موسیقى‏ گرایى نوعى تحریف و تغییرسازى است در حسّ زیبایى‏ خواهى و ایجاد دگرگونى در ذائقه روحى و روانى بشرایجاد می کند.
 
چکیده : شاید اکثر ما ندانیم که موسیقی چه تاثیری بر مغز و بدن‌مان می‌گذارد. با توجه به اینکه موسیقی بخش عظیمی از زندگی تعداد زیادی از ما را تشکیل می‌دهد، جالب است که با تاثیراتی که بر ذهن‌مان می‌گذارد و واکنش‌های ناخودآگاه‌مان به آن ، آشنا شویم.

تعداد کلمات 1733 / تخمین زمان مطالعه 9 دقیقه


تأثیرات موسیقى بر عقل‏

شأن و ویژگى عقل آن است که «معتدل» و «متین» باشد. یعنى با حفظِ استوارى و پختگى‏اش بتواند از چاشنى‏هاى لذت و سرور، نشاط و تلاش بهره ‏مند باشد؛ اما در این میان، موسیقى آن چنان یکه ‏تاز میدان لذّت و نشاط، خیال و تحریک و احساس می شود که آدمى دچار حالتِ «طَرب» م ى‏شود. «طَرب» تأثیرى است فوق ‏العاده! با محوریت موسیقى.
این «تأثیر فوق ‏العاده» باعثِ کاهش یا سلبِ جدّیّت عقل مى ‏شود، و این پیشامد، باعث مى ‏شود که عقل از محاسبات جدّى، دقیق و واقع‏بینانه به دور بیفتد. جوانى که موسیقى‏ گرا و «طَرب‏خواه» است براى زدودنِ افسردگى‏ اش، دُکمه ضبط صوت را حرکت مى‏ دهد تا یکى دیگر برایش بخواند و بنوازد تا او «خوش» باشد! اما جوانِ معقول، آن گاه که در خود افسردگى مشاهده کند سعى در شناختِ عوامل پژمردگى مى‏ کند تا با یافتِ آن علت‏ ها، عوامل خوشىِ ماندگار یا معقول را در خود فراهم سازد.
جوانِ موسیقى‏ گرا، براى تحریک و برانگیختن احساس، به درمان‏ هاى مجازى و آنى روى مى‏ آورد. این چنین کسى که خواسته ‏اش را در «موسیقى» مى ‏بیند هیچ وقت به خودش، به عقلش و به اراده‏ اش این زحمت را نمى‏ دهد تا ببیند و بفهمد که کجاى زندگى را اشتباه محاسبه کرده و چه سنگى مقابل راهش است. آیا دوستِ ناباب او را به افسردگى کشانده؟ یا سستى در انجامِ وظایفِ دینى و الهى او را به افسردگى کشانیده؟ پس «موسیقى، عقل را به خواب مى‏ برد!» یک شعار و شعر نیست. یک قانون است. یک حقیقت است و براى فهم حقائق باید چشم گشود نه اینکه چشم‏ ها را بست.
موسیقى عقل را به خواب مى‏ برد، یعنى باعثِ اشتغالِ آدمى به امورى مى ‏شود که کم‏کم باعثِ غفلت از خود، نیازها، علل و درمان‏ ها مى ‏شود. شما دردى دارید که درمانش تنها با اراده و تغییر شرایط ممکن است. ولى وقتى مى ‏بینى نوار موسیقى آن را حلّ کرده، دیگر آن را درمانِ دردت مى‏ بینى و دیگر هیچ! اینجاست که آن درد همچنان عمق و شدّت پیدا مى‏ کند و شما بیشتر به نوار رو مى‏ آورید ... و این روند تا آنجا ادامه مى ‏یابد که از آهنگ‏ هاى معمولى به تند و غربى و شرقى ‏اش رو مى‏ کنى.
 

