بدان قيد شده‌، نشان مي‌دهد كه صحابه مورد بحث در آيه احتمال خطا، بلكه خطا داشته‌اند كه تابعان نبايد از آن‌ها پيروي كنند.
د ـ سياق آيه 100 و آيه 101 و 102 يكي است و لازم است همة آن‌ها با هم بررسي شود. در آيه 101 آمده است‌: "و از ]ميان‌[ اعراب باديه نشيني كه اطراف شما هستند، جمعي از منافقانند، و از اهل ]خود[ مدينه ]نيز[ گروهي سخت به نفاق پاي بندند كه آن‌ها را نمي‌شناسي و ما آن‌ها را مي‌شناسيم‌; به زودي آن‌ها را دوباره مجازات مي‌كنيم ]مجازاتي به وسيلة رسواي اجتماعي و مجازاتي به هنگام مرگ‌[; سپس به سوي مجازات بزرگي ]در قيامت‌[ فرستاده مي‌شوند."
اين آيه به صراحت از وجود منافقاني كه در اطراف پيامبر بودند، پرده بر مي‌دارد. روشن است كه اين منافقان در ظاهر در حكم "صحابي‌" هستند. در آيه 102 آمده است‌: "و گروهي ديگر به گناهان خود اعتراف كردند و اعمال صالح و ناصالحي را به هم آميختند، اميد مي‌رود كه خداوند توبة آن‌ها را بپذيرد، خداوند غفور و رحيم است‌." اين آيه نيز از كساني سخن مي‌گويند كه هم ايمان دارند و هم مرتكب معاصي مي‌شوند. شأن نزول اين آيه ابو كنانه بن عبدالمنذر و دو نفر ديگر بوده كه از شركت در جنگ تبوك خود داري كردند و سپس توبه نمودند.( ر.ك‌: تفسير الميزان‌، علامه طباطباي‌، ترجمه سيد محمدباقر موسوي همداني‌، ج 9، ص 606، بنياد علمي و فكري علامه طباطبايي‌. )
'û ـ افزون بر آيات اين سوره‌، آيات ديگري نيز وجود دارد كه گروه‌هاي ديگري را از صحابه معرفي مي‌كند. آيه 33 سورة احزاب از گروهي سخن به ميان آورده كه معصوم و پاكند: "اِنَّما يُريدُ اللّه‌ُ لِيُذهِب‌َ عَنكُم‌ُ الرِّجس‌َ اَهل‌َ البَيت‌ِ ويُطَهِّرَكُم تَطهيرا" مصاديق اين گروه به اقرار دانشمندن شيعي و سني (مانند سيوطي در الدالمنثور) پنج تن آل عبا مي‌باشند.
بنابراين‌، در مجموع صحابه به چهار دسته يكي تقسيم مي‌شوند: الف ـ معصومان‌: ب ـ صحابه‌اي كه گوش به فرمان پيامبر9، بودند و همة دستورات را اجراي مي‌كردند; امّا اين مؤمنان مخلص و مجاهدان در راه خدا گاه به دليل معصوم نبودن مرتكب لغزش مي‌شوند كه بلافاصله از درگاه ربوبي طلب عفو و معرفت مي‌كردند(رضي اللّه عنهم‌)
ج ـ صحابه‌اي كه ثواب و گناه را مخلوط مي‌كردند و مرتكب هر دو مي‌شدند; هم شراب مي‌خوردند و هم در جنگ شركت مي‌كردند و به نماز مي‌ايستادند "وءاخَرون‌َ اعتَرَفوا بِذُنوبِهِم خَلَطوا عَمَلاً صـَـلِحـًا وءاخَرَ سَيِّئـًا"
د ـ منافقان و دورويان‌.
صحابه در آيينة روايات‌
در كتب روايي و تاريخي‌، گناهاني از برخي صحابه روايت شده كه آن‌ها را تا حد فسق و ارتداد پيش مي‌برد. برخي از گناه ها عبارت است از: شرب خمر، تهمت ناروا به ناموس مردم‌، دزدي‌، زناي محصنه و غير محصنه‌، جاسوسي و...( ر.ك‌: گفتگوي مذاهب (عدالت صحابه‌)، محمد حسن زماني‌، ص 63 ـ 117، تهيه و تحقيق مركز مطالعات و تحقيقات اسلامي پژوهشكدة فلسفه و كلام‌، انشارات دفتر تبليغات اسلامي‌، چ اول‌، قم 1381. )
در پايان توجه شما را به دو نكته جلب مي‌نماييم‌:
1. برخي از بزرگان و دانشمندان اهل تسنن نيز مانند شيعيان به عدالت صحابه ـ كه بازگشت پرسش به آن است ـ اعتقادي ندارند; از جمله "آمدي‌" در كتاب مهم الاحكام في اصول الاحكام دربارة عدالت صحابه‌، شش نظريه را از دانشمندان اهل سنت روايت كرده است كه عبارتند از:
الف ـ اكثر پيشوايان بر عدالت همة صحابه اتفاق كرده‌اند.
ب ـ صحابه با ديگر مسلمانان در اين كه اثبات عدالت هر كدام نيازمند دليل خاصي است‌، يكسانند.
ج ـ عدالت صحابه تا قبل از درگيري ها و فتنه ها مسلم بوده‌; اما پس از آن به تحقيق نياز دارد.
د ـ هر صحابي كه با علي بن ابي طالب‌جنگيده است‌، به دليل خروج بر امام عادل‌، فاسق و مردود الرواية است‌.
ه ـ روايات همة صحابه مردود است‌; چون همه با هم جنگيدند و طرف حق براي ما معين نيست‌.
و ـ روايت صحابي اي كه مشكوك الفسق نباشد، قبول است‌.( ر.ك‌: الاحكام في اصول الاحكام‌، علي بن ابي علي بن محمد آمدي‌، ج 2، ص 128، دارالكتب العلميه‌، بيروت‌، 1400 هـ. )
2. شمار صحابه بسيار است و شيعيان تنها دربارة گروه كوچكي از آنان سخن دارند و آن‌ها را از عدالت ساقط مي‌دانند.
eporsesh.com