تلویزیون از دو حس بینایی و شنوایی برای انتقال اطلاعات به مخاطب بهره می گیرد. 
 

نقش تلویزیون در تربیت

یکی از تفاوت های مهم میان جامعه قدیم و جدید، محدودیت عوامل تربیت در جامعه سنتی و تنوع آن عوامل، در جامعه معاصر است. در جامعه سنتی، خانواده موقعیت یکه تاز در تربیت افراد داشت. از همین رو، این باور میان مردم رایج بود که خانواده، بهترین روزنه برای شناخت کامل شخصیت یک فرد است و با شناخت خانواده یک شخص، می توان شخصیت او را نیز شناخت، ولی در جامعه جدید، ما با عوامل تربیت گوناگونی روبه رو هستیم.
 
در این جامعه، نهادها و عوامل زیادی بر تربیت افراد جامعه تأثیر می گذارد، یکی از آن عوامل تربیتی، رسانه های گروهی، به ویژه رسانه تلویزیون است که جایگاه مهمی در تربیت افراد، به ویژه کودکان جامعه دارد. پژوهش ها نشانگر آن است که «اگر روندهای جاری در تماشای تلویزیون ادامه یابند، به طور متوسط کودکی که امروز متولد می شود، تا سن هجده سالگی وقت خود را بیش از هر فعالیت دیگری، غیر از خوابیدن، صرف تماشای تلویزیون خواهد کرد».[1] مطالعات انجام شده در ایران نشان داده است که از میان افراد دارای تلویزیون، ۷۰٪ آنها اطلاعات و اخبار را از طریق تلویزیون به دست می آورند.[2]
 
یافته های این نوع پژوهش ها، میزان بالای استفاده افراد از رسانه تلویزیون را نشان می دهد. از این رو، می توان گفت که تلویزیون، مهم ترین رسانه جمعی در جامعه معاصر به حساب می رود.
 
در بررسی نقش تلویزیون در تربیت، «نظریه پرورش» می تواند به خوبی زوایای نقش آفرینی تلویزیون را در تربیت نشان دهد؛ طبق این نظریه، هنگامی که ما از سهم مستقل تلویزیون بحث می کنیم، مقصود این است که گسترش برخی دیدگاه ها، باورها و نگرش ها و حفظ و نگهداری آنان، می تواند از پیام های تلویزیونی و در اثر استفاده زیاد از این رسانه، تحقق یابد. گربنر، نظریه پرداز این تئوری، معتقد است، بینندگانی که ساعات زیادی را به تماشای تلویزیون می پردازند، اطلاعات و ایده های خاصی را رده بندی می کنند.
 
از نظر تربیتی، آنچه که در اثر تماشای تلویزیون برای مخاطب پدید می آید، گربنر آن را «پرورش» می نامد. طبق نظریه پرورش، تلویزیون منبع مهمی در تولید ارزش های اجتماعی، ایدئولوژی ها و دیدگاه هاست.
 
الف) عطای بینش
 یکی از ابعاد کارکرد تربیتی تلویزیون، القای بینش هایی است که از این رسانه منعکس می شوند. مخاطبان رسانه تلویزیون، در اثر استفاده از برنامه های آن، به دانش ها و بینش های نشر شونده از تلویزیون دست پیدا می کنند. گفته می شود که روند یادگیری و کسب معرفت از تلویزیون، در بیشتر وقت ها فارغ از قصد و نیت بیننده تحقق پیدا می کند. افراد، به ویژه کودکان، بیشتر برنامه های تلویزیون را همچون سرگرمی نگاه می کنند، نه به قصد کسب دانش و معرفت. ولی در عین حال، فرایند کسب دانش و بینش از تلویزیون، به صورت ناخودآگاه به وقوع می پیوندد.[3]
 
کسب دانش و بینش مخاطبان از تلویزیون چه آگاهانه باشد و چه ناآگاهانه، نشانگر موقعیت مهم تلویزیون در اعطای بینش های تازه به بینندگان یا تغییر اعتقادات آنان است. در مواردی که رسانه تلویزیون، به القای بینش های خاص، همچون رسالتی برای خودش بنگرد، عمق و گستره تأثیر تلویزیون در این جهت، بیش از موارد دیگر خواهد بود؛ امروزه تلویزیون هایی که با این هدف برنامه پخش می کنند، رشد فزاینده دارند.
 
