کودکی که با کند ذهنی می تواند فعالیت های درست اجتماعی داشته باشد، منتسب به عقب ماندگی نیست.
 

تعریف عقب ماندگی ذهنی

در DSM - IV برای عقب ماندگی ذهنی سه شاخص تعیین شده است:
الف - کارکردهای ذهنی عمومی که به طور قابل ملاحطه ای پایین تر از متوسط است، به وسیله یک یا بیش از یک آزمون هوشی استاندارد تعیین می شود.
 ب . محدودیت قابل ملاحظه در کارکرد سازشی (حداقل در ۲ مورد از ۱۱ مورد مهارت های انطباقی)
ج - شروع قبل از سن ۱۸ سالگی.
 
در شاخص (ب) واژه کارکرد انطباقی به توانایی فردی برای کنار آمدن با نیازها یا خواسته های زندگی و زندگی مستقل، براساس استانداردهای گروه سنی، اجتماع، طبقه اجتماعی و فرهنگ اشاره دارد. برای تایید این شاخص باید محدویت هایی را (حداقل در 2 مورد) از حوزه های مهارت سازشی زیر نشان دهد: ارتباطات، مراقبت از خود، زندگی خانوادگی، مهارت های بین فردی - اجتماعی، استفاده از منابع اجتماعی، خودفرمانی، مهارت های تحصیلی کارکردی، کار، اوقات فراغت، بهداشت و ایمنی در این تعریف چند موضوع قابل توجه است: اول این که، برای تشخیص عقب ماندگی ذهنی، ضروری است که نقایص جدی در هر دو حوزه کارکرد هوشی و سازشی در فرد مشاهده گردد.
 
کودکی که نمره اش در آزمون هوش پایین است اما کارکرد اجتماعی او خوب است، نباید تشخیص عقب مانده ذهنی را به او نسبت داد. دوم، عقب ماندگی ذهنی براساس تعریف، در کودکی آشکار می گردد؛ و بالاخره، درباره علل، تعریف چیزی بیان نمی کند. در بیشتر موارد، عقب ماندگی ذهنی به علت نقص یا بدکاری سیستم عصبی است اما در تعدادی از موارد نمی توان علت را به درستی مشخص کرد (اکوسلیا، ۱۹۹۹).
 

سطوح عقب ماندگی ذهنی

 نمرات آزمون هوش تقریبأ توزیع بهنجار دارند، میانگین ۱۰۰ و انحراف استاندارد ۱۵ است. در تشخیص عقب ماندگی ذهنی، نقطه ای که کارکرد هوشی بهنجار را از غیربهنجار مشخص می کند، در حدود ۲ انحراف استاندارد زیر میانگین است یعنی، هوشبهر پایین تر از ۷۰. افرادی که نمرات آنها در آزمون های هوشی زیر این حد قرار می گیرد، اگر در مهارت سازشی نیز نقص داشته باشند، عقب مانده ذهنی محسوب خواهند شد. در چند دهه گذشته چهار سطح برای عقب ماندگی ذهنی در نظر گرفته شده که عبارتند از: خفیف، متوسط، شدید و عمیق (اکوسلیا، ۱۹۹۹).
 

1-عقب ماندگی خفیف

 ۸۵ درصد از عقب ماندگی های ذهنی در این طبقه قرار می گیرند. شرایطی که به خاطر خفیف بودن آن اغلب تا زمان ورود به مدرسه تشخیص داده نمی شود. میزان هوش این کودکان ۵۵ - ۵۰ تا ۷۰ در نظر گرفته شده است. کودکان عقب مانده خفیف در سنین پایین تر آهسته تر رشد می کنند و به کمک و حمایت بیشتری در زمینه مراقبت از خود مثل خوردن، لباس پوشیدن و آموزش توالت رفتن، نیاز دارند.
 
در نوجوانی، آنها می توانند در بیشتر حوزه های زندگی کارکردی مستقل داشته باشند. آنها به گونه ای سلیس صحبت می کنند و معمولا می توانند بخوانند، بنویسند و حساب کنند. اما فعالیت و عملکرد تحصیلی آنها در حد و اندازه رفع نیازهای روزمره زندگی است. در بزرگسالی آنها ممکن است به کسی که آنها را به ویژه در زمینه مدیریت مالی راهنمایی نماید، نیاز داشته باشند. بیشتر آنها می توانند شغل خود را حفظ کرده و دوستانی داشته باشند، تعدادی نیز می توانند ازدواج کنند و بچه دار شوند.
 