تأثیرات موسیقى بر احساس

براى روشن شدنِ بیشتر این قسمت ، با هم سخنانِ «موراى شافِر»، نویسنده، شاعر و آهنگساز کانادائى را مى ‏خوانیم:"تقریباً هیچ صدایى در جهانِ مدرن نیست که به طور مصنوعى ایجاد نشده باشد و در تملّک کسى نباشد، مثلِ موسیقى، بوق اتومبیل و سر و صداى کارگاه‏ هاى ساختمانى ... و این صداهاى مصنوعى به تعبیرى برآیندِ خواست و اراده‏ گروه‏ هایى خاص ‏اند که مى‏ خواهند اراده‏ شان را اقشار دیگر جامعه تحمّل کنند... و در این هجوم بى‏امانِ صدا و فریاد و بوق، مجالى براى اندیشیدن و آرامش ذهن و فراغتِ تن و روان باقى نمى‏ ماند".
اینک خود قضاوت کنید که با این وجود دیگر چه شباهتى میان طبیعت و صداى مصنوعىِ موسیقى وجود خواهد داشت تا در نتیجه موسیقى، پلى باشد میانِ انسان و طبیعت؟! در ادامه گفته‏ هاى وى آمده: «... از آن زمان که انسان دشت‏ هاى وسیع و پهناور را به سوى کلان‏ شهرهاى پرجمعیت ترک گفت، و از آن هنگام که صداى زنگ ساعت جاى آواز خروس و صداى باد و باران را گرفت و صداى کارخانه جاىِ صداى آواز پرندگان را اشغال کرده و ما به جاى تسلیم شدن به چرت‏ زدن‏ هاى طبیعى با ضرب آهنگِ شتابناکِ زندگى شهرى خو کردیم، تمدّنى بنا نهاده شد که در آن فاصله بسیار کم انسان ‏ها با یکدیگر خطر بروز اختلاف‏ ها را افزایش داده است».
موسیقى نه تنها در شنوندگان اثرات منفى بر جاى گذاشته، بلکه در نوازندگان نیز تأثیرات خطرناکى داشته است.«باخ»، موسیقى‏دانِ اتریشى، به اختلال حواس و کورى گرفتار شد.
«فردریک هندل»، موسیقى‏دان آلمانى و «ماریا آلنا» خواننده ایتالیایى و «موریس راول» نوازنده فرانسوى، هر سه به نابینایى مبتلا شدند.
« «شومان» و «دووراک» گرفتار ضعف اعصاب شدید و سرانجام دیوانگى شدند. «بتهون» در سى سالگى کاملاً ناشنوا شد و پس از ضعف اعصاب، دیوانه گردید.


این آهنگساز و شاعر و نویسنده، در ادامه سخنانش به پوچى و دور از واقعیتِ پاک بودنِ صداها و عدمِ ارتباطشان با طبیعت، مى‏ پردازد و مى‏ گوید: «آن چه براى ما ضرورى است، مراسمى است آرام و بى‏ هیاهو که در آن جماعت گرد آمده لحظاتى زیبا را با هم سپرى کنند، بى ‏آنکه براى بیان احساساتِ خود به شیوه‏ هاى منحط یا ویرانگر متوسل شوند». دقت کنید و ببینید که چرا آنها که مى‏گ ویند «موسیقى روح را پالایش مى‏ کند» و «موسیقى یک ضرورت است» و «موسیقى رازگویى و نیایش انسانِ خاکى با خداست» آن قدر که با «تار» و «سه تار» انس دارند، آیا با قرآن و مناجات و طبیعت مأنوس هستند؟ چرا از خدا سؤال نمى ‏کنند که براى نزدیکى و رسیدن به تو (عرفان) از چه راهى بیاییم؟ و آیا اساساً خدا این حق را ندارد که بگوید از چه راهى مى ‏توانید به من نزدیک شوید؟
چرا به خدا، عملاً این حق را نمى ‏دهند که حال و هواى مصنوعى برخاسته از موسیقى را عرفانى و آرامش ‏آور نداند؟ بلى، ما منکر نیستیم که موسیقى آن چنان دل و روح را مى ‏لرزاند که اشک جارى مى‏شود. ولى بحث اینجاست که این حالت، چقدر مورد تأئید خداست؟ چرا مى ‏خواهیم «حالت مجازى و مصنوعى» را به جاى «حالت حقیقى و معنادار» حساب کنید؟

