معنویت امری جدای ناپذیر از زندگی انسان است. 
 

سنجش معنویت در کودکان

شواهد رو به رشدی مبنی بر این وجود دارد که کودکان، استعدادها و تجربیات معنوی را تجربه می کنند و این واقعیت به طور پایداری به زندگی آنها شکل می دهد. این تجربات مختلف زندگی معنوی معنادار و غنی ای را نشان می دهد که در تاریخچه ی رشد کودکی بسیار ناشناخته مانده است و هنوز ممکن است یکی از اساسی ترین منابع انگیزشی آدمی را تأمین کند. شواهد این تجربیات ظرفیت های درونی، دیدگاه های زندگی معنوی کودکان را به مبارزه می طلبد و بر مراقبت و تربیت کودکان و نوجوانان در درون و بیرون بافت مذهبی دلالت معناداری دارد (تویین هارت، ۲۰۰۰؛ به نقل از رولک پارتین؛ کینگ، واگنر، بنسون، ۲۰۰۶).
 
امروزه، فهم زندگی معنوی کودکان برای بزرگسالان مبهم و مشکل است. به طور سنتی نظریات رشد به طور گسترده ای این عقیده را که کودکان استعداد و تجربیات معنوی دارند، نفی می کنند.
 
برخی از محققان کودکان را از لحاظ رشدی به طور کلی ناپخته فرض می کنند و معتقدند که رشد عقلی کافی برای آشکار ساختن هر چیزی که ممکن است به عنوان بازتاب معنادار یا معنوی شناخته شود در کودکان وجود ندارد (ویلبر ، ۱۹۹۶؛ گلدمن، ۱۹۵۴، پیاژه، ۱۹۶۸).
 

[تفکر کودکان]

ویلبر (۱۹۹۶) شکل تفکر کودکان را صرفا غریزی، وابسته به لیبیدو، نهادگرا، حیوانی و میمون مانند شرح می دهد. لازم به ذکر است که این پیش فرض ها تحت تأثیر مدل مراحل رشد پیاژه قرار دارد که در آن کودکان به طور عمده بانوان از واکنش معنادار در نظر گرفته می شوند. طبق این دیدگاه، ابراز معنویت مستلزم شکل گیری تفکر انتزاعی است که در نوجوانی حادث می شود.
 
در پژوهش های صورت گرفته ی قبلی معنویت را نوعا «صحبت خدا» قلمداد می کردند. بدین معنا که کودکان چگونه در مورد خدا با مفاهیم مذهبی دیگر فکر می کنند و در مورد آنها به صحبت می پردازند (کولز، ۱۹۹۲؛ تامی نن، ۱۹۹۱؛ هلر، ۱۹۸۶، به نقل از رولک پارتین و همکاران، ۲۰۰۶؛ کلانتری، ۱۳۸۷).
 
به دلیل چنین تحقیقاتی، تظاهرات معنوی کودکان اغلب ناشناخته باقی می ماند و یا صرفا به عنوان دینداری ناپخته تفسیر می شود. اگر چه ممکن است، صرف نظر از مفاهیم زبانی و منطقی بزرگسالان و اطلاعات مذهبی، معنویت در کودکان وجود داشته باشئ. بنابراین، می توان گفت که بسیاری از پژوهشگران نتیجه گرفته اند که کودکان قبل از دوره نوجوانی، زندگی معنوی واقعی ندارند و نمی توانند داشته باشند (شریفی،1386 ؛ وست، ۲۰۰۰). اما با وجود تحقیقات ذکر شده گروهی از دانشمندان به ضرورت این دو موضوع پی برده و اقدام به اثبات وجود معنویت در کودکان نموده اند.
 

