ملیت :  ایرانی   -  قرن : 14 منبع : گنجینه دانشمندان (جلد چهارم)
حاج شیخ محمود بن حجةالاسلام حاج ملا عباس یاسرى از علماء با تقوى و فضیلت و وثوق تهران و مورد توجه مردم مركز و در مسجد اراك كه از مساجد بنام و بزرگ تهرانست اقامه جماعت مى‏نمایند. وى در حدود سال 1306 قمرى در تهران متولد گردیده و پس از خواندن مقدمات و ادبیات و سطوح عالى در خدمت مرحوم آیت‏اللَّه حاج شیخ باقر معزالدوله از محضر مرحوم آیت‏اللَّه العظمى حاج شیخ عبدالنبى نورى استفاده معقول و منقول نموده وى از صحبت و تقلید مرحوم عالم ربانى و آیت‏اللَّه سبحانى حاج سید عبدالكریم لاهیجانى (صاحب كرامات باهره) برخوردار شده است. آقاى یاسرى منتسب به دو صحابى جلیل‏القدر و شهید راه ولایت جناب عمار بن یاسر شهید صفین است كه حضرت امیر على در شهادت او طلب مرگ نموده و فرمود: الا یا ایها الموت الذى لست تار كى ارحنى فقد افنیت كل خلیل اراك بصیرا بالذین احبهم كانك تنحو نحوهم بدلیل اى آنچنان مرگى كه مرا رها نمیكنى مرا راحت نماى زیرا كه تو تمام دوستان مرا از بین برده‏اى مى‏بینم تو را بینا به افرادى كه ایشان را دوست دارم كه گویا قصد ایشان مینمائى بوسیله راهنمائى و فرمود انا لله و انا الیه راجعون سپس گفت كه هر كه از شهادت عمارد لتنك نشود او را از مسلمانى نصیب و بهره‏اى نباشد خداوند متعال بر او رحمت كند در آن ساعت كه از نیك و بد او سوال مى‏كند هرگاه كه در خدمت حضرت رسول صلى اللَّه علیه و آله سه كس را دیدم چهارم ایشان عمار بود و اگر چهار نفر را دیدم پنجم آنان عمار بود نه یك بار بهشت بر او واجب شد بلكه بارها استحقاق آن را پیدا كرده جنات عدن او را گوارا باشد كه او را بكشتند و او یار حق بود چنانكه حضرت رسول صلى اللَّه علیه و آله و سلم در شأن او فرمود الحق مع عمار یدور مع عمار حیث دار و بعد فرمود كه كشنده عمار و دشنام دهنده و رباینده سلاح او به آتش دوزخ معذب خواهد شد. آیت‏اللَّه یاسرى عالمى متقى و دانشمندى با ورع و سالهاى متمادیست كه رهبرى هیئت محترم پیر عطا كه از هیات قدیمه تهرانست مى‏نماید. از بعضى از ثقات كه از ایشانست حجةالاسلام والمسلمین آقاى حاج سید نورالدین آیت‏اللَّه زاده میلانى از ایشان شنیدم كه آقاى یاسرى فرمود روزى در ورقه‏اى دیدم یك نوع ختم و آداب او را درج و از قول شیخ‏بهائى قدس سره نوشته است. هر كس این عمل را در ظرف ده روز انجام دهد بدین ترتیب كه از چهارشنبه شروع و در روز جمعه دوم خاتمه یابد مطلب و حاجتش برآورده نشود مرا لعن كند. لذا بجهت مطلب مهم خودم آن ختم را انجام دادم و بعداً ثمر نبخشیده و اثرى ندیدم آنگاه شیخ بهائى قدس سره را مخاطب قرار دادم و بدون آنكه سخنى بگویم فقط در دل گفتم آقاى شیخ شما شخصى بزرگ هستید زبان من لال گردد نسبت بذات مقدس شما جسارت نمیكنم ولى چرا چیزى مرقوم شود كه اگر بدست اشخاص غیر مؤدب افتد به آنجناب توهین كنند. این معنى در دلم بود و هرگز به احدى اظهار نداشتم. پسرم با مرحوم جنانى (آقاى جنانى همدانى مقیم تهران داراى علوم غریبه تسخیر ارواح و غیره بود) معاشرت داشت روزى بمنزل آمده و گفت شیخ‏بهائى بشما پیامى دارند و شما را طلبیده‏اند حاضر شوید با شما سخن بگویند. چون این سخن را از پسرم شنیدم لرزه بر بدنم رخ داده و مبهوت شدم. سپس پسرم اضافه نموده جنانى میگوید من تاكنون نتوانسته‏ام موفق شوم شیخ را حاضر كنم تا چه رسد كه با من سخنى