ملیت :  ایرانی   -  قرن : 14 منبع : مردان موسیقی سنتی و نوین ایران (جلد دوم)
ابوالحسن اقبال‏آذر، فرزند ملا موسى قزوینى به سال 1245 شمسى در دهى نزدیك شهرستان قزوین دیده به جهان گشود. پدرش با این كه اهل علم و كمال و از فضلاى بنام زمان بود ولى از طریق كشاورزى و كار خود زندگانى خود و خانواده را اداره مى‏كرد. اقبال‏آذر هنوز طفلى بیش نبود كه پدرش به سراى باقى شتافت و او را تنها گذاشت وى با خانواده به قزوین آمد و در همین شهر بود كه به واسطه‏ى آشنایى با حاجى ملا كریم جناب قزوینى به داشتن صداى خوش و خدادادى خود پى برد و راه ترقى وى هموار گشت. در چهره‏هایى از پیشروان هنر و ادبیات معاصر ایران آمده: «ابوالحسن اقبال‏آذر»، پسر ملا موسى زارع قزوینى بود. وى از محضر حاجى ملا جناب قزوینى فنون آواز را آموخت و در جوانى به تبریز رفت. و پس از مدتى به دربار محمدعلى میرزا (ولیعهد) معرفى گردید. پس از فوت مظفرالدین شاه وى با شاهزاده به تهران آمده و در تعزیه دولتى به خوانندگى نام بردار شد. پس از عزل محمدعلى میرزا، به دستور ستارخان به تبریز رفت و در دوره‏ى احمدشاه به «اقبال‏السلطان» ملقب گردید. وى علاوه بر این كه در تعزیه‏خوانى دست داشت به ردیف‏هاى موسیقى نیز مسلط بود و خواننده‏ى مجلسى به حساب مى‏آمد. اقبال‏السلطان براى ضبط صفحه، سفرى به تفلیس و باكو كرد. روش او در خواندن آواز، از سبك تعزیه بهره مى‏گرفت و در عین این كه بلند و با تحریر مى‏خواند، به كیفیت اداى شعر توجهى نداشت و در «مكتب تبریز»، آواز اقبال‏آذر، یكى از مشخص‏ترین مكاتب غزل‏خوانى در موسیقى سنتى ایران است.» مرحوم منوچهر جهانبگلو در یادنامه‏ى شادروان استاد محمود كریمى، درباره‏ى « مكتب تبریز» و اقبال‏آذر مى‏نویسد: «مى‏دانیم شهر تبریز از زمان سلاطین قاجار تا سقوط این سلسله ولیعهدنشین بوده است و آنچه در دربار تهران عناوین دربارى داشت نظیر نسقچى‏باشى، یوزباشى، آبدارباشى و غیره ابعاد كوچكترى در دربار تبریزى و ولیعهدنشین جریان داشت. با آن كه در آغاز پاى‏گیرى و استوار شدن این خاندان، آنها خود را از اولاد و احفاد مغول و تركمن قلمداد مى‏كردند ولى از هنگامى كه تهران را به پایتختى برگزیدند و ناچار در جاى و شخصیت فارس‏زبان و دربارى فارسى‏زبانان اكناف ایران آشنا شدند، كم‏كم ایرانى‏الاصل خود را معرفى كرده و به فارسى و تركى تكلم و گفتگو مى‏كردند اما همه شاهان و خواص دربار به تركى آذرى صحبت مى‏داشتند و مسائل خصوصى را به نزدیكان با لهجه آذرى تفهیم مى‏كردند. این مقدمه بدین جهت نگاشته شد كه دربار تبریزى و ولیعهدنشین آن نمى‏توانست از موسیقى آذرى دور باشد. در اواخر عهد مظفرالدین شاه و آغاز ولیعهدى محمدعلى شاه قاجار شخصیتى والامقام و درخشان جلوه كرد و او مرحوم اقبال‏آذر بود كه صدایى رسا و حنجره‏اى پرصلابت و باقدرت داشت و مبدأ سبك و روشى شد كه آواز را به گونه‏ى تازه‏اى مى‏خواند. در صفحه‏هاى اولیه‏اى كه از او در تهران و باكو و تفلیس پر شد و به طور گسترده توزیع و منتشر و خریدارى گردید، مشتاقان فراوانى یافت در صفحاتى كه از او به جاى مانده در همه حال با تنها نوازنده‏ى قوى پنجه و چیره‏دست یعنى حاج على‏اكبر شهنازى خوانده است. در ایام كودكى به دفعات به منزل قدیم ما در خیابان شاپور تهران رفت و آمد داشت و هنگامى كه براى اولین بار صداى او را شنیدم با آن كه در سالن كه به نام پنج‏درى خوانده مى‏شد از زنگ و انعكاس صداى