رابعه قزداری
ملیت : ایرانی
-
قرن : 4
منبع : مشاهیر زنان ایرانی و پارسی گوی
قرن سوم و چهارم هجرى، مشهور به مگس روئین و ملقب به زینالعرب، زن شاعر عارف فارسىگوى. وى دختر كعب، امیر بلخ، و از اهالى قزدار (قصدار، خضدار، شهرى قدیمى واقع میان سیستان، مكران و بست) و معاصر رودكى (329 ق) بود. تذكرهها شرح حال و نمونههاى شعر او را به عنوان نخستین زن شاعر فارسىگوى آورده و مقام بلند او را در طلوع شعر فارسى ستودهاند. محمد عوفى در لبابالالباب، نخستین تذكره فارسى (تألیف 618 ق)، از او چنین تجلیل مىكند: «دختر كعب اگر چه زن بود اما به فضل بر مردان جهان بخندیدى. فارس هر دو میدان و والى هر دو بیان، بر نظم تازى قادر و در شعر فارسى به غایت ماهر (بود).» رضاقلىخان هدایت از تذكرهنویسان متأخر، نیز از او چنین یاد مىكند: «رابعه... در حسن جمال و فضل و كمال و معرفت و حال وحیده روزگار و فریده دهر و ادوار (بود).» بر اساس منابع موجود عطار نیشابورى (618 -540 ق) نخستین بار شرح حال او را در 428 بیت شعر در الهىنامه خود آورده و تذكرههاى بعدى همگى با كم و بیش تفاوتهایى و به صورت نظم و نثر به نقل زندگى و اشعار وى پرداختهاند. گرچه داستان عطار از اغراق و مبالغهگویىهاى عارفانه تهى نیست اما تا حدودى مبین زندگى اوست. به نوشته عطار، پس از كعب. پسرش حارث كه به جاى پدر امیر بلخ شده بود- سرپرستى رابعه را برعهده گرفت و او در نزد حارث زندگى مىكرد. رابعه دلباخته یكى از غلامان زیباروى برادر به نام بكتاش شد، اما عشق خود را پنهان داشت و رنجور گردید پیرزن دنیا دیدهاى دلیل رنجورى او را پرسید، وى ابتدا خوددارى كرد و بالاخره راز خود را برایش آشكار نمود و توسط او اشعار عاشقانهاى براى بكتاش مىفرستاد.
بكتاش نیز به عشق رابعه مبتلا شد. یك ماه بعد در جنگى كه براى برادرش روى داد بكتاش زخمى شد و نزدیك بود كه اسیر شود كه ناگاه زن روبستهاى خود را به صف دشمن زد و تنى چند از آنان را كشت و بكتاش را نجات داد و لشكر حارث پیروز شدند. زمانى نیز رودكى شاعر در حال عبور رابعه را دید. اشعارش را بر او خواند و رابعه نیز اشعار خود را برایش خواند. در جشن باشكوهى كه امیر نصر سامانى (331 -301 ق) در بخارا ترتیب داده بود، رودكى اشعار رابعه را خواند. امیر نصر پرسید كه شعر از كیست و رودكى پاسخ داد كه از دختر كعب است كه دلباخته غلامى گردیده است و به سرودن شعر روى آورده و اشعارش را براى او مىفرستد. حارث كه در جشن حضور داشت به راز خواهرش پى برد و به اشعار او دست یافت. از این رو بكتاش را به چاهى افكند و خواهر را در گرمابهاى افكندند و رگ دست او را بریدند و درب گرمابه را با سنگ و خشت و آهك بستند. رابعه با خون خود بر دیوارهاى گرمابه اشعار خود را مىنوشت تا اینكه ضعف بر او غلبه كرد و درگذشت:
تذكرهنویسان پیرامون عشق رابعه به بكتاش اختلاف نظر دارند: جامى در نفحاتالانس از قول ابوسعید ابوالخیر (440 -357 ق) عشق رابعه را عشق مجازى نمىداند و داستان بكتاش را بهانهاى براى طرح عشق حقیقى دانسته است. هدایت نیز در روضةالصفا، رابعه را «صاحب عشق حقیقى و مجازى» مىداند و داستان دلباختگى او را در گلستان ارم به نظم درآورده است. بسیارى از تذكرهها نیز عشق او را، صرفا عشق مجازى دانستهاند. رابعه به شعر و ادب فارسى و عربى مسلط بود و به هر دو زبان شعر مىگفت. شمس قیس رازى در المعجم فى معاییر اشعار العجم در توضیح بحر مسدس مختق به شعر رابعه استناد كرده است. از اشعار اوست:
ز بس گل كه در باغ ماوى گرفت
چمن رنگ ارتنگ مانى گرفت
صبا نافه مشك تبت نداشت
جهان بوى مشك از چه معنى گرفت
مگر چشم مجنون به ابر اندر است
كه گل رنگ رخسار لیلى گرفت
به مىماند اندر عقیق قدح
سرشكى كه در لاله مأوى گرفت
قدح گیر چندى و دنیا مگیر
كه بدبخت شد آنكه دنیا گرفت
سر نرگس تازه از زر و سیم
نشان سر تاج كسرى گرفت
چو رهبان شد اندر لباس كبود
بنفشه مگر دین ترسا گرفت
فعالیت ها : : مشاهیر / هنر / شعر
تازه های مشاهیر
ارسال نظر
در ارسال نظر شما خطایی رخ داده است
کاربر گرامی، ضمن تشکر از شما نظر شما با موفقیت ثبت گردید. و پس از تائید در فهرست نظرات نمایش داده می شود
نام :
ایمیل :
نظرات کاربران
{{Fullname}} {{Creationdate}}
{{Body}}