حسین امامی نیا
ملیت : ایرانی
-
قرن : 14
حضرت آيتالله آقا حسين امامينيا كاشاني، در سال 1317 در خانوادهاي مومن و متقي به دنيا آمدند. در ميان عشيرهاي كه دائم در نماز و ذكر بودند. در ميان طايفهاي كه سرشار از ايمان بودند. در ميان خانداني چون وقت جان بازي براي اسلام شد، بيش از 80 شهيد و دهها مجروح به انقلاب و دفاع مقدس تقديم نمودند.
معظم له كودكي را در تهران گذراندند. از خردسالي در ضمن تحصيل همزمان با تحصيل به صنايع دستي مشغول بودند تا بار معيشت خانواده را كم كنند. گليمهاي زيبا ميبافتند و آرزو ميكردند براي هر مسجد يك گليم ببافند. دهها سال بعد، به طور اتفاقي يك از دست بافتهايشان را در مسجد روستاي ولامدر در حوالي قزوين ديده بودند!
در ديار اهل بيت(س):
آقا شيخ حسين امامينيا، در نوجواني به عشق آموختن علوم اهل بيت(سلام الله عليهم اجمعين) به شهر مقدس قم، هجرت كردند. آن روزها، قم در پناه زعيم بزرگ شيعه حضرت آيتالله العظمي آقا سيد حسين بروجردي(اعلي الله مقامه الشريف) بود.
ضمن تحصيل مقدمات و سطوح، به مجالس و محافل علمي سطوح بالاتر سر ميزدند و با حساسيت در مورد ظرافتهاي مواجهه علماي بزرگ با مسائل پيچيده فكري و اجتماعي تامل ميكردند و بدين طريق بود كه از محضر آيات بروجردي(ره)، امام خميني(ره)، موسوي گلپايگاني(ره)، علامه طباطبايي و... بهره بردند.
يكي از اين ظرافتها، فرجام مواجهه حضرت آيتالله العظمي آقا مير سيد علي آقا يثربي كاشاني پشت مشهدي با حضرت آيتالله العظمي بروجردي بود.
آيتالله امامينيا، در اين باره ميفرمايند: تعدادي از طلاب جوانتر از آقاي يثربي دعوت كردند با آقاي بروجردي بر سر يك مساله علمي مناظره داشته باشند. مناظره انجام شد و آقاي يثربي بر آقاي بروجردي تفوق داشتند. آقاي بروجردي، به آقاي يثربي احترام كردند و نظر ايشان را بر نظر خويش ترجيح دادند. طلاب جوانتر، تقاضا كردند اين مناظرات ادامه يابد اما آقاي يثربي ناگهان قم را به قصد كاشان ترك كردند و ديگر در مورد بازگشت به قم احتياط ميكردند. ايشان براي هميشه در همان شهر ماندند و عمر خويش را صرف ارشاد و هدايت مردم عادي كردند. وقتي از خروج ناگهاني وي از قم سوال كردند، فرموده بودند: «گروهي ميخواستند من آسمان تشيع را پاره كنم! آقاي بروجردي زعيم تشيع است. جهان تشيع به او متكي است. كسي حق ندارد ولو به بهانه مباحثه علمي خدشهاي به مقام و منزلت زعيم شيعه وارد سازد.»
اين سخنان آيتالله سيد علي يثربي(قدس)، الگوي تبعيت از ولايت و رهبري را به شيعه نشان ميدهد. اين روش، سنت تاريخي علماي متقي و بزرگوار ما بود. آنها مقيد بودند حتي در مباحث كاملا علمي، اگر نظري برخلاف نظر زعيم و رهبر شيعه داشتند، آن را در كوچه و بازار ابراز نميكردند و اگر لازم ميدانستند، اين نظر را خصوصي بيان ميكردند و بدين طريق توانستند رهبري و زعامت را در تشيع تقويت كنند و امت اسلامي را در برابر توفانهاي سهمگين مستكبران و جباران تاريخ حفظ كنند.
حضرت آيتالله امامي نيا، در سال 1340 به قصد ادامه تحصيل به نجف اشرف هجرت كردند.
ايشان درباره سالهاي آغازين اقامت در نجف ميگويند: سادهزيستي، عبادت و تلاش براي كسب علم، فضاي عمومي آن روزهاي نجف بود. هر يك از بزرگان، براي طلاب، الگويي بودند. يكي از اين بزرگان آيتالله رازيني بود كه خانهاي بسيار محقر داشت. با اينكه از بسياري از كشورهاي اسلامي براي ايشان وجوهات ميرسيد، به اشد وجه در قناعت زندگي ميكرد. خانهاش دو طبقه داشت كه هر طبقه آن يك اتاق ساخته بودند، در طبقه پائين به مراجعات مردم پاسخ ميداد و در طبقه بالا، زندگي ميكرد. طلاب در مناسبتهاي مختلف از نجف به زيارت حضرت اباعبدالله در كربلا ميرفتند. يك بار در همين منتاسبتها بود و من تازه در نجف قيم شده بودم، به من فرمود: تاحالا كربلا رفتهاي؟! گفتم: «نه». در واقع كرايه ماشين نداشتم كه به زيارت بروم. ايشان مبلغي به من دادند و مرا براي نخستين بار به زيارت كربلا فرستادند. بعد متوجه شدم ايشان خودش كرايه ماشين نداشته و نتوانسته بود خود را به كربلا برساند.
آيتالله امامينيا، در سالهاي اقامت در نجف اشرف، با عارف و سالك الي الله حضرت آيتالله العظمي سيد رضا بهاءالديني (ره) نيز آشنا شد ند و تا پايان عمر از محضر آن بزرگوار بهره بردند. جالب آنكه هزينه نخستين سفر معظم له به خانه خدا را نيز آيتالله بهاءالديني به معظم له هديه دادند.
سه سال بعد از اقامت معظم له در نجف، عراق شاهد حضور اجباري حضرت امام خميني(ره) بود. رژيم ستمشاهي با تبعيد حضرت امام(ره) به نجف، قصد داشت چراغ پرفروغ آن بزرگوار را در مدينهالعلم علوي، كم نور جلوه دهد.
معظم له، جزو طلابي بودند كه در برابر اين توطئه ، تمهيداتي را انديشيدند. زمينه سازي براي معرفي منزلت علمي حضرت امام(ره) به طلاب عتبات عاليت، تدارك استقبال پرشور شهرهاي كاظمين، نجف و كربلا از حضرت امام(ره) و... از اين تمهيدات بود. بيان خاطرات معظمله از ديدار حضرت امام(ره) با علماي عراق و به ويژه احترام زايدالوصف حضرت آيتالله العظمي سيد محمد شيرازي(ره) كه تمامي اهالي كربلا را به تكريم امام(ره) تشويق ميفرمود، فرصتي مبسوط ميطلبد.
معلمان سترگ، مصاحبان بزرگ
حضرت آيتالله امامي نيا، در نجف از محضر حضرات امام خميني(ره)، آيتالله العظمي سيد محسن الحكيم(ره)، آيتالله العظمي سيد ابوالقاسم خوئي(ره)، آيتالله العظمي رازيني، آيتالله العظمي سيد رضا بهاءالديني، آيتالله سيد عبدالهادي شيرازي(ره)، شهيد سيد مصطفي خميني(ره)، آيتالله علامه سيد محمد حسين طباطبايي و... بهره برند و به مدارج عالي و اجتهاد دست يافتند.
آيتالله امامي نيا در دوران تحصيل در قم و نجف، با مجاهدان و معلمان بزرگي چون آيتالله شيخ حسين راستي كاشاني، آيتالله علي اكبر فيض مشكيني(ره)، آيتالله علامه شيخ محمد تقي بهلول گنابادي(ره)، آيتالله شيخ رضا مدني كاشاني، آيتالله شيخ غلامرضا رضواني، شهيد حجت الاسلام والمسلمين سيد علي اندرزگو و... مصاحبت داشتند و از تجربيات سياسي مجاهد راه خدا، شيخ محمد تقي بهلول(ره) به ويژه در مورد قيام مسجد گوهرشاد، بهره ميبردند.به علاوه به دليل جو حاكم بر حوزه علميه نجف برخي از دروس مانند فلسفه و حكمت را به طور مخفيانه نزد برخي از اساتيد مبرز آموختند.
حضرت آيتالله امامي نيا، براي نخستين بار، در اواخر عمر بابركت حضرت آيتالله سيد عبدالهادي شيرازي(ره) از آن مرجع بزرگوار، اجازه روايت و نقل حديث گرفتند. با توجه به رحلت آن مرجع بزرگ صفر 1382 ه.ق (تير ماه 1341 ه. ش) اعتماد و اطمينان ايشان به مقام علمي آيتالله امامينيا، كه در آن زمان جواني 23 ساله بودند، قابل توجه بود. (درباره مقام علمي آيتالله امامينيا و اجازات ايشان در آينده، مطالب مبسوطي در پايگاه اطلاعرساني معظم له درج خواهد شد.)
فعاليتهاي فكري - مبارزاتي
ايشان به دليل فعاليتهاي انقلابي از نام اصلي خود استفاده نميكردند و به ويژه در نجف به نام "اماميان" مشهور بودند. هنوز هم حضرات آيات رضواني و راستي كاشاني، معظمله را به نام «اماميان« ميشناسند.
حضرت امام(ره) به توجه به بصيرت عميق، استعداد فراوان و دانش وسيع معظم له، مأموريتهاي مختلفي به ايشان محول ميفرمودند. مراقبت از طلاب جوان انقلابي بود كه به دليل ضعف بينش، در خطر فروافتادن در دام كمونيسم و التقاط بودند و نيز مباحثه علمي با برخي كمونيستها و آقازادههائي كه با تكيه بر منزلت پدر مبلغ كمونيسم شده بودند، از اين مأموريتها بود.
