پرسش :

چرا مردم با پیامبران زمان خود که در تاریخ ذکر شده مخالف بوده‌اند و پیروانشان کم بود؟


پاسخ :
برای پیدا کردن این علت باید وضع مردم و گرایشات و تمایلات و وضع اجتماعی و اخلاقی و عادات، آداب و رسوم آنها شناخته شود، آن گاه تعالیم انبیاء و مبارزات و برخورد آنها شناخته شود، تا سرّ مخالفت مردم با انبیاء روشن شود. در قرآن کریم آیات زیادی هست که حکایت از برخورد مردم با انبیاء دارد.
شهید مطهری می‌فرماید: این قضیه که مردم با پیامبران مخالف بوده‌اند رمزی دارد. رمزش این است که آنها با نقاط ضعف مردم مبارزه می‌کردند، در حالی که دیگران از نقاط ضعف مردم بهره‌برداری می‌کنند، آنها می‌خواستند آن معایب و آن نقاط ضعف مردم را اصلاح کنند و از بین ببرند و ما معمولا می‌خواهیم از همان معایب و همان نقاط ضعف بهره‌برداری کنیم.[1]
انبیاء هرگز از نقطه ضعف مردم قصد بهره‌برداری نداشتند، بلکه اولین حرکت آنها مبارزه سخت با جهالت مردم و مظاهر جهالت و نادانی آنها بوده است. مثلاً بت‌پرستی که یکی از مظاهر جهل و از نتایج جهالت و نادانی و عوامی مردم است، ‌در تعالیم رفتار انبیاء مورد خشم و نفرت قرار گرفته و در لبه تیز مبارزات انبیاء قرار گرفته است. امّا حاکمان و طاغوتها همین بت‌پرستی و جهالت مردم را مایه سودجوئی خود قرار داده و برای استثمار مردم گاهی خود را خدا خوانده و اهداف خویش را در این مسیر تعقیب می‌نمودند.[2] «ان فرعون علا فی الارض و جعل اهلها شیعاً...»[3]
ریشه تمام انحرافات بشر جهل است و مردم نیز به خاطر هوای نفس که بر اثر جهالت گرفتار آن بودند، با پیامبران مبارزه می‌کردند، و در برابر دعوت آنها جبهه می‌گرفتند، در حالی که سعادت و خوشبختی مردم در گرو، هدایت انبیای الهی بود، نوح صدها سال تبلیغ توحید نمود و مردم او را در قبال دعوت و نصایحش مسخره می‌کردند تا این که عذاب الهی آنها را فراگرفت که داستان آن در قرآن کریم به تفصیل بیان شده است.[4]
ابراهیم با بت‌پرستی به مبارزه برخواست و در این راه او را به شعله‌های آتش سپردند، جانشینان ابراهیم نیز درگیر با خرافات و جهل بودند،[5] موسی نیز یکی از پیامبران بزرگ الهی است که در راه مبارزه با ظلم و خرافات و برای دعوت به خداپرستی رنجهای بسیار کشیده، آنچه مایة گمراهی بنی‌اسرائیل بود جهل و نادانی آنها بود که فرعون از آن بهره جسته و در برابر موسی جبهه‌گیری کرده بود.[6]
عیسی بعد از موسی از طرف خدا پیامبر اولوالعزم بود که در استمرار دعوت انبیای گذشته به وظیفه خویش می‌پرداخت که با طاغوتهای زمان خود درگیر شد.[7] چون مبارزه با جهالت و ظلم می‌نمود، ظالمان و طاغوتیان از جهالت سود جسته و مردم را بردة خویش نموده بودند. بر سرهمین، رویارویی بین دعوت انبیاء و حاکمان رخ داده است که در نهایت پیروزی با انبیای الهی بوده و شکست سخت با ظالمان بود، چنان که پیامبر اسلام با جهل و نادانی به مبارزه برخاست و دعوت به توحید نمود و این کار بر مستکبران گران آمد تا درصدد توطئه بر علیه آن حضرت آمدند و پیامبر بعد از 23 سال مبارزه با جهالت و ظالمان، لایه‌های جهل را از دل مردم زدود و آنها را از زندگی خفت‌بار بیرون کشید و نجاتشان داد.[8]
در پایان نتیجه‌گیری می‌شود که چون انبیاء با نقاط ضعف مردم سرو کار داشتند و مردم نیز از نظر روحی دوست ندارد نقاط ضعف آنها روشن شود و هر کس در صدد برخورد یا بیان نقطه ضعف آنها باشد با او به دشمنی بر می‌خیزند.
معرفی منابع جهت مطالعه بیشتر:
1. تاریخ اسلام، دکتر فیاص.
2. قصص الانبیا، رسول محلاتی.
3. تفسیر نمونه، تفسیر سوره انبیاء.

پی نوشتها:
[1]. مطهری، مرتضی، مجموعه گفتارها، تهران، صدرا، چاپ اوّل،61، ص 135.
[2]. انا ربکم الاعلی، نازعات/24.
[3]. قصص/4.
[4]. سوره نوح، ر.ک: طباطبایی، محمدحسین، تفسیر المیزان، تفسیر سوره نوح.
[5]. ر.ک: طباطبایی، محمدحسین، المیزان، تفسیر سوره انبیاء، آیه 50، به بعد و سوره ابراهیم.
[6]. همان، تفسیر سوره طه، و بنی‌اسرائیل و سوره مریم، و سوره بقره.
[7]. همان، تفسیر آیات سوره کهف.
[8]. ر.ک: آیتی، محمدابراهیم، تاریخ پیامبر اسلام، و ر.ک: فیاضی، علی اکبر، تاریخ اسلام.
منبع: اندیشه قم