صادق پیروز
ملیت : ایرانی
-
قرن : 14
زندگی نامه صادق پیروز از زبان خودش:
در سال 1302 در شهر لاهيجان متولد شدم. دورة دبستان را در چهار سال در همان زادگاهم و در مدارس اکبريه و حقيقت به اتمام رساندم. به دليل اينکه در آن زمان هنوز در لاهيجان دبيرستان نبود براي ادامه تحصيل به رشت و دبيرستان شاپور اين شهر رفتم. شهر رشت در آن زمان در حدود يکصدهزار نفر جمعيت داشت. سال 1313 بود که در دبيرستان شاپور رشت ثبت نام کردم و دورة شش ساله علمي دبيرستان را در اين مدرسه که از دبيرستان هاي خوب ايران بود گذراندم. رشتة علمي در واقع ترکيبي از رشته¬هاي تجربي و رياضي فعلي بود. در دبيرستان شاپور دبيرهاي برجسته اي حضور داشتند. از جمله آقاي هندي اهل آذربايجان که درس رياضي مي دادند و خيلي مسلط بودند و دبير ديگري داشتيم به نام آقاي دانشجو که درس فيزيک و شيمي مي دادند که ايشان هم بسيار توانا بودند. همچنين آقاي گرامي که ضمن عهده دار بودن مديريت دبيرستان، دروس رياضي را تدريس مي کردند و در کارشان بسيار وارد بودند.
تحصيل در رشته پزشکي
در شهريور 1319 به دنبال پذيرفته شدن در مسابقه ورودي دانشکده پزشکي تهران در اين دانشکده به تحصيل طب پرداختم. در آن سال در بين افراد پذيرفته شده رتبه پنجم شدم.
دانشگاه در آن زمان خيابان هاي آسفالته امروزي را نداشت و در ضلع شرقي آن دانشکده هاي علوم، ادبيات و هنرهاي زيبا ساخته نشده بود. در آن دوران در دانشکده پزشکي اساتيد بزرگواري حضور فعال داشتند که لازم است تا حدي که حافظه ياري مي کند از آنان يادي کنيم.
در سال اول هيستولوژي را مرحوم دکتر فلاتي به ما مي آموختند. آناتومي يا تشريح را اساتيد اين رشته و در رأس آنها مرحوم دکتر اميراعلم به ما درس مي دادند. مرحوم دکتر نيک نفس، مرحوم دکتر نجم آبادي، مرحوم پروفسور حکيم و نيز مرحوم دکتر کيهاني ديگر اساتيد ما در رشته تشريح بودند.
استاد رشته گياه شناسي (بوتانيک) مرحوم دکتر گل گلاب بودند و شيمي پزشکي را مرحوم دکتر وارطاني به ما مي آموختند.
از جمله ديگر اساتيد ما، مرحوم دکتر سهراب (استاد ميکروب شناسي) و مرحوم دکترنشرودي (دانشيار رشته ميکروب شناسي) بودند. مرحوم دکتر نشرودي اهل گيلان و بسيار مرد شريفي بود. ايشان بعدها با مسافرتي که به اروپا کردند تغيير رشته دادند و در بيماريهاي قفسه صدري (ريه) استاد شدند. آقاي دکتر انصاري در رشته پارازيتولوژي فعاليت داشتند و آقاي دکتر فرهاد (استاد فيزيک پزشکي) نظامي بودند و آن زمان با لباس نظامي به کلاس درس مي آمدند. مرحوم دکتر نعمت اللهي استاد فيزيولوژي بودند و به ما درس مي دادند.
در سال دوم، مرحوم دکتر حبيبي به ما آسيب شناسي ياد مي دادند به همراه دانشيارانشان يعني مرحوم دکتر آرمين و مرحوم دکتر رحمتيان.
بعد از سال دوم طب، علاوه بر دروس نظري به بيمارستان ها براي يادگيري دروس باليني عملي فرستاده مي شديم.
اولين بيمارستاني که رفتم. بيمارستان وزيري واقع در خيابان شيخ هادي بود که به بخش جراحي که رياست آن بر عهده مرحوم دکتر مير بود رفتيم. نظم در بيمارستان و بخش ها حاکم بود. مرحوم دکتر مير واقعاً هم در درمان بيماران و هم در آموزش دانشجويان بسيار دقت مي کردند.
کلاس درس نظري بيماري هاي داخلي و جراحي در مدت سه سال پياپي آموزش داده مي شد. شاگردان از سال سوم تا پنجم در کلاس درس آقاي دکتر وکيلي براي بيماري هاي داخلي نظري و آقاي پروفسور عدل و آقاي دکتر وثوقي براي بيماري هاي جراحي جمع شده و درس مي گرفتند.
مرحوم دكتر وكيــلي استاد برجسته بيماري هاي داخلي واقعاً نمونه بودند. ايشان در کلاس، دروس را به نحو بسيار دقيق و سيستماتيک با خط خوش روي تخته سياه مي نوشتند انگار که کتاب را روي تابلو مي نويسند در حالي که حتي کاغذ يادداشتي هم نداشتند و همه را از بر مي نوشتند و توضيح مي دادند. ايشان در تدريس يک استاد ممتاز بودند.
از جمله استادان دانشگاه در بيمارستان ها در جراحي، مرحوم دکتر معتمد بودند و آقاي دکتر مير همينطور مرحوم دکتر هنجن هم جراحي کار مي کردند و استاد بودند. ديگر از اين اساتيد آقاي دکتر چهرازي استاد بيماري هاي اعصاب بودند که در بيمارستان روزبه کار مي کردند. مرحوم دکتر حسين رضاعي استاد بيماري هاي رواني ما بودند. در سال آخر طب نيز آقاي دکتر نفيسي (استاد فارماکولوژي) به ما داروها را تدريس مي کردند.
مرحوم دکتر آهي به ما زايمان تدريس مي کردند. در بيمارستان هم مرحوم دکتر صالح، مرحوم دکتر مقاره اي و خانم دکتر ايران اعلