ملیت :  ایرانی   -  قرن : 14 منبع : گنجینه دانشمندان (جلد چهارم)
حاج سید جعفر شاهرودى از علماء اعلام تهران بوده‏اند. وى در شاهرود متولد شده و پس از خواندن مقدمات به مشهد مقدس رفته و مقدارى سطوح را در آنجا خوانده و از آنجا در سال 1341 ق به قم مهاجرت نموده و سالها از محضر عالم ربانى مرحوم حاج میرزا جواد آقا ملكى تبریزى و مرحوم آیت‏اللَّه العظمى حایرى و اساتید دیگر حوزه قم استفاده نموده آنگاه به نجف اشرف عزیمت كرده و چندین سال از درس و بحث مرحوم آیت‏اللَّه العظمى نائینى و آیت‏اللَّه عراقى و آیت‏اللَّه العظمى آقاى آقا سید ابوالحسن اصفهانى استفاده نموده تا بمدارج علم و اجتهاد رسیده و صاحب راى و فتوا گردیده و در سال 1364 ق مراجعت و چند ماهى در شهر رى توقف آنگاه به تهران منتقل و بنابر اصرار و تقاضاى مردم سلسبیل تهران رحل اقامت بدانجا انداخته و بخدمات دینى و روحانى و اقامه جماعت در مسجد خیابان شیر و خورشید و تبلیغ احكام و نشر معارف اسلامى مشغول گردیده تا در ماه ربیع‏الاول 1393 ق كه دعوت حق را اجابت گفته و جنازه‏اش با تجلیل فراوان حمل به قم و در قبرستان شیخان مدفون گردیده است. نگارنده گوید: آن مرحوم از دانشمندان و مراجعى بود كه بزیور علم و حلم آراسته و داراى معنویت و صفاء قلب و تزكیه نفس و بر كنار از تظاهرات و هواهاى نفسانى بوده است. خواب و مكاشفه آن مرحوم براى این نویسنده فرمودند در اوقاتى كه در شاهرود تحصیل مى‏كردم شبى حضرت ولى عصر عجل اللَّه فرجه الشریف را در خواب دیدم كه در صحرائى تشریف دارند و شیخ بزرگوارى در كنار آن حضرت ایستاده است كه مورد لطف و توجه مخصوص آن بزرگوار است قیافه او را در خاطر سپردم و چون از خواب بیدار شدم براى این كه او را پیدا كنم به مشهد مقدس رفته و چند سالى توقف و جستجوى آن شخص را نمودم او را در مشهد نیافتم پس به قم آمده و در تكاپوى او گردیدم تا روزى در مدرسه فیضیه آمده و لب ایوان یكى از حجرات نشستم و دیدم بعضى از آقایان طلاب به آن حجره مى‏روند متوجه شدم كه در اینجا جلسه درس است نگاه كردم ببینم مدرس كیست دیدم آقائى كه درس میگوید و درسش مفاتیح فیض است قیافه‏اش بنظرم آشناست چون دقت كردم فهمیدم این همان شخصى است كه در خواب در كنار حضرت ولى عصر عجل اللَّه فرجه دیده بودم پرسیدم این آقا كیست گفتند عالم ربانى آقاى حاج میرزا جواد آقاى ملكى تبریزیست پس خدمتش رسیدم و تا مرا دیدند گویا مدتها آشنائى داشته‏اند مرا با خود بمنزل برده و از وجود ذیجود و بیاناتش استفاده كامل نمودم تا شبى در عالم رویا و مكاشفه دیدم درهاى آسمان برایم باز تا در ظل عرش و آقاى حاج میرزا جواد آقا در آنجا بمناجات و قنوت مى‏باشند و من از قرب او در تعجب بودم كه ناگاه از صداى درب منزل متنبه شده و برخاستم و آمدم در را گشودم دیدم یكى از دوستانست در حال گریه گفت بیا كه آقا از دنیا رفت.