معظم له در اين خصوص ميفرمايد: «بعد از انقلاب اسلامي بعضي از اين طلاب انقلابي به مناصب سياسي، فرهنگي و مطبوعاتي دست يافتند. حضرت امام(ره) آنها را خوب ميشناختد. اما متاسفانه با حمايت برخي مسئولان كه در آن سالها در تهران و قم بودند و انحراف اين طلاب را در نجف نديده بودند، از آنها حمايت كردند و مسئوليتهاي مهمي به آنها سپردند.»
مگر ميتواند در قبر آرام بگيرد...
يكي از آقازادههايي كه كمونيست شده بود، علي نقي منزوي فرزند آيتالله شيخ آقابزرگ تهراني، صاحب الزريعه بود. وي بسياري از طلاب جوان را گرفتار ماديگري و التقاط ميكرد، آيتالله امامينيا، فعاليتهاي او را در نجف زير نظر داشت و مدتي با وي مناظره و محاجه علمي داشت. منزوي، بعد از انقلاب اسلامي دبا معرفي يكي از طلاب بازگشته از نجف كه مسئوليتي در مراكز مطبوعاتي داشت مورد حمايتهاي آقاي خاتمي قرار گرفت. و به مراكز مهم مطالعاتي راه يافت و همچنان بر بسياري از شخصيتهاي فرهنگي تاثيرگذار بودند. ونويسنده كتاب موهن بيست و سه سال تحت تاثير وي بود.(حضرت آيتالله سبحاني، كتاب «راز بزرگ رسالت» را در نقد كتاب بيست و سه سال نوشتهاند.) منزوي پس از پيروزي انقلاب اسلامي مدتي به دليل انتشار اين كتاب بازداشت شد . اما با حمايت برخي از دوستان طلبهاي كه در نجف از او متاثر شده بودند، آزاد شد. وي در 29 مهر ماه 1389 درگذشت. بي بي سي براي وي سوگنامهاي نوشت و او را يك اسلامشناس علمي(!) توصيف كرد و حتي مدعي شد پدر بزرگوارش تحت تاثير اين آقازاده، آثار عظيم خود را به عالم اسلام عرضه كرده است!
وقتي خبر مرگ اين آقازاده را وقتي به آيت الله امامينيا دادند، كه ساعاتي از تشييع جنازه او گذشته بود. معظم له وقتي خبر درگذشت وي را شنيدند، فرمودند: «الله اكبر! او چگونه امشب در قبر آرام مي گيرد؟ همه استعداد فراوان خود و اعتباري كه از پدرش داشت را صرف باطل كرد. با طلاب و جوانان طرح دوستي ميريخت. جوانان بسياري را در عراق، سوريه، لبنان و ايران به وادي ماديگرايي و كمونيسم كشاند.»
يكي ديگر از مأموريتهاي آيت الله امامينيا، تلاش براي بيداري امت اسلامي بود. ايشان در دوران حاكميت لائيكها بر جمهوري تركيه به اين كشور سفر كرد تا ضمن شناسائي علماي شيعه اين كشور آنها را به مقاومت با كودتاچپان فرابخواند. اين سفر در زماني انجام گرفته بود كه نظاميان نگران از احياي دوباره فرهنگ اسلامي در تركيه، قصد داشتند نوعي اسلام سكولار را بر اين كشور اسلامي حاكم كنند.
آيتالله امامينيا، در همين راستا به جمهوري عربي سوريه، اردن هاشمي، عربستان سعوي، مصر و... نيز سفر كردند تا ضمن تبليغ اتحاد اسلامي، گزارشي از وضعيت اين كشورها را به حضرت امام(ره) منتقل كنند.
سفر مصر، ناتمام ماند و پليس مصر، به محض اينكه پاي ايشان به قاهره رسيد ايشان را اخراج كردند. سفرهاي ايشان به عربستان با حوادث مختلفي روبه رو ميشد كه تفصيل آنها را بايد در مجال ديگري بيان كرد. يكبار معظمله همراه با يكي از علماي يزد – ايشان هم اكنون نماينده ولي فقيه در يكي از استانهاي كشور هستند- در ايام حج، اعلاميههاي حضرت امام(ره) را به اين كشور بردند تا در بين حجاج بلاد اسلامي پخش كنند. پليس آل سعود آنها را شناسائي كرد. پس از يك تعقيب و گريز، تنها آيتالله امامينيا توانستند خود را به نجف برسانند. ايشان ضمن ارائه گزارشي از وضعيت عربستان، اسارت همراه خويش را به حضرت امام(ره) اطلاع دهند.
تازه های مشاهیر
ارسال نظر
در ارسال نظر شما خطایی رخ داده است
کاربر گرامی، ضمن تشکر از شما نظر شما با موفقیت ثبت گردید. و پس از تائید در فهرست نظرات نمایش داده می شود
نام :
ایمیل :
نظرات کاربران
{{Fullname}} {{Creationdate}}
{{Body}}