بفرمایند. و اینك خوشحالست كه چون شما بخانه او بروید از حضور شما براى او فرصتى دست بدهد بدین وسیله بتواند با شیخ‏بهائى تماس گرفته و استفاده كند. آنگاه مطلب دیگرى پسرم از قول جنانى راجع به آیت‏اللَّه آقاى حجت (كوهكمرى) گفت امروز ارواح را احضار كردم گفتند امروز براى مصاحبه آمادگى نداریم. ما امروز مأمور شده‏ایم از روح مطهر آقاى حجت استقبال كنیم. جنانى: كدام حجت. گفتند آن آقا كه هفته‏ى یكبار بملاقات حضرت ولى عصر بقیه اللَّه ارواحنا له الفداء مشرف میشد آقاى یاسرى گفتند چون مدتى بود آقاى حجت بسترى بودند از شنیدن این سخن غمین شدم و ناراحت گشتم: مختصرى گذشت از قم خبر رسید حضرت آیت‏اللَّه العظمى حجت رحلت فرموده‏اند و بعلاوه رادیو تهران سخن را قطع و این خبر را بعنوان خارج از برنامه پخش نمود. جنانى اسرار داشت زودتر بخانه‏اش بروم تا این كه او هم بهره‏بردارى كند. و لذا پسرم را مأمور كرده بود روزانه مرا تعقیب مى‏كرد و من هم امروز و فردا مى‏نمودم بالاخره در یكى از روزها بمنزلش رفتم بخور و غیره را فراهم نمود شروع كرد بخواندن اوراد و اذكار لازمه طبق برنامه خودش و آنچه را كه من مشاهده كردم ترتیب استفاده او بتوسط آئینه بود و هر كس هر نوع مطلبى داشت بایستى بنویسد و نوشته را در دست بگیرد جواب بر روى آئینه نوشته میشد. چون در صدد احضار شیخ‏بهائى قدس سره برآمد با من گفت هر چه سؤالاتى دارید بنویسد و در كف خود پنهان بنمائید قلمهاى متعدد و كاغذ و مركب در جلوى من نهاد و گفت من هرچه را از روى آینه بخوانم شما فوراً ثبت كنید من نمى‏توانم همه را ضبط كنم و بذهن خود بسپارم. یكى از ارواح حاضر شد جنانى پرسید شما كیستید گفت سید محمد طباطبائى جنانى گفت من شما را نخواستم فرمود من از طرف شیخ بهائى آمده‏ام شما را خبر كنم. یك دقیقه بعد شیخ حاضر مى‏شود. جنانى آئینه را برگردانیده و تنفس داد سیگارى مصرف نمودیم سپس آماده شدیم. شیخ تشریف آوردند و آنچه بر روى آئینه نوشته میشد جنانى میخواند. گفت آقاى شیخ بشما سلام مى‏دهند عرض كردم علیك السلام و رحمه اللَّه و بركاته بعدا گفت احوال شما را مى‏پرسند گفتم اگر عنایت شما شامل من باشد خوشوقت میشوم. فرمودند اگر عنایتى شامل شما نبود هر آینه در صدد تصحیح آن ختم نمیشدم در نقل آن تحریف وقوع یافته است (ختامه یوم الاحد) است نه یوم الجمعه شما میدانید در هفته ایام طاق را آثاریست یكشنبه سه شنبه پنجشنبه و روز جمعه براى دعاء ندبه است. آقاى یاسرى گفتند از شنیدن خبر تشرف مرحوم آقاى حجت تعجب داشتم. مرحوم شیخ‏بهائى از دل من آگاه بوده و فرمودند آقاى شیخ شما در عهد ما نبودید. بسیارى از مردم آن عهد بملاقات حضرت بقیةاللَّه (ارواحنا فداه) نائل مى‏شدند. مردم این زمان مشغول بمعاصى هستند به مردم بگوئید دست از معصیت بردارند و الا بلا نازل میشود. بعدا یكایك سؤالاتى را كه داشتم و نوشته بودم جواب دادند تا این كه خداحافظى بعمل آورده و جنانى استفاده ننمود. واما دعاء و ختم مذكور از جناب شیخ‏بهائى علیه‏الرحمه اینست. ختم شیخ‏بهائى قدس سره از روز جمعه شروع و تا ده روز كه پایان آن روز یكشنبه میشود روزى صد بار بگوید: بسم اللَّه الرحمن الرحیم. یا مفتح الابواب یا مقلب القلوب و الابصار و یا دلیل المتحیرین و یا غیاث المستغیثین توكلت علیك یا رب فاقض حاجتى و اكف مهمى و لا حول و لا قوه الا بالله العلى العظیم و صلى اللَّه على محمد و آله اجمعین.