علی مدرس نجف آباد
ملیت : ایرانی
-
قرن : 14
منبع : گنجینه دانشمندان (جلد هفتم)
سید على مدرس نجفآبادى كه نسبش منتهى مىشود به سید محمد مومن بن محمد زمان تنكابنى صاحب (تحفه حكیم مومن) از علماء اعلام و آیات عظام معاصر اصفهان بودهاند.
معظمله در سال 1287 قمرى در نجفآباد متولد شده و پس از پرورش و خواندن مقدمات و سطوح در اصفهان مهاجرت به نجف اشرف نموده و در آنجا از محضر مرحوم علامه آخوند ملا محمدكاظم خراسانى و سید استاد آیتاللَّه آقا سید محمد اصفهانى (فشاركى) و علامه ملاعلى نهاوندى و علامه شیخ هادى تهرانى و علامه سید محمد كاظم یزدى و غیر آنها استفاده نموده تا به اعلى درجه علوم عقلى و نقلى رسیده و در میان شاگردان آخوند خراسانى مشار بالبنان و مقام نبوغ علمى او مورد اعتراف بزرگان گردیده است.
وى پس از فوت مرحوم آخوند به اصفهان مراجعت و مورد استقبال و تكریم و تعظیم و تجلیل مردم اصفهان و بالاخص حوزه علمیه آن قرار و به تدریس علوم اسلامى مخصوصا حكمت و كلام پرداخته و جمع كثیرى از فضلاء آن عصر كه اكنون از آیات عظام معاصرند مانند آیتاللَّه العظمى حاج سید على فانى اصفهانى و آیتاللَّه حاج شیخ مرتضى اردكانى و عالمه فاضله كامله بانو (هاشمیه) صاحب (مخزن العرفان) تفسیر و (اربعین هاشمیه) و دهها كتاب مطبوع دیگر از محضر اشتفاده نموده تا به مرتبه اجتهاد نائل و مجاز از وى گردیدهاند.
آن بزرگوار ساكن مدرسه صدر اصفهان گردیده و به زندگانى بسیط و ساده و زهد و قناعت اكتفاء و تدریس علوم مختلفه از فقه و اصول كلام و تفسیر نموده تا در صبح جمعه سیزدهم صفر 1362 ق در سن 675 سالگى از دنیا رفته و در قبرستان تخت فولاد مدفون گردیده است.
از آثار او حواشى بر مقالات آقاضیاء و حواشى بر كفایهالاصول آخوند خراسانى مىباشد.
نگارنده گوید مرحوم مدرس نجفآبادى كه تا آخر عمرش حلیف حجره و مدرسه صدر بود یكى از مفاخر بزرگ نجفآباد است حكایت كرد براى حقیر حجةالاسلام حاج سید اسماعیل هاشمى اصفهانى از یكى از فضلاء و صلحاء اصفهانى كه گفت شب در عالم خواب دیدم كه جنازهاى را تشییع مىكنند و هزارها نفر از علماء و مردم اصفهان شركت كردهاند.
من هم شركت نموده و تعجب مىكردم كه جنازه كیست و شنیدم صدائى از جنازه بلند است كه مىگوید كم است كم است.
ناگاه دیدم آقاى سید على مدرس نجفآبادى را گفتم آقا شما از دنیا رفتهاید گفتند آرى گفتم شما مىفرمودید كم است كم است گفتند آرى گفتم یعنى چه فرمود مقرر شد كه جمعى از مشیعین جنازه مرا بیآمرزند من گفتم كم است همه باید آمرزیده شوند.
پس از خواب برخاسته و آمدم به طرف حجره سید دیدم عدهاى ایستاده و گریه مىكنند گفتم چه خبر است گفتند الساعه از دنیا رفت.
فعالیت ها : : مشاهیر / عالمان و دانشمندان / فقه-اصول فقه
تازه های مشاهیر
ارسال نظر
در ارسال نظر شما خطایی رخ داده است
کاربر گرامی، ضمن تشکر از شما نظر شما با موفقیت ثبت گردید. و پس از تائید در فهرست نظرات نمایش داده می شود
نام :
ایمیل :
نظرات کاربران
{{Fullname}} {{Creationdate}}
{{Body}}