ملیت :  ایرانی   -  قرن : 16 منبع : مشاهیر زنان ایرانی و پارسی گوی
از زنان شاعر. وى دختر میر خلیل سردار ارس خان و از اهالى فیروكوه بود. در كودكى خواندن و نوشتن آموخت و پس از آنكه به سن رشد رسید به ازدواج امیر اقبال درآمد. آن دو سپس به هرات رفتند و در آنجا سكونت كردند. امیر اقبال با همسرش بدرفتارى مى‏كرد و زندگى را بر او تلخ مى‏نمود كه بالاخره موجب مرگ زودرس او گردید. عاجزى طبع شعر داشت و اشعار سلیس و روانى مى‏سرود كه اغلب آن نعتیه مى‏باشد. از آن جمله است: برده اى دل و دینم وه چه دلربا هستى خنجر جفا بركش بهر قتل ما هستى میل دلبرى دارد دلربا چرا هستى دردمند و مسكینم معدن شفا هستى بر سرم فكن سایه سایه خدا هستى عارضت هویدا كن شوكت پرى بشكن رخ نما و دل بستان رسم تاجرى بشكن لب به گفتگو بگشا سحر سامرى بشكن داوران عالم را رسم داورى بشكن گرچه شاه خوبانى مایل گدا هستى سر ز پرده بیرون كن رونق قمر بشكن پرویلان دستارت از قفاى سر بشكن جلوه كن سوى بالا از هماى پر بشكن رف رف و بر افت شد دامن از كمر بشكن وقت رفتن و گفتن وه چه خوش نما هستى رهنمود هفت افلاك شهسوار او ادنى فخر اول و آخر صدر عالم بالا ماه مشرق و مغرب شمع مجلس اقصى مفتى رواج دیدن شاه یثرب و بطحا نسل زبده‏ى آدم نور كبریا هستى از كمان ارویت ماه نو ظفر دارد لاله از غم دورى داغ بر جگر دارد وز خدنگ دلجویت جان من حذر دارد نرگس از فراق تو دیده‏هاى تر دارد عاشق تو بسیار است چون تو كم نما هستى «عاجزى» كه در نعتت ذكر و گفتگو دارد كس مباد در عالم طالعى كه او دارد از سگان كوى تو كمتر آبرو دارد این كنیز اولادت فكر جستجو دارد چون كند نمى‏داند ماه من كجا هستى
فعالیت ها : : مشاهیر / هنر / شعر