محمدرضا همدانی
ملیت : ایرانی
-
قرن : 13
منبع : گنجینه دانشمندان (جلد دوم)
محمدرضا همدانى در فقه و اصول و حدیث و تفسیر و حكمت و كلام و عرفان ید طولائى دارد در این اوقات غالبا متوقف تهران مىباشد و مردم به مجلس موعظت و تذكر وى میلى عجیب دارند.
مشارالیه از بیت حكمت و عرفان است پدرش حاج میرزا علینقى از اجله علماء و حكماء بود و جد امجدش حاج ملارضا صاحب مفتاح النبوه در اثبات نبوت خاصه و درالنظیم در تفسیر قرآنالعظیم كه هر دو مطبوع افتاده از فحول اساتید فنون معقولست.
و شهرت حاج ملارضا از بابت رد هنرى مارتن پادرى تا به ممالك اروپا رفته است .
و میرزا محمدرضا از طرفى نیز با میرزا محمد اخبارى شهید صاحب تصانیف بدیعه و منامات عجیبه مىباشند پس اگر مشارالیه را اوحدى عصر و نادره دوران بدانیم بعید نیست كه سلاله این بزرگانست و نتیجه این چنین دانشمندان آثار ارزنده او از این قرار است.
1- نخبه الصوارم در فقه و اصول 2- منظومه تجوید مع الشرح 3- تربیع شیخین 4- تثنیه الثلاثه 5- رسالهاى در احوال حضرت حجة عجلالله فرجه 6- دیوان اشعار.
مولف گوید آن مرحوم در تاثیر و نفوذ بیان عجیب بوده و كمتر مثلش دیده شده كسى در پاى منبر او بدون اشك و انقلاب نمىماند در غالب مجالسش دهها نفر مدهوش مىشدند حكایت كرد براى این حقیر مرحوم آیتالله یثربى كاشانى از مرحوم والدش آیتالله حاج سیدمحمدرضا پشت مشهدى كاشانى و آیتالله حایرى یزدى كه مرحوم حاج میرزا محمدرضا همدانى به كربلا آمده و در صحن حضرت سیدالشهداء علیهالسلام بعد از نماز مرحوم عالم ربانى آخوند ملافتحعلى سلطان آبادى منبر رفت و علماء فضلاء و طبقات دیگر براى استفاده شركت مىكردند و هیچكس نبود كه گریه نكند و تحت تاثیر سخنان و مواعظ او قرار نگیرد بالاخره یك شب من به اتفاق آقاى حاج شیخ عبدالكریم یزدى نذر (یا عهد) كردیم كه ضبط نفس كنیم و گریه نكنیم و اگر چنانچه گریه كردیم سه روز روزه بگیریم با این تصمیم رفتیم پاى منبر او و چون او بر منبر صعود كرد و ما گوش به بیان او داشتیم و توجهى به نذر خود كه ایشان پس از خطبه این آیه را تلاوت كرد (و ان جهنم لموعدهم اجمعین لها سبعه ابواب كل باب منها جزء مقسوم) كه بىاختیار سیل اشك از چشمان ما جارى و جماعت بسیارى غش كردند و ما آن شب از همه وقت بیشتر گریستیم و سه روز روزه را هم گرفتیم.
آن بزرگوار با این نفوذ بیان و تاثیر نفس در سال 1318 در تهران وفات نمود و جنازه او را با تجلیل فراوان به شهر رى و در جنب كفشكن مردانه حرم مطهر سیدنا عبدالعظیم حسنى علیهالسلام دفن كردند.
فرزند آن جنابست واعظ معاصر ما مرحوم حاج میرزا محمد همدانى كه در تقریر و بیان نادره عصر و زمان و در سجاعى و قافیه پردازى و حماسهسرائى نابغه دهر و دوران بود.
نگارنده گوید در عمر خویش وعاظ و گویندگان بسیارى دیدم ولكن مانند وى در ایراد سخن كمتر به خاطر دارم بیش از یك ساعت مسلسلوار مسجاع و مقفى بدون لكنت و وقفهاى مىبافت و مىگفت و ابدا خسته نمىشد و مستمعین خود را همچنان مسحور و مجذوب مىكرد و بسیار مىشد كه منبرش از دو ساعت هم مىگذشت ولى مردم ملول و خسته نمىشدند دوست داشتند كه باز ادامه دهد.
اكثر مطالب منبریش عرفان و فلسفه باقى بود كه شاید بسیارى از مردم عوام و گاهى بعضى از خواص هم درك بیانات او را نمىنمودند و نمىفهمیدند چه مىگوید ولى شیفته و دلباخته بیان شیرین و جذاب او بودند.
حكایت كرد براى این نویسنده مرحوم آیتالله آقا میرزا سید على یثربى كاشانى كه مرحوم واعظ همدانى در زمان مرحوم آیتالله حایرى به قم آمد و منبرهاى عجیبى در مدرسه فیضیه براى علماء و طبقات دیگر رفت كه همه را به اعجاب آورد بسیار تند صحبت مىكرد و عبارات غریبى استخدام نموده و استعمال مىكرد كمتر كسى ملتفت مىشد چه مىگوید و مقصودش چیست یكى از روزها در كنار مرحوم آیتالله حایرى در ایوان مدرس مدرسه فیضیه نشسته و گوش به منبر و سخنان او داشتیم ولكن هیچ مقصود وى را نفهمیدیم مرحوم آیتالله حایرى فرمودند میرزا سید على مىفهمى همدانى چه مىگوید گفتم نه فرمودند من هم نفهمیدم منبرش خاتمه یافت مردم متفرق شدند آقاى حایرى به منزل رفتند من هم آمدم به منزلم بروم سرگذر خان رسیدم به چند نفر كه در پیرامون منبر آقاى همدانى صحبت مىكردند و یك نفر به دیگران مىگفت جاى شما خالى ببینید آقاى همدانى چه منبرى در مدرسه فیضیه رفت و تعریف زیاد كرد یكى از آنها گفت آنقدر تعریف مىكنى چه مىگفت گفت بسیار شیرین و جذاب و ملیح و فصیح و بلیغ مىگفت گفت آخر چه مىگفت بگو گفت والله نفهمیدم گفت این اندازه تعریف براى نفهمیدن منبر و گفت چه مىگى بابا من كه سهل است حاج شیخ عبدالكریم هم نفهمید منبر او را.
خدایش با مولایمان حضرت حسین علیهالسلام محشورش گرداند در توحید خدا و ولایت اهلبیت مصطفى علیهمالسلام عجیب بود كه برخى وى را غالى مىگفتند ولى غالى نبود عارف مقام آنان بود به خاطر دارم كه كودك بودم پاى منبر او مىرفتم در شهر رى مردم قبلا جا مىگرفتند روزى در پیرامون امراض و بیماریها و داروها صحبت مىكرد و مىگفت من ایمان ندارم به خدائى كه درد را ایرانى بدهد و دوایش اروپائى و فرنگى در هر كجا خدا درد بدهد دوایش را هم همانجا مىدهد.
مرحوم همدانى بعد از 1350 قمرى وفات نمود و با اولیاء گرامش ملحق گردید.
فعالیت ها : : مشاهیر / عالمان و دانشمندان / تبلیغ
تازه های مشاهیر
ارسال نظر
در ارسال نظر شما خطایی رخ داده است
کاربر گرامی، ضمن تشکر از شما نظر شما با موفقیت ثبت گردید. و پس از تائید در فهرست نظرات نمایش داده می شود
نام :
ایمیل :
نظرات کاربران
{{Fullname}} {{Creationdate}}
{{Body}}