در ادامه گفته‏ هاى آهنگساز و شاعرِ کانادایى به این موضوع پرداخته شده: «... توجه به آن چه هنگامِ اجراى کنسرت‏ هاى موسیقى کلاسیک در غرب مى‏گذرد، خالى از فایده نیست. آن چه در این کنسرت‏ ها بسیار تعجب‏ برانگیز است، جماعت شنونده ‏اى‏ اند که حاضرند نفس را در سینه حبس کرده و به اصواتى که هوا را به ارتعاش درآورده، گوش بسپارند. شاید این نهایتِ موفقیت در اجراى یک قطعه موسیقى باشد. اما باید یادآور شد که چنین سکوتى بیشتر از عادت ناشى مى‏ شود تا از قدرتِ زیبایى».
جهتِ شناخت و فهم فزون‏تر این کلام، به ادامه گفته‏ هاى «موراى شافر» (آهنگساز و شاعر کانادایى) توجه فرمائید : شافِر پس از آنکه تأثیر عادت و تلقین در توجّه به موسیقى را علّتِ نهفته در رازِ گوش ‏سپارى شنوندگانِ کنسرت‏ ها مى‏ داند، اضافه مى ‏کند که: «من بارها از خود پرسیده‏ام آیا ممکن نیست که شبیه چنین مراسمى را در موقعیت‏ هاى دیگرى مثلاً گوش سپارى مشترک به آواز پرندگان و یا جشن‏ هاى تابستانى برپا کرد؟»( روزنامه اطلاعات، چهارشنبه، 2 آبان 1380، صفحه 5)

آرى! این است تنها گوشه‏ اى از معناى این سخن ما که: «موسیقى‏ گرایى نوعى تحریف و تغییرسازى است در حسّ زیبایى‏ خواهى و ایجاد دگرگونى در ذائقه روحى و روانى بشرایجاد می کند»


تأثیر موسیقى بر سیستم اعصاب

دانشمندان علم «فیزیولوژى»، دستگاه عصبى انسان را به دو قسمت تقسیم کرده ‏اند :
1. سلسله اعصاب ارتباطى : شاملِ ستون مرکزى عصبى و نخاع، نیمکره‏ هاى مغز، اَعصاب محیطى.
2. سلسله اعصاب نباتى : شامل سیستم سمپاتیک و پاراسمپاتیک.
وقتى که از خارج تحریکاتى بر روى اَعصاب شروع مى‏ شود اعصاب سمپاتیک و یا پاراسمپاتیک به میزان تحریکات خارجى وارده تعادل از دست م ى‏دهند. بدیهى است هر اندازه بین این دو سیستم عصبى، فاصله‏ ها بیشتر شود به همان اندازه نیز نگرانى ‏هاى روانى و اغتشاشات فزون‏ تر مى‏ گردد. و از جمله علل و عوامل تحریکاتِ خارجى، ارتعاشاتِ موسیقى است.