معنویت در کودکان

علاوه بر شواهد، مبتنی بر وجود انواع تجربیات معنوی در بزرگسالان (پارگامنت، ماهونی، ۲۰۰۵؛ به نقل از کلانتری، ۱۳۸۷ پترسون و سلیگمن،2004، هیل، 1999، زینباور، 1997، جیمز، ۱۹۳۶؛ مزلو، ۱۹۷۱؛ بوک، ۱۹۶۹، هارتز ۱۳۸۷؛ شریفی،1386، وست، 2000، وولف، 1386)، شواهد رو به رشدی از استعدادها و تجربیات معنوی مستندی درکودکان وجود دارد (پارگانت و ماهونی، ۲۰۰۵، به نقل از کلانتری،1387، رولک پارتین و همکاران، ۲۰۰۶؛ هارت، ۲۰۰۳؛ پیکوفسکی، ۲۰۰۱؛ هیونی، ۱۹۹۸؛ زینباور، ۱۹۹۷؛ به نقل از پترسون و سلیگمن، ۲۰۰۴؛ هافمن، ۱۹۹۲؛ رابینسون، ۱۹۸۳؛ آرمسترانگ، ۱۹۸۵؛ به نقل از رولک پارتین و همکاران، ۲۰۰۶).
 
جستجوی خداوند از کودکی آغاز می شود (پارگامنت و ماهونی، ۲۰۰۵؛ به نقل از کلانتری، ۱۳۸۷). هر چند ممکن است که کودکان در رابطه با یک لحظه ی حیرت و شگفتی و یا تصور کردن مفاهیم مذهبی کمتر سخن بگویند، اما شناخت آنها در جهان ممکن است به طور قطع معنوی باشد. همان طور که آلپورت (۱۹۹۵) گفته است: «مذهب کودکی ممکن است از یک قسم خاص باشد».
 

[نتایج تحقیقات کولز]

کولز (۱۹۹۰، به نقل از کلانتری، ۱۳۸۷) از مطالعه درباره ی زندگی کودکان این گونه نتیجه می گیرد: «چقدر کم سن هستیم، هنگامی که شروع می کنیم درباره ی او فکر کردن». دانشمندان علوم اجتماعی گزارش های جالبی را در مورد کودکانی که به نظر می رسیده است مشغول جستجوی خداوند هستند، ارائه داده اند. برخی از دانشمندان ادعا کرده اند که یک بنیان درونی ژنتیکی برای معنویت وجود دارد (بوچارد و همکاران، ۱۹۹۰؛ به نقل از کلانتری، ۱۳۸۷؛ نیوبرگ، ۲۰۰۱؛ دی اکویلی و راز، ۲۰۰۱؛ سیور و رابین، ۱۹۹۷؛ به نقل از شریفی، ۱۳۸۶). برخی تأکید کرده اند که مفهوم خداوند ریشه در توانایی روانی درونی برای نمادسازی، تخیل و ایجاد یک موجود فراانسانی دارد (ریزوتو، ۱۹۷۹؛ به نقل از کلانتری، ۱۳۸۷).
 
برخی ادعا کرده اند که معنویت ریشه در رویدادهای مهم زندگی و چالش هایی دارد که محدودیت انسان را آشکار می سازند (جانسون، ۱۹۵۹؛ پار گامنت، ۱۹۹۷؛ همان). افراد دیگری در زمینه ی شکل گیری ادراک کودک از خداوند، بر اهمیت زمینه ای اجتماعی (خانوادگی، مؤسسه ای، فرهنگی) تأکید کرده اند (کافمن، ۱۹۸۱). پژوهش تجربی درباره ی ریشه های معنویت اندک است. کار کر کپاتریک (۱۹۹۹) در این زمینه یک استثناء است. وی با بررسی نظریه ی دلبستگی بالبی (۱۹۸۸) مطرح کرد که مدل های روانی کودک از خدا، احتمال دارد با مدل های خود و دیگرانی که ناشی از تعامل فرد با دلبسته های اولیه ی زندگی اوست ارتباط داشته باشند.
 
پژوهش های کر کپاتریک نشان می دهند که راه فرد به به سوی خداوند از طریق عوامل متعدد شخصی، اجتماعی و زمینه ای شکل می گیرد. با وجود این، این پژوهش نمی تواند تمامی ماجرا را بیان کند، زیرا معنویت در کودک چیزی فراتر از بازتاب دنیای شخصی و اجتماعی است. در واقع بسیاری از کودکان هنگامی که مسئله ی ایمان مطرح می شود، بسیار فراتر از گیرنده های منفعل هستند.
 
منبع: کتاب معنویت درمانی. سیدرضا میرمهدی، مجید صفاری نیا و احسان شریفی. صص 107-110، انتشارات آوای نور، سوم. 1396.