او تمام جارها به صدا درآمد و گویى صداى ملكوتى او زمین و زمان را به لرزه درآورده بود. این سبك و مكتب به دلائل مختلف پاى و جاى درخور توجه در موسیقى آوازى ایران نیافت زیرا اقبال‏آذر توجه و اقبالى به آموزش شاگردان نداشت و تنها شاگرد صدیق و باوفایى كه از او به یاد دارم و مى‏شناسیم جناب بوذرى است كه هر از گاهى كه مجلس حالى حتى در سال‏هاى اخیر در خانه‏ى مرحوم امیرى فیروزكوهى دست مى‏داد هنوز به سبك و روش اقبال‏السلطان بانگ و نوایى در آواز سر مى‏داد و ایشان هم از سر تعصب و با اعتقاد سبك و روشى را غیر از استادش قبول نداشت. مكتب تبریز از چند جهت قابل توجه و ارزیابى است یكى آن كه در محیطى كه بیشتر افراد آن به تركى آذرى تكلم مى‏كردند و داراى سنن و روش‏هاى قومى خاص بودند او و شاگردانش كه متأسفانه نام و نشانى از آنها در خاطر ندارم سعى بلیغ داشتند كه به فارسى و به شیوه‏ى فارسى‏زبانان بخوانند و اشعار شعراى فارسى‏زبان را در آواز خود ترنم و تكلم كنند و دیگران كه تحت تأثیر موسیقى آذرى قسمتى از انواع تحریرها و تكیه و سكوت و سكون‏ها كه در آن موسیقى جارى و جاى گرفته بود ناخودآگاه به این مكتب راه یافت و این تفاوت فاحش در سبك اجرایى را به هم نزدیك كرد. مرحوم اقبال‏آذر تاریخ متحرك زمان خود بود زیرا بسیارى از بزرگان موسیقى ایران را درك كرده و خاطراتى از آنها در سینه داشت او با مرحوم میرزا عبداللَّه، آقا حسینقلى و درویش‏خان و بسیارى از بزرگان موسیقى از نزدیك حشر و نشر داشت. از رفتار بزرگان عصر با موسیقى‏دانان خاطراتى در ضمیرش نهفته بود. مى‏گویند در زمان استیلاى ارتش شوروى در شمال ایران و بعد از وقایع سوم شهریور 1320 و هنگام غائله آذربایجان و حكومت دموكرات‏ها در آذربایجان، روزى وزیر فرهنگ پیشه‏ورى بیریا، نزد اقبال‏آذر آمد و او را به مجلس جشنى كه به مناسبتى دموكرات‏ها برپا داشته بودند، دعوت كرد. مرحوم اقبال آذر گفت به شرطى مى‏آیم كه اشعار فارسى و موسیقى و آواز ایرانى بخوانم. حضور او در روى صحنه با هلهله و شادى دموكراتها روبرو شد و دقایقى بپا خاسته و براى او دست زدند. در آن هنگام كه فارسى حرف زدن در همه آذربایجان ممنوع و فرقه‏گرایى مد روز بود او به عنوان یك ایران دوست واقعى تن به قضایى خطرناك داد و غزلى از عارف را با این مطلع آغاز كرد: «خاك وطن كه رفت چه خاكى بسر كنیم» مى‏گویند سران دموكرات با آن كه برافروخته و زیر لب دندان قروچه مى‏كردند ولى شخصیت و وقار متانت و میزان محبوبیت او در مردم آذربایجان آن چنان بود كه تا پایان برنامه كه او اشعار وطنى و تصانیفى از عارف خواند، از جاى نجنبیدند و حركت ناشایستى از كسى سر نزد و بسیارى از آنان گریستند. هرچه كردند كه او به تهران عزیمت كند تا پایان غائله در آذربایجان موطن كرد و نام وطن و ایران را بلندآوازه ساخت.» كریم صالح عظیمى، پس از رضاقلى ظلى و ابراهیم بوذرى، از شاگردان خوب و با استعداد مرحوم اقبال‏آذر مى‏باشد، وى به سال 1325 در شهرستان تبریز متولد شد و در سال 1342 با استاد اقبال‏آذر آشنا شد و تا آخر عمر استاد از محضر وى تلمذ نمود. كریم صالح عظیمى در سال 1353 نزد استاد عبداللَّه‏خان دوامى رفت و تا سال 1357 در مكتب این استاد، به فراگیرى ردیف‏هاى آوازى ایران پرداخت و موفق به اخذ گواهى از استاد دوامى گردید. وى بسیار به اقبال‏آذر علاقمند و از شیفتگان موسیقى سنتى ایران مى‏باشد و همین عشق و علاقه به استاد خود