امام صادق علیه‌ السلام فرمودند:
إِذَا رَأَیْتُمُ الرَّجُلَ کَثِیرَ الصَّلاَةِ کَثِیرَ الصِّیَامِ فَلاَ تُبَاهُوا بِهِ حَتَّى تَنْظُرُوا کَیْفَ عَقْلُهُ؛

هنگامى که دیدید کسى بسیار نماز مى خواند و زیاد روزه مى گیرد (تنها براى این ها) به او مباهات نکنید، تا نگاهى به میزان عقلش کنید (که عقلش در چه حدّى است).
اصول کافى، ج 1، ص 26، کتاب العقل و الجهل، ح 28.
شرح حدیث:
اهمیت نماز و روزه بر کسى پوشیده نیست. نماز ستون دین{1}، معراج مؤمن{2}، بازدارنده از فحشا و منکرات{3} و ملاک پذیرش و عدم پذیرش سایر اعمال است.{4} و روزه سپرى در برابر آتش جهنم{5}، وسیله اى براى رسیدن به تقوا{6} و عبادتى خاص خداوند است که خود مستقیماً پاداشش را مى دهد.{7} آرى، اهمیت این دو عبادت بسیار زیاد است و طبیعت مکلف هرمقدار بیشتر انجام دهد در درجه بالاترى قرار مى گیرد، اما امام صادق (علیه السلام) نماز و روزه زیاد را (به تنهایى) مایه مباهات نمى داند، لذا مى فرماید: «ببینید عقلش چگونه است؟».

ظاهر و باطن اعمال
سؤال: منظور از جمله «حَتَّى تَنْظُرُوا کَیْفَ عَقْلُهُ» در روایت چیست؟
جواب: پاسخ این سؤال در تعبیر زیباى قرآن مجید درمورد جمعى از مشرکین و کفار و منافقین و مسلمانان وظیفه نشناس آمده است، آنجا که مى فرماید: «(یَعْلَمُونَ ظَاهِرآ مِّنَ الْحَیَاةِ الدُّنْیَا وَهُمْ عَنِ الاْخِرَةِ هُمْ غَافِلُونَ)؛ آنها فقط ظاهرى از زندگى دنیا را مى دانند و از آخرت (و پایان کار) غافل اند».{8} عبادات هم ظاهرى دارد و باطنى؛ جمعى فقط به ظاهر عبادات قناعت مى کنند و از باطن آن غافل اند که نه تنها سودى به حالشان ندارد بلکه گاه نتیجه معکوس مى دهد؛ چون نمازها و روزه هاى زیاد، اگر همراه با تعقّل و تفکّر نباشد سبب غرور عابد و صائم مى گردد و غرور باعث مى شود که او براى خود حساب ویژه اى باز کند و بین خود و دیگران فاصله بیندازد؛ چراکه چنین افرادى به ظاهر و پوسته عبادت چسبیده اند. اما عدّه اى که به باطن نماز هم توجّه دارند و به کوچکى خود از یک سو و بزرگى پروردگار ازسوى دیگر مى اندیشند، خضوع و تسلیم و ذلّت در برابر پروردگار، محصول درخت نماز و روزه شان خواهد بود. خویشتن را ناقص و عباداتشان را ناچیز و آن را در کنار لطف و کرم خدا هیچ مى انگارند و این سبب تواضع آنها مى گردد.

نمونه روشن گروه اول که فقط به ظاهر عبادات چسبیده و از باطن آن غافل اند، خوارج نهروان در عصر حضرت على (علیه السلام) و وهابى هاى تکفیرى در عصر و زمان ما هستند. اینها نماز و روزه و تلاوت قرآن فراوانى دارند و از خود بسیار راضى اند، همانند خوارج که خود را از على (علیه السلام) نیز برتر مى دانستند، لذا آن حضرت را تکفیر مى کردند! مرحوم محدث قمى داستان هاى عجیب و حیرت آورى از این ظاهربینان فاقد اندیشه و تفکّر نقل کرده است.

وى مى نویسد: عده اى از خوارج از جایى عبور مى کردند یکى از آنان دانه خرمایى را روى زمین دید، آن را برداشت و خورد، بقیه به او اعتراض کردند که چرا مال مردم را بدون اجازه صاحبش خوردى! ناگهان «عبدالله بن خبّاب» در حالى که قرآن در گردن داشت به همراه همسر حامله اش با آنها مواجه شد. خوارج مى دانستند که او شیعه على (علیه السلام) است. به او گفتند: «قرآنى که همراه دارى به ما دستور مى دهد تو را بکشیم». سپس او را همچون گوسفند دربرابر زن و فرزندش سر بریدند!{9} اینها کسانى هستند که عقل ندارند، لذا امام صادق (علیه السلام) فرمود: «به نماز و روزه و تلاوت قرآن آنها توجّهى مکن». مرحوم علّامه مجلسى؛ نیز داستان عجیبى درمورد آن ها نقل مى کند: «در مسیر راه خود به دو نفر برخوردند که یکى مسیحى و دیگرى مسلمان و شیعه على (علیه السلام) بود. به مسیحى گفتند: تو جزء کفار اهل ذمّه هستى و خونت همچون مال و آبرویت محترم است، مى توانى بروى. اما آن فرد مسلمان را به جرم پیروى از حضرت على (علیه السلام) گردن زدند!».{10}

خوارج عصر و زمان ما نیز که همان وهّابى هاى تکفیرى اند چنین هستند. آنها کمربند انفجارى به خود مى بندند و در میان جمعى از شیعیان على (علیه السلام) آن را منفجر کرده، عده اى را شهید وزخمى مى کنند! اینها عقل ندارند و به باطن عبادات و مضامین نماز نمى اندیشند. (الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ) را در نماز تکرار مى کنند و با این تعبیر، خداوند را به رحمانیّت و رحیمیّت مى ستایند، اما خود بسیار بى رحم و خشن و سنگدل هستند.

از آنچه گفته شد روشن گردید که کسانى که عقل کافى ندارند هرچه کمتر عبادت کنند برایشان بهتر است زیرا تکبّر و خودبرتربینى کمترى در آنها به وجود مى آید.
اسلام برخلاف عملکرد خوارج آن روز و وهابى هاى تکفیرى و طالبان و القاعده امروز، دین خشونت و سخت گیرى نیست، لذا پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله) از اسلام به عنوان شریعت «سمحه سهله»{11} نام مى برد. عجیب است! اینها که قرآن مى خوانند، چگونه در آن تفکر و اندیشه نمى کنند؟ در قرآن مى خوانیم: «که وقتى فرشتگانِ مأمور نابودى قوم لوط (علیه السلام) خدمت حضرت ابراهیم (علیه السلام) رسیدند وحضرت از مأموریّت آنها آگاه شد، با آنها شروع به چانه زدن درمورد عذاب قوم لوط (علیه السلام) کرد تا شاید عذاب الهى را از آنها برطرف کند.{12} آن هم جمعیتى که آلوده به بدترین گناهان بودند. اما فرشتگان گفتند: «این مأموریّت قطعى است و ما نمى توانیم سرپیچى کنیم».{13}

آن پیامبر الهى آن قدر مهربان، رحیم و پرعاطفه، و این ظاهربینان غافل از حقیقت دین، این قدر خشن، قسى القلب و بى رحم! چراکه اهل اندیشیدن نیستند. نتیجه این که هرچه عبادت و علم و دانایى بیشتر مى شود باید تواضع انسان فزون تر گردد و عبادتى که باعث غرور و تکبر انسان شود، عبادت و خداپرستى نیست، بلکه خودپرستى است.

آفات عبادات بدون اندیشه
طبق روایت مورد بحث، عقل، به عبادات، ارزش و اعتبار مى دهد و اگر عقل ناقص باشد عبادات گرفتار آفات زیادى خواهد شد که به چند نمونه آن اشاره مى شود:

1. ریاکارى؛ ممکن است انسان تصوّر کند اهل ریا نیست، ولى طبق برخى روایات، ریا از جاى پاى مورچه سیاه در شب تاریک و ظلمانى بر روى سنگى سخت مخفى تر است (اِنَّ الشِّرْکَ أَخْفَى مِنْ دَبِیبِ النَّمْلِ عَلَى صَفَاةٍ سَوْدَاءَ فِی لَیْلَةٍ ظَلْمَاء).{14} آرى، اگر عقل ناقص باشد ریا به راحتى وارد عمل مى شود. گاه خیال مى کند حضورش در صف اوّل جماعت مخلصانه است، امّا یک روز که دیر مى رسد و مجبور مى شود در صف هاى بعد بایستد احساس کمبود مى کند؛ این نشانه ریاکارى اوست.