موسیقى وقتى که با آهنگ‏ هاى نشاط انگیز یا نوارهاى حزن ‏آور همراه گردد (مخصوصاً اگر با ارتعاشاتِ عجیب و غریب سمفونیک اجراء گردد) به طور مسلّم تعادل لازمى را که بایستى بین دو دسته عصب نام برده وجود داشته باشد را بر هم مى‏زند و در نتیجه اصولِ حساس زندگى (اعم از هضم، جذب، دفع، ترشحات، ضربات قلب و وضعِ فشار مایعات بدن مثل خون و...). را مختل ساخته و رفته رفته شخص را به گرفتارى ‏ها و امراضى نزدیک مى ‏سازد که طب جدید با تمامِ پیشرفت‏ هایش نمى ‏تواند آسیب ‏هاى پیش آمده را درمان کند. مثل اغتشاشاتِ فکرى، اَمراض روانى (افسردگى‏ ها و حتى بى‏خیالى‏ ها)، سکته‏ هاى قلبى و مغزى ( تأثیر موسیقى بر روان و اعصاب، صص 3، 6، 26 و 92 به بعد).
پروفسور «ولف آدلر» استاد دانشگاه کلمبیا ثابت کرده که: بهترین و دل‏کش ‏ترین نوارهاى موسیقى، شوم ‏ترین آثار را روى دستگاه اعصاب انسان باقى مى‏ گذارد، مخصوصا اگر هوا گرم باشد این تأثیر مخرب، شدیدتر مى‏شود. «توجه دقیق به بیوگرافى مشاهیر موسیقى جهان نشان مى ‏دهد که در دوران عمر به تدریج دچار ناراحتى‏ هاى روحى گردیده ‏اند و عده‏اى نیز مبتلا به بیمارى‏ شده‏ اند. چنان که هنگام نواختن موسیقى درجه فشار خونشان بالا رفته و دچار سکته ناگهانى شده‏ اند( همان).
از آن چه گفته شد، چنین به دست مى‏آید که هر نوع موسیقى، به ویژه آهنگ‏ هاى احساس برانگیز، تحریکاتى در اعصاب «سمپاتیک» و «پاراسمپاتیک» به وجود مى‏آورد که در نتیجه، تعادلِ این اعصاب به هم خورده و انسان دچار ضعف اعصاب مى‏گردد. آن چه مهم است اینکه ضعف اعصاب نیز، خود امراضِ دیگرى از قبیل:اختلالِ حواس، پریشانى، جنون، ثقل سامعه (سنگینى گوش)، نابینایى، سل و... به وجود مى‏آورد. البته تصور نکنید که مشکل در همین چند مورد اختلال یاد شده خلاصه مى ‏گردد. دکتر «الکسیس کارل»، زیست شناس و فیزیولوژیست فرانسوى مى‏ نویسد: «کاهش عمومىِ هوش و نیروى عقل، از تأثیر الکل و سرانجام از بى‏نظمى در عادت ناشى مى‏شود؛ و بدون تردید سینما و رادیو در این بحران فکرى سهیم ‏اند».

موسیقى نه تنها در شنوندگان اثرات منفى بر جاى گذاشته، بلکه در نوازندگان نیز تأثیرات خطرناکى داشته است. اخبار و گزارشات زیر تنها گوشه‏اى از واقعیت است :در ایالتِ «لتیل راک» آمریکا، جوانى که پیانو یاد مى‏گرفت، نغمات موسیقى چنان در روح آن جوان هیجان ایجاد کرد که بدون دلیل از جاى برخاست و با 19 ضربه چاقو، معلم خود را از پاى درآورد (روزنامه اطلاعات، شماره 9622).
«باخ»، موسیقى‏دانِ اتریشى، به اختلال حواس و کورى گرفتار شد. «فردریک هندل»، موسیقى‏دان آلمانى و «ماریا آلنا» خواننده ایتالیایى و «موریس راول» نوازنده فرانسوى، هر سه به نابینایى مبتلا شدند. «موتزارت» و «شوین» (دو موسیقى‏دان مشهور) به ضعف قوا و سل دچار گردیدند. «شوبرت»، «واکتر»، «دوکونیسى» و «مندلسن» به اختلالاتِ عصبى، پریشان فکرى و کشمکش‏هاى روحى مبتلا گردیدند. «شومان» و «دووراک» گرفتار ضعف اعصاب شدید و سرانجام دیوانگى شدند. «بتهون» در سى سالگى کاملاً ناشنوا شد و پس از ضعف اعصاب، دیوانه گردید.

منبع : باشگاه خبرنگاران

بیشتر بخوانید :
آیا موسیقی اثرات درمانی دارد یا مخرب است؟
تأثیر موسیقى بر اخلاق و عرفان
چگونگی تاثیر موسیقی بر جسم و روان انسان
نقش موسیقی رپ در سبک زندگی