ملیت : فلسطین   -  قرن : 14
محمود درويش در سال 1941 در البروه روستاي شرقي عکا متولد شد. در سال 1948 پس از اشغال فلسطين به وسيله صهيونيستها، و زماني که مجبور به مهاجرت شد و تجربه آوارگي تاثيرات عميقي بر زندگي اش گذاشت. درويش پس از فارغ التحصيلي از دبيرستان حيفا مهاجرت کرد. در سال 1970 به مدت يک سال تحصيلاتش را در دانشگاهي در مسکوي شوروي سابق پي گرفت و سپس به قاهره مهاجرت کرد. مقارن اين ايام به عنوان شاعر مدتي را در حبس به سر برد بعدها فعاليتهاي سياسي اش را پي گرفت و آشکارا به ارائه اشعار اعتراضي اش پرداخت. از آثارش مي توان به کتابهاي زير اشاره کرد: «گنجشک هاي بي بال (1960)، برگهاي زيتون (1964)، عاشقي از فلسطين (1966)، تحت بيگانه 1999، ديوان محمود درويش، ديواريه 2000 و موقعيت محاصره (2002).» درويش تاکنون جايزه ابن سينا، جايزه لوتس از انجمن نويسندگان آفريقا-آسيايي، جايزه هنرهاي حماسي فرانس و مدال آثار ادبي و جايزه آزادي فرهنگي از بنياد لبنان و همين اواخر نيز (نوامبر 2003) جايزه ناظم حکمت به او تعلق گرفته است. در سال 1961 فعاليتش را به عنوان روزنامه نگار آغاز کرده و تا مدتي روزنامه الاتحاد را سردبيري کرد. در سال 1971 فلسطين اشغالي را ترک گفته و به بيروت عزيمت کرد. او به عنوان سردبير مجله ماهانه شئون فلسطينيه و سردبير ارشد گاهنامه فرهنگي ادبي الکرمل چندي به کار مشغول بوده است. درويش سرودن را از زماني که در مدرسه در حال تحصيل بود شروع کرده بود و نخستين مجموعه آثارش در سال 1960 منتشر شد يعني زماني که تنها نوزده سال داشت. با دومين مجموعه اش برگ هاي زيتون (اوراق الزيتون) 1964 به عنوان يکي از شاعران پيشرو شعر مقاومت شناخته شد. نمونه‌هايي از اشعار محمود درويش: من يوسفم پدر برگردان : عبدالرضا رضائي نيا من يوسفم پدر پدر!برادرانم دوستم نمي‌دارند پدر!مرا همراه خود نمي‌خواهند آزارم مي‌دهند با سنگريزه و سخنم مي‌رانند مي‌خواهند كه من بميرم تا به مدحم بنشينند آنان در خانه‌ات را به رويم بستند از كشتزارم بيرون كردند پدر!آنان انگورهايم را به زهر آلودند پدر!آنان عروسك‌هايم را شكستند آن گاه كه نسيم گذشت و با گيسوانم بازي كرد آنان رشك بردند و بر من شوريدند و بر تو شوريدند مگر من با آنان چه كرده بودم، پدر پروانه‌ها بر شانه‌هايم نشستند خوشه‌ها به رويم خم شدند و پرنده بر كف دستانم فرود آمد با آنان چه كرده بودم،پدر و چرا من؟ تو يوسفم ناميدي آنان به چاهم انداختند و به گرگ تهمت بستند حال آن كه گرگ مهربان‌تر از برادران من است آي پدر آيا من به كسي جفا كردم وقتي كه گفتم: به رويا يازده ستاره ديدم و خورشيد و ماه را ديدم كه بر من سجده مي‌برند من يوسفم پدر آسمان و دريا برگردان : حامد جهانشاهي و باز سرايي سيد علي صالحي آسمان را به دريا خواهم داد تا دختر پروانه مادري براي خويش نقاشي کند. آسمان آبي براي يک صندلي يک صندلي خالي، حتي اگر ياسمين دير بيايد! من با خودم آشتي خواهم کرد من با صبح يکشنبه آشتي خواهم کرد من با دو دستِ روشن تو رود را جاري خواهم کرد رود تنها در دو دستِ مَحرَمِ تو عريان خواهد شد من مي دانم که نور زن خواهد شد برهنه خواهد شد و من چشم خواهم پوشيد دُرُست همچون کودکي که دست هاي تو آخرين پناه اوست. يک آسمان براي يک دريا و يک دريا فقط براي باغي بزرگ چه روز خوبي ياسمين! روزي خوب، روشن وکامل مهياي بستري مشترک! نگاه کن کبوتران بر سردوشي نظاميان نشسته اند، جا خوش کرده اند. نگاه کن آن دلباختة ديوانه را دارد پاره اي از خورشيد را قاب مي گيرد. و من تو را چقدر دوست مي دارم! امروز چه رخ داده دختر که اين همه دوستت مي دارم؟ موج هايترا مهار خواهم کرد. تو در ساحل من آرام خواهي گرفت، من ماسه از دامنت خواهم زدود. چه روزي چه روزي تنها زمين هست، سادگي هست و صلحِ خالص و خوشبختي بي مثال ماه من! من با خودم آشتي کرده ام، من با صبح يکشنبه آشتي کرده ام، من با دو دستِ روشن تو رودها را جاري خواهم کرد. کجاست کرانه نشين خوش باشي که با دهانِ معطرِ من همآوازش ببينند؟ جهان به ستايش من برخواهد خاست سرود خواهد خواند و شراب را به شرافتِ من قسم خواهد داد. مي دانم! مردمان سرانجام روزي از سايه سار زيتون بُنان به در مي شوند، به جانب من مي آيند تا در مهتابي ِ خانه ام با پرندگان گفتگو کنند. آيا در چنين روز روشني ممکن است که پرندگان بميرند؟ اصلاً ممکن است؟ اصلاً کسي هست که در اين روز بزرگ بميرد؟ إلى أمي ... أحنُّ إلى خبز أُمي وقهوة أمي ولمسة أُمي .. وتكبُر في الطفولةُ يوماً على صدر يومِ وأعشَقُ عمرِي لأني إذا مُتُّ, أخجل من دمع أُمي ! خذينيِ إذا عدتُ يوماً وشاحاً لهُدْبِكْ وغطّي عظامي بعشب تعمّد من طهر كعبك وشُدي وثاقي .. بخصلة شَعر.. بخيطٍ يلوِّح في ذيل ثوبك .. عساني أصير ُإلهاً إلهاً أصير.. إذا ما لمستُ قرارة قلبك ! ضعيني , إذا ما رجعتُ وقوداً بتنور ناركْ .. وحبل غسيل على سطح دارك لأني فقدتُ الوقوفَ بدون صلاة نهارك هَرِمْتُ فردّي نجوم الطفولة حتى أُشارك صغار العصافير درب الرجوع .. لعُش انتظارِك!! محمود درویش در اوت ۲۰۰۸ در پی عمل جراحی قلب در تگزاس آمریکا در گذشت.