2. غرور؛ انسان ناقص العقل هنگامى که زیاد عبادت مى کند، دچار غرور گشته و (مثلا) با خود مى گوید: «این منم که داراى چنین توفیقاتى شده ام، و عندالله مأجورم، و دیگران مثل من نیستند!» یا مى گوید: «چه کسى به مقدار من و همچون من با خداى خویش رازونیاز مى کند؟» در حالى که اگر عاقل باشد همچون پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله) به خداوند عرضه مى دارد: «مَا عَبَدْنَاکَ حَقَّ عِبَادَتِکَ وَمَا عَرَفْنَاکَ حَقَّ مَعْرِفَتِکَ؛ (خدایا!) تو را آن طور که شایسته است عبادت نکردم، و آن گونه که بایسته است نشناختم».{15}

پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) با آن همه عبادت و رازونیاز که طبق روایات باعث تورّم پاى مبارک آن حضرت شده بود (حَتَّى تَوَرَّمَتْ قَدَمَاه){16} و خداوند به او سفارش مى کند: (مَا أَنْزَلْنَا عَلَیْکَ الْقُرْآنَ لِتَشْقَى)؛ «ما قرآن را بر تو نازل نکردیم که خود را سخت به زحمت بیفکنى»{17} معتقد است که حقّ عبادت پروردگار را به جا نیاورده است، دیگران چگونه به عبادات ناقص و ناخالص خود مغرور مى شوند؟ شبیه این تعبیر از حضرات ائمه (علیهم السلام) نیز نقل شده است.{18} امام کاظم (علیه السلام) نیز فرمود: «حق عبادت خدا را نمى توان ادا کرد» (فَاِنَّ اللهَ لایُعْبَدُ حَقَّ عِبادَتِهِ).{19}

3. طلبکارى؛ یکى دیگر از آفاتى که ممکن است در سایه نقص عقل دامنگیر انسان شود، آفت طلبکارى است. مانند این که بعضى از این افراد خطاب به خداوند مى گویند: این قدر توسّل جستم، به مسجد جمکران رفتم، نمازهاى مستحبّى خواندم امّا مشکلم حل نشد، چرا با من چنین کردى؟ چرا حاجتم را روا نکردى؟» در حالى که توجّه ندارد که اگر بعضى از خواسته هایش روا مى شد چه بلایى بر زندگى اش نازل مى گشت! آرى، انسان هاى ضعیف العقل از خداوند طلبکار مى شوند.

4. حبط اعمال؛ گاه انسان عبادت را به نحو احسن به جا مى آورد، امّا بعد از آن، کارهایى انجام مى دهد که همچون آتشى خرمن اعمالش را مى سوزاند، که آن را حبط اعمال مى گویند. مانند این که عبادات زیادى کرده، اما وظایفش را دربرابر پدر و مادرش انجام نداده، و آنها نفرینش کرده اند؛ این کار باعث نابودى اعمالش مى گردد. وقتى عقل در حد کمال نباشد چنین مى شود.

5. پرداختن به پوسته عبادت؛ انسان هاى کم عقل به پوسته و ظاهر عبادات پرداخته و از روح و فلسفه آن غافل مى گردند، لذا عباداتشان نه ناهى از فحشاست، نه منتهى به تقوا مى شود و نه رشد آنها را درپى دارد.

6. بى توجّهى به حق الناس؛ برخى عابدان عبادت کنندگان خوبى هستند، اما توجهى به حقّالناس ندارند، روز قیامت وقتى نامه عمل خود را مى گیرند با انبوهى از حقّ الناس مواجه مى شوند.

پروردگارا! روزبه روز بر عقل و خرد و قدرت تفکّر ما بیفزا و ما را جزء اولواالباب قرار ده.

پی‌نوشت‌ها:
1. میزان الحکمه، ج 5، ص 109، باب 2237، ح 10700-10704.
2. مستدرک سفینة البحار، ج 6، ص 333.
3. عنکبوت، آیه 45.
4. بحارالانوار، ج 7، ص 267، ح 33.
5. میزان الحکمه، ج 5، ص 187، باب 2319، ح 11078.
6. بقره، آیه 183.
7. میزان الحکمه، ج 5، ص 185، باب 2317، ح 11066.
8. روم، آیه 7.
9. سفینة البحار، ج 2، ص 582.
10. بحارالانوار، ج 33، ص 354.
11. بحارالانوار، ج 67، ص 136.
12. هود، آیه 74.
13. هود، آیه 76.
14. میزان الحکمه، ج 4، ص 406، باب 1977، ح 9487.
15. بحارالانوار، ج 71، ص 234 و 235.
16. بحارالانوار، ج 10، ص 40.
17. طه، آیه 2.
18. مرحوم سید نعمت الله جزایرى در کتاب نورالبراهین، جلد 1، صفحه 35 چنین آورده است: «قال سیّد البشر واولاده الأئمّة الاثنى عشر، تب علینا فاننا بشر، ما عرفناک حق معرفتک».
19. بحارالانوار، ج 71، ص 235، ح 16.

منبع: نخستین آفریده خدا، آیت الله العظمی مکارم شیرازی (دام ظله)، تهیه و تنظیم: ابوالقاسم علیان نژادی، انتشارات امام علی بن ابی طالب علیه السلام، قم، 1394.