ب) ایجاد گرایش
تاثیر تربیتی تلویزیون بر افراد، بیشتر به صورت چند بعدی به وقوع می پیوندد؛ یکی از ابعاد آن، تأثیر برنامه های این رسانه بر نگرش های مخاطبان است. محتوای تلویزیون، فضیلت های خاصی را به مخاطب القا می کند که مواردی از آن به صورت عقیده برای مخاطب در می آید. تردیدی نیست که پیام های رسانه تلویزیون، در انتقال نگرش های خاص، خنثی عمل نمی کند، بلکه دربردارنده نگرش های خاصی برای مخاطب است. از طرف دیگر، پیام های تلویزیون زمانی تأثیرگذار است که زمینه های روانی و اجتماعی آن برای مخاطب فراهم شود.
 
بخش زیادی از برنامه های تلویزیون، سبک و سیاق عاطفی و انگیزشی دارد، از این رو، همیشه تلویزیون با نگرش های مخاطب درگیر است. از آن جا که بخش زیادی از مخاطبان تلویزیون کودکانند، تغییر نگرش های مخاطبان و ایجاد نگرش های تازه در آنان، هم تشدید و عمیق می شود و هم با سهولت انجام می پذیرد.
 
ج) معرفی الگوهای رفتاری
تأثیر تربیتی تلویزیون، تنها در بخش های بینشی و گرایشی خلاصه نمی شود، بلکه در حیطه عمل هم، راه و روش خاصی را برای مخاطبانش عرضه و معرفی می کند.
 
نظریه موسوم به «مدل سازی» سازوکار تأثیر تربیتی تلویزیون در حوزه رفتار را چنین بازگو می کند که بازیگران تلویزیون و شیوه های رفتار آنان، در مواقع مختلف، برای مخاطبان این رسانه به عنوان الگو عمل می کنند. مخاطبانی که از جاذبه های تلویزیون تأثیر می پذیرند، همیشه سعی می کنند در موقعیت های همسان با موانعی که در تلویزیون مشاهده کرده اند، رفتارهایی را شبیه به رفتارهای بازیگران تلویزیونی از خودشان دهند. اصطلاح مدل در این نظریه، هم شامل شخصیت های نمایش داده شده در تلویزیون می شود و هم رفتار آنان را دربر می گیرد.[4] این نظریه، تأثیرپذیری افراد از تلویزیون را ظریف و در مواردی فارغ از قصد و نیت مدیران رسانه توضیح می دهد؛ به این معنا که در مواردی ممکن است، بینندگان چیزی را از تلویزیون به عنوان الگو برگزینند که مدیران رسانه قصد الگوسازی آن را نداشته اند.
 
سازوکار الگوگیری مخاطبان تلویزیون از رفتارهای به نمایش در آمده در آن رسانه، طبق نظریه مدل سازی، چنین بازگو شده است:
 یک- تماشاگر، رفتار خاصی را از بازیگر رسانه مشاهده می کند.
دو- مخاطب رفتار مشاهده شده را درک و حلاجی کرده، خود را در جای بازیگر قرار می دهد.
سه - پس از آن، تماشاگر در موقعیت های همسان با موقعیت های نمایش داده شده، شبیه رفتار بازیگر در آن موقعیت عمل می کند.
چهار- تکرار رفتارهای مشاهده شده، احساس رضایتمندی تماشاگر را به دنبال دارد و این، مثل شرطی شدن عمل می کند؛ یعنی تماشاگر در مقابل تکرار رفتار نمایش داده شده، رضایت مادی یا معنوی یا هر دو را به دست می آورد. تقویت و ترغیب مثبت، احتمال تکرار آن رفتار را از سوی تماشاگر افزایش می دهد.[5]
 
نویسنده: محمدباقر زکی

پی نوشت:
[1] . آنتونی گیدنز، جامعه شناسی، ترجمه: منوچهر صبوری، تهران: نشر نی، ۱۳۷۴، ص475.
[2] . منوچهر محسنی، بررسی آگاهی ها، نگرش ها و رفتار اجتماعی - فرهنگی در ایران، تهران، دبیرخانه شورای فرهنگ عمومی کشور، ۱۳۷۹، ص ۱۳۰.
[3] . ویلبر شرام، جک لایل، و ادوین پارکز ب، تلویزیون در زندگی کودکان ما، ترجمه: محمود حقیقت کاشانی، تهران، مرکز تحقیقات مطالعات و سنجش برنامه های صدا و سیما، 1375، ص 130.
[4] . ملوین دفلور و دنیس، اورت ای، شناخت ارتباط جمعی، ترجمه: سیروس مرادی، تهران، دانشکده صدا و سیما، ۱۳۸۳، ص 638.
[5] . همان، صص 641 و 642.

منبع: کتاب «رسانه، تلویزیون و سکولاریسم»