2-عقب ماندگی متوسط

عقب ماندگی متوسط معمولا از سنین ۲ یا ۳ سالگی ظاهر می شود. هوشبهر آنها بین ۴۰-۳۵ تا 55-۵۰ است. در حدود سن ۶ سالگی، این گونه کودکان می توانند خودشان با فنجان و قاشق آب و غذا بخورند، در لباس پوشیدن همکاری کنند، آموزش توالت رفتن را شروع نمایند و از تعدادی لغت استفاده کنند و شکل ها را تشخیص دهند. در نوجوانی، آنها مهارت های مراقبت از خود را به نوعی یاد می گیرند و می توانند مکالمه های ساده را انجام داده، چند لغت بخوانند و تکالیف ساده را انجام دهند. در گذشته افراد عقب مانده ذهنی متوسط اغلب موسسه ای می شدند. اما امروزه تعدادی از آنها در اجتماع در اقامتگاه های ویژه یا با خانواده هایشان زندگی می کنند.
 

3-عقب ماندگی شدید

بهره هوشی عقب مانده ذهنی شدید بین ۲۵ - ۲۰ تا ۴۰-۳۵ است. این گروه می توانند تعدادی از مهارت های مراقبت از خود را آموخته و با آموزش مناسب، کارهایی را در یک کارگاه حمایتی یا مرکز فعالیت روزانه، انجام دهند. آموزش در این سطح بسیار سودمند است. به خاطر این که این امر می تواند باعث شود که فرد به جای مؤسسه ای شدن، مولد باشد. به هر حال، این افراد نیازمندند که به صورت قابل توجهی تحت نظارت باشند. آنها می توانند زبان محاوره ای را بفهمند، اما برخی از آنها در صحبت کردن مشکل داشته و در مهارت های عددی و خواندن در حد زندگی روزمره، کارآمد نیستند.
 

4-عقب ماندگی عمیق

 بهره هوشی این دسته عقب ماندگان ذهنی کمتر از ۲۵ - ۲۰ است. این کودکان اگر آموزش ببینند می توانند فعالیت های مراقبت از خود را انجام دهند. اما آنها نیازمند نظارت شدید و حمایت هستند. آنها مشکلات شدیدی در حوزه زبان دارند؛ یعنی، ممکن است مفاهیم مربوط به یک ارتباط ساده را درک نمایند ولی معمولا توانایی بسیار اندکی در حرف زدن دارند، و یا به کلی از توانایی صحبت کردن محروم هستند. برخی از این کودکان به خاطر مشکلات رفتاری شدید و یا معلولیت های جسمانی چندگانه ای که دارند، مؤسسه ای باقی می مانند. افرادی که در این طبقه شخصیتی قرار می گیرند اغلب به خاطر آمادگی بیشتر برای ابتلا به بیماری ها در کودکی تا نوجوانی می میرند.
 
DSM - IV بر نظام طبقه بندی ای که در بالا تحت عنوان معلوح عقب مانده ذهنی به آن اشاره شد، تأکید می کند. اما انجمن ونقایص ذهنی آمریکا علیه این طبقه بندی بحث کرده است. در واقع مخالفت این انجمن به این موضوع بر می گردد که در این سطوح به طرز خاصی بر هوشبهر (IQ) توجه شده است. انجمن نقایص ذهنی آمریکا توصیه می کند که تشخیص دهندگان ملاک هوشبهر را اعمال نکنند، مگر این که نقص در رفتار سازشی تأیید شده باشد.
 
 این انجمن طبقه بندی ای را عرضه کرده که مبنای آن سطح حمایت پذیری و دامنه نیاز به کمک است. براساس این خط مشی، عقب مانده خفیف از طریق نیاز به کمک غیر پیوسته و یا کارکردی موفقیت آمیز در زمینه شغل و ارتباطات مشخص می شود. عقب ماندگی متوسط به صورت نیاز به کمک محدود و منحصر و یا موفقیت در مدرسه ابتدایی مشخص می گردد. عقب ماندگی ذهنی شدید با نیاز به کمک گسترده و یا فراگیری ارتباطات اساسی و مهارت های خودیاری، متمایز می شود. بالاخره عقب ماندگی عمیق با نیاز به کمک پیوسته و یا پیشرفت در زمینه مهارت های مراقبت از خود تحت نظارت شدید، مشخص می شود.
 
منبع: کتاب «روان شناسی مرضی کودکان»

نویسنده: علیرضا کاکاوند