محمدحسن میرجهانی
ملیت : ایرانی
-
قرن : 14
منبع : اثرآفرینان (جلد اول-ششم)
عالم علوم دینى.
تولد: ذىالقعده 1319، روستاى محمدآباد اصفهان.
درگذشت: 25 آذر 1371(21 جمادىالثانى 1413)، اصفهان.
آیتالله سید محمدحسن میرجهانى طباطبایى اصفهانى پنج ساله بود كه به مكتب رفت و تا هفت سالگى، قرآن، خواندن و نوشتن و برخى از كتابهاى فارسى را فراگرفت و پس از آن به آموختن ادبیات عرب پرداخت و سپس براى ادامه تحصیل به اصفهان رفت و در مدرسهى صدر نزد معلم حبیبآبادى (صاحب مكارم الاثار) و اساتید دیگر چون آیتالله سید ابوالقاسم دهكردى و آیتالله حاج شیخ محمدعلى فتحى دزفولى، به تكمیل معلومات خود پرداخت و با اتمام سطوح عالى به محضر حضرت آیتالله حاج شیخ محمد مسجدشاهى (صاحب نقد فلسفه داروین) و آخوند ملا محمدحسین شتافت و مبانى فقهى و اصولى را فراگرفت.
آیتالله میرجهانى طباطبایى در سال 1346 به نجف اشرف رفت. در آنجا به استفاده از محضر حضرات آیات عظام، آقا ضیاء عراقى سید ابوالحسن اصفهانى و شیخ عبدالله مامقانى پرداخت و در سلك خاص اصحاب آیتالله اصفهانى درآمد. پس از سالى چند، براى ترویج دین به ایران بازگشت، به اصفهان و پس از فوت پدرش به مشهد رفت و چندى پس از آن به تهران آمد و به اقامهى جماعت، تألیف و تصنیف و وعظ و ارشاد اشتغال ورزید.
برخى از آثارش عبارتند از: مصباح البلاغه (مستدرك نهجالبلاغه؛ در دو جلد)؛ كنوز الحكم و فنون الكلم (خطبهها وسخنان امام مجتبى (ع))؛ روایح النسمات (شرح دعاى سمات)؛ نوائب الدهور (در علایم ظهور درچهار جلد)؛ ولایت كلیه (در دو جلد)؛ الوامع التور فى علایم الظهور(به عربى)؛ دیوان اشعار؛ گنجینه سرور؛ گنج رایگان (در علوم غریبه)؛ سعادت ابدى؛ الدر المكنون (در تاریخ ائمه اطهار به عربى)؛ احكام رضاع؛ رساله در نجوم و فلكیات؛ شهاب ثاقب؛ الجنة العاصمة (زندگانى حضرت فاطمه س)؛ مقامات الكبریه (زندگانى حضرت علىاكبر)؛ مقلاد الجنان (ادعیه و زیارات)؛ ذخیرة المعاد (ادعیه و آداب ساعات)؛ انساب سادات؛ تفسیر بعضى از سورههاى قرآن؛ البكاء على الحسین؛ سبیكة الذهب.
آیتالله محمدحسن میرجهانى طباطبایى پس از نود و چهار سال زندگى سرانجام در روز چهارشنبه بیست و پنجم آذر 1371 (بیست و یكم جمادىالثانى 1413 ق.) بدرود حیات گفت و در مسجد جامع اصفهان، در جوار مقبرهى علامهى مجلسى، به خاك خفت.
