ملیت :  ایرانی   -  قرن : 3 منبع : فرهنگ فارسی معین (جلد ششم)
یعقوب پسر لیث صفارى (254 تا 265 ه.ق) در سیستان رویگرى مى‏كرد. چون جوانمرد بود گروهى دور او جمع آمدند و یعقوب به همراهى «درهم» به جنگ خوارج رفت و از طرف مردم به امارت منصوب شد و هرات، كرمان، فارس و كابل را مسخر ساخت و براى نخستین بار بعد از اسلام و تسلط عرب بر ایران دولتى مقتدر بر اساس استقلال ملى بنیان نهاد و دست خلیفه و عمال او را از جنوب و شمال و مشرق ایران كوتاه كرد. در سال 262 ه.ق عازم بغداد و جنگ با خلیفه شد، بین بغداد و مداین جنگى بین سپاه او و لشكر خلیفه واقع شد كه به شكست یعقوب منجر گردید ولى از پاى ننشست و به تهیه‏ى سپاه پرداخت خلیفه كه از جانب او بیمناك بود سفیرى نزد او فرستاد. سفیر هنگامى به جندیشاپور رسید كه یعقوب به مرض قولنج دچار شد و حال او رو به وخامت مى‏رفت و با خواندن نامه‏ى خلیفه و وعده‏هایش به نماینده‏ى خلیفه گفت به خلیفه بگو كه من رویگرزاده‏ام و از پدر رویگرى آموخته‏ام. این دستگاه كه مى‏بینى از عیارى و شیرمردى به دست آمده نه از میراث پدر. از پاى ننشینم تا بر تو پیروز شوم و الا مرا این نان جو و پیاز (اشاره به طبقى كه قبلاً حاضر شده بود) كافى است. یعقوب به همان مرض قولنج در خوزستان درگذشت. (265 ه.ق) پایتخت و مركز فرماندهى یعقوب شهر «زرنج» در سیستان بود.
فعالیت ها : : مشاهیر / سیاست