موجب شد تا وى كنسرت باشكوهى در بیستمین سالگرد استاد اقبال در تالار وحدت (رودكى) به سرپرستى داود آزاد، داریوش فیض‏آبادى نوازنده (كمانچه)، سعید كامجو نوازنده (كمانچه)، شهاب فیاض نوازنده (نى)، مهران قلعه‏اى نوازنده (سنتور)، داود آزاد نوازنده (تار)، رضا موسوى‏زاده نوازنده (تار)، مسعود صمیمى نوازنده (بم تار) و غلامرضا صدرالدینى نوازنده (تنبك)، برپا نماید. اقبال‏آذر به سال یكهزار و سیصد و پنجاه شمسى به دیار باقى شتافت و نامى كه از خود در موسیقى سنتى ایران به جاى نهاد تا ابد بر تارك این موسیقى مى‏درخشد، خداوند روح او را قرین رحمت خود فرماید. استاد محمدحسین شهریار، شاعر گرانمایه در وصف اقبال، شعرى تحت عنوان «اقبال و موسیقى» سروده كه به نظر گرامى‏تان مى‏رسد: اقبال و موسیقى گرفت رونق از اقبال كار موسیقى شكف از گل رویش بهار موسیقى نه صوت اوست بگوشم كه گیسو افشاند بكوهسار هنر آبشار موسیقى در این خزان فضیلت هزار دستانى است فكنده غلغله بر شاخسار موسیقى صفاى سینه‏ى او جلوه داده آینه‏وار جمال شاهد لاله عذار موسیقى بشوق زمزمه‏ى چشمه‏سار سینه‏ى اوست كه لاله بشكفد از لاله‏زار موسیقى زهى ترازوى عزت كه با كف خالى بزر و سیم نسنجد عیار موسیقى بآن خدا كه على شاهكار خلقت اوست ترانه‏ى تو بود شاهكار موسیقى به صحنه‏اى كه در او كار شعر مى‏شد زار توئى كه دم زدى از كارزار موسیقى به شعر پارسى آتش زدى بجان حریف زهى كبوتر شاهین شكار موسیقى بناز توسن همت كه پرچم اقبال سزد بدوش تو اى شهسوار موسیقى بس افتخار كنم زین غزل كه به سر و دم به افتخار تو اى افتخار موسیقى سپرده باربد روزگار پشت به پشت به سینه‏ى تو همه یادگار موسیقى تو زنده‏ى ابدى لیك چنگ و بربط و ساز پس از تو نوحه كند بر مزار موسیقى دگر ز پاى تو سر بر نمى‏تواند داشت اگر به خاك تو افتد گذار موسیقى دگر بسان تو ماهى فلك نخواهد داشت كه تابد از دل شبهاى تار موسیقى صحیفه‏اى كه بر او نقش صوت دلكش تست بروى دیده نهد اشكبار موسیقى هزار شكر كه در روزگار ما تاریخ نشد بدولت تو شرمسار موسیقى دلا بساط سخن گستران كه مهمان است به شهریار غزل شهریار موسیقى (1350 -1245 ش)، خواننده. در قریه‏ى الوند قزوین متولد شد. پس از درگذشت پدر با خانواده خود به قزوین رفت. به یمن صداى خوش به محضر خوانندگان بزرگ قزوین مانند میرزاحسن و ملا عبدالكریم جناب راه یافت، و با داشتن مایه‏ى كافى از آواز، در اطلاع از ردیف دستگاههاى موسیقى و خوانندگى مهارت یافت. در تبریز و تهران در خدمت محمدعلى شاه و احمدشاه و ستارخان خوانندگى كرد و از جانب احمدشاه به اقبال السلطان ملقب شد. وى علاوه بر این كه در تعزیه‏خوانى دست داشت، به ردیف‏هاى موسیقى نیز مسلط بود و خواننده‏ى مجلسى به حساب مى‏آمد. اقبال السلطنه براى ضبط صفحه، با درویش خان سفرى به تفلیس كرد. در هنگام توقف در تهران، در شبهاى ماه رمضان، صداى او از گلدسته‏هاى مسجد سپهسالار شنیده مى‏شد. در 104 سالگى نوارى در افشارى و سه‏گاه با تار بیگچه خانى پر كرده است. در خواندن آواز از سبك تعزیه بهره مى‏گرفت و در عین این كه بلند و با تحریر مى‏خواند به كیفیت اداى شعر توجهى نداشت. در مكتب تبریز، آواز وى یكى از مشخص‏ترین مكاتب غزلخوانى در موسیقى سنتى ایران است. اقبال شاگردانى نیز تربیت كرده است از جمله ابراهیم بوذرى، خوشنویس معروف كه در خوانندگى بسیار شبیه استاد خود مى‏خواند، رضا قلى ظلى و كریم صالح عظیمى.[1]