(1413 -1319 ق)، عالم دینى، مجتهد، محدث، خطیب و شاعر. در قریهى محمدآباد جرقویه اصفهان به دنیا آمد. پس از فراگیرى صرف و نحو و قسمتى از «سیوطى» به اصفهان رفت و در مدرسهى صدر ساكن گردید. سطوح اولیه را در محضر شیخ محمدعلى معلم حبیبآبادى و شیخ على یزدى و سطوح وسطى و عالیه را در محضر سید محمد رضا رضوى خراسانى و میرزا احمد اصفهانى و شیخ محمدعلى فتحى دزفولى و سید ابوالقاسم دهكردى فراگرفت. وى در درس خارج از شاگردان میرزا محمدرضا مسجد شاهى اصفهانى بود و از درس ملا حسین فشاركى نیز استفاده نمود. در 1346 ق به نجف رفت و از محضر شیخ عبداللَّه مامقانى و آقا ضیاءالدین عراقى و آقا سید ابوالحسن اصفهانى و شیخ محمدحسین نایینى استفاده نمود. پس از رسیدن به درجات علمى بالا به اصرار پدرش به اصفهان بازگشت و به امور دینى پرداخت. پس از درگذشت پدرش به مشهد مهاجرت نمود و بعدها در تهران ساكن گردید و به تبلیغ و خطابه و تألیف كتب عربى و فارسى مشغول شد. وى در علوم غریبه اطلاعى عمیق داشت. طبع روانش او را قادر ساخته بود تا به عربى و فارسى در مدح معصومین (ع) به نیكویى شعر بسراید. او در 1402 ق به دلیل مسائل سیاسى به اصفهان رفت. در آنجا درگذشت و در جوار مقبرهى علامه مجلسى به خاك سپرده شد. از آثارش: «مقلاد الجنان»، در ادعیه و زیارات؛ «ذخیرة المعاد»؛ «روائح النسمات»، در شرح دعاى «سمات»؛ «مصباح البلاغة»، در مستدرك «نهجالبلاغة»، در چهار جزء در دو مجلد؛ «نوائب الدهور»، در علائم ظهور؛ « الدر المكنون» یا «الدرر المكنونة»، در امامت؛ «ولایت كلیه»؛ جزواتى در تفسیر قرآن؛ مختصر «ابصار المستبصرین»، در كلام؛ «الجنة العاصمة»، در تاریخ حضرت فاطمه زهرا (س)؛ «گنج رایگان»؛ «كنوز الحكم و فنون الكلم»، در خطب و كلمات امام حسن مجتبى (ع)؛ «دیوان» شعر.[1]
سید الخطباء والمحدثین حجهالاسلام والمسلمین علامه الورع حاج میرزا محمدحسن میرجهانى طباطبائى ابن السید الجلیل و العالم النبیل میر سید على محمدآبادى جرقویهاى اصفهانى از علماء و خطباء معاصر تهرانست. تولدش در روز دوشنبه 22 ماه ذىالقعده الحرام سال 1319 قمرى در قریه محمدآباد جرقویه سفلى از توابع اصفهان واقع شده و در مهد علم و فضیلت پرورش یافته و در سن پنجسالگى به مكتب رفته و در هفت سالگى تمام قرآن و بعضى از كتب فارسى را تعلیم گرفته و به مقدمات عربى از صرف و نحو نزدیكى از اهل فضل ساكن محمدآباد مشغول شده و پس از تكمیل صرف و نحو تا قسمتى از سیوطى براى ادامه تحصیل به اصفهان آمده و در مدرسه صدر ساكن و بقیه سیوطى را نزدیكى از فضلاء مدرسه مزبور خوانده و بقیه سطوح اولیه را نزد عالم جلیل آقا شیخ محمدعلى حبیبآبادى و آقا شیخ على یزدى فراگرفته و سطوح وسطى و عالیه را در خدمت مرحوم حجهالاسلام حاج سید محمد رضاى رضوى خونسارى و مرحوم میرزا احمد اصفهانى و مرحوم آیتالله شیخ محمدعلى فتحى دزفولى و آیتالله زاهد ورع حاج سید ابوالقاسم دهكردى به پایان رسانیده و در درس خارج (نجاه العباد) آیتالله حاج میرزا محمدرضا مسجد شاهى اصفهانى حاضر شده و هم از محضر درس آیتالله الفقیه آخوند ملا حسین فشاركى در مدرسه صدر استفاده نموده تا سال 1346 قمرى كه به اجازه مرحوم والدش مهاجرت به نجف اشرف و چندى از محضر مرحوم آیتالله رجالى حاج شیخ عبدالله مامقانى صاحب رجال و آیتالله آقا ضیاءالدین عراقى بهرهمند شده و از خواص اصحاب فقیه اهلالبیت فى عصره و المرجع الاعلى آیتالله العظمى آقاى آقاسید ابوالحسن اصفهانى گردیده و در مسجد شیخ طوسى از محضر آن بزرگوار استفاده كامل نموده و بعد به اصرار مرحوم والدش به اصفهان مراجعت و به نشر معارف اسلامى و فضائل اهلبیت عصمت و طهارت علیهمالسلام پرداخته و پس از فوت مرحوم والدش مدت هفت سال مجاورت ارض اقدس رضوى را اختیار و پس از آن به واسطه نامساعد بودن هواى مشهد با مزاج ایشان منتقل به تهران گردیده و تاكنون در مركز و حومه آن به انجام وظائف دینى و روحى و بالاخص تبلیغ از طریق منبر و تالیف كتب اشتغال دارد.
نگارنده گوید: علامه میرجهانى از نوادر دانشمندانى است كه با او برخورد كردهام عالمى ادیب و فاضلى اریب و محدثى حسیب مىباشد داراى ملكات فاضله و محاسن اخلاق و محامد آداب مجامع معقول و منقول حاوى فروع و اصول و صاحب علوم و فنون مخصوص در علوم غریبه و عجیبه (جفر و رمل و اسطرلاب و ریاضیات) ید طولا و اطلاعى عمیق دارد و در فن منبر و بیان احادیث و فضائل و ولایت حضرات ائمه علیهمالسلام بصارت كامل و از اساتید منبر محسوب مىگردد طبعى روان و ذوقى فراوان دارد در مدح حضرت رسول صلى الله علیه و آله و امامان معصوم و بالاخص حضرت بقیهالله فرجهالشریف اشعار بسیارى به عربى و فارسى سرودهاند.
آثار علمى مطبوع ایشان از این قرار است:
1- مقلاد الجنان كه مشتمل است بر برخى از ادعیه و زیارات معتبره كه در اصفهان به طبع رسیده است.
2- ذخیره المعاد راجع به ادعیه و آداب ساعات كه در تهران چاپ شده است.
3- رساله سعادت ابدى در آداب تشكیل مجالس مذهبى نیز در اصفهان طبع شده است.
4- روایح النسمات در شرح دعاء سمات در مشهد تالیف و طبع شده است.
5- مستدرك نهجالبلاغه موسوم به مصباحالبلاغه چهار جزو در دو جلد در تهران به طبع رسیده.
6- نوائب الدهور در علائم ظهور چهار جلد كه یك جلد آن به طبع رسیده است.
7- الدر المكنون دو هزار بیت عربى در امامت و صفات جامعه امام و تواریخ ائمه علیهمالسلام كه به طبع رسیده است.
8- ولایت كلیه در دو جلد كه جزو اول آن طبع شده است.
9- رسالهاى در احكام رضاع استدلالى فارسى بالغ بر یكهزار و كسرى فرع.
10- رسالهاى در اخبار راجعه به نجوم و كواكب و فلكیات.
11- گنج رایگان كشكول مانند مشتمل بر بعضى از علوم غریبه و اخبار و آثار ولایتى.
12- جنهالفاطمه در تاریخ حالات حضرت فاطمه سلامالله علیها.
13- كتاب مقامات اكبریه مربوط به تاریخ حضرت علىاكبر شهید علیهالسلام.
14- جزواتى در تفسیر قرآن.
15- جزواتى در انساب سادات عالى درجات.
16- جزواتى در اشعار فارسى از قصیده و غزل و مثنویات و مقطعات و رباعیات.
17- مختصر ابصار المستبصرین در بیان محاجه شیعه و سنى در مشهد مقدس تالیف در تهران به طبع رسیده است.
18- شهاب ثاقب در رد طایفه ضاله مضله و طریقه محاجه با آنها.
19- لوامع النور در علائم الظهور عربى.
20- گنجینه سرور نیز به عربى و فارسى ملفق.
21- كنوز الحكم و فنون الكلم در خطب و كلمات حضرت مجتبى علیهالسلام نظیر نهجالبلاغه.
ناگفته نماند كه علامه میرجهانى تا زمان حضرت آیتالله العظمى بروجردى قدس الله سره بزى غیر سادات بودند (عمامه سفید داشتند) با اینكه از سادات رفیعالدرجات طباطبائى و نسبش با مرحوم آیتالله العظمى بروجردى و آیتالله العظمى حاج سید محسن حكیم و آیتالله مرعشى نجفى مدظله نسابه عصر حكم فرمودند كه معظمله بزى سادات و شرفاء درآیند و خود آیتالله بروجردى عمامه سفید را از سر ایشان برداشته و عمامه سیاه كه امروز مظهر سیادت است در میان شیعه بر سر ایشان گذارده و جشن مفصلى در مدرسه فیضیه قم گرفتند.
آقاى میرجهانى رسالهاى در نسب خویش كه تمام مراجع نجف و اران تائید كردند نوشته و شرح كیفیت و علت اخفاء نسب سلسله میرجهانى را تا آن روز داده و به طبع رسانیدند.
خاطرات عجیب معظمله
علامه میرجهانى قضایا و نوادر غریب و خاطرات عجیب آموزنده و ارزنده دارند و ما دو قضیه آن را مىنگاریم:
اول مىفرمودند در عصر ریاست مرحوم آیتالله العظمى اصفهانى (ره) كه بسیار مورد وثوق و توجه آن مرحوم بودم به امر ایشان پول زیادى به سامراء برده و بین طلاب سامراء و خدام عسكریین تقسیم كردم و خدام امامین همامین عسكریین كه دینشان پول است مرا زیاد احترام مىنمودند مخصوص كلیددار كه از وى خواستم اجازه دهد من شبها در حرم شریف بیتوته كنم پس موافقت نموده ده شب تا به صبح در كنار قبر آن دو امام معصوم علیهماالسلام احیاء نموده و تضرع كردم روز دهم كه جمعه بود اول فجر كه درب حرم را گشودند با شوقى وافر به سرداب مقدس مشرف شدم وقتى از پلهها پائین رفتم با اینكه آن موقع هنوز برق نیامده بود دیدم فضاء سرداب روشن مانند مهتابست و سیدى نشسته و مشغول به ذكر و عبادتست .
از مقابل او گذشته و درب صفه ایستاده و زیارت حضرت ولىعصر عجلالله فرجهالشریف را خوانده و آمدم در جلوى آن آقا مشغول نماز شدم و بعد از نماز شروع كردم به خواندن دعاء ندبه و رسیدم به این جمله (و عرجت بروحه الى سمائك) آن آقا فرمودند این جمله از ما نرسیده (و عرجت به الى سمائك) و چرا رعایت وظیفه را نمىكنید و جلوتر از امام نماز مىخوانید.
من غفلت از این دو آیت بزرگ نموده و دعاء را تمام و به سجده رفتم و در سجده متوجه شدم كه آن آقا كیست كه فرمود این جمله از ما نرسیده و چرا جلوى امام ایستادى بسیار مرعوب شده و سر از سجده برداشتم كه دامن مطلوب را بگیرم دیدم سرداب تاریك و كسى نیست فهمیدم به چه دولتى رسیدم و به رایگان از دست دادم.
مولف گوید: آرى.
باید كه دمى غافل از آن شاه نباشى
شاید كه نظر افكند آگاه نباشى
خاطره دوم
معظمله مبتلا به كسالت نقرس و سیاتیك كه آن را (عرق النساء) هم گویند شده و چندین سال در اصفهان و تهران و خراسان معالجه قدیمى و جدید نموده و ابدا افاقهاى حاصل نشد تا اینكه فرمود بعضى از دوستان آمدند مرا به شیروان برده و در مراجعت در قوچان توقف و روزى به زیارت امامزادهاى كه در خارج شهر قوچان فعلى و معروف به امامزاده ابراهیم است رفته و چون هواى لطیف و منظره جالبى داشت رفقا گفتند نهار را در اینجا بمانیم جاى خوبیست گفتم عیبى ندارد پس آنها مشغول تهیه غذا شدند و من گفتم براى تطهیر به رودخانه مىروم گفتند راه قدرى دور است و براى درد پاى شما مشكل گفتم آهسته آهسته مىروم و رفتم تا برود خانه رسیده و تجدید وضو نمودم و در كنار رودخانه نشسته و نگاه به مناظر طبیعى مىكردم كه دیدم شخصى كه لباس نمدى چوپانى در برداشت آمد و سلام كرد و گفت آقاى میرجهانى شما با اینكه اهل دعا و دوا هستى هنوز پاى خود را معالجه نكردهاید گفتم تاكنون كه نشده گفت آیا دوست دارى (یا مایل هستى) من درد پایت را علاج كنم گفتم البته پس آمد كنار من نشست و از جیب خود چاقوى كوچكى درآورد و اسم مادر مرا پرسید (یا برد) و سر چاقو را بر اول درد گذارد و به پائین كشید تا به پشت پا آورد و فشارى داد كه بسیار متالم شده آخ گفتم پس چاقو را برداشت و گفت برخیز خوب شدى خواستم مانند همیشه با كمك عصا برخیزم عصا را از دست من گرفت و به آن طرف رودخانه انداخت. پس دیدم پایم سالم است برخاستم ایستادم و دیگر ابدا پایم درد نداشت.
پس به او گفتم شما كجا هستید. گفت من در همین قلعهها هستم و دست خود را به اطراف گردانید.
گفتم پس من كجا خدمت شما برسم. فرمود تو آدرس مرا نخواهى دانست ولى من منزل شما را مىدانم كجاست و آدرس مرا گفت: و فرمود هر وقت مقتضى باشد خودم نزد تو خواهم آمد و رفت و در همین موقع رفقا رسیدند و گفتند آقا عصا كو من گفتم آقاى نمدى را دریابید پس هر چه تفحص كردند اثرى از او نیافتند.
تازه های مشاهیر
ارسال نظر
در ارسال نظر شما خطایی رخ داده است
کاربر گرامی، ضمن تشکر از شما نظر شما با موفقیت ثبت گردید. و پس از تائید در فهرست نظرات نمایش داده می شود
نام :
ایمیل :
نظرات کاربران
{{Fullname}} {{Creationdate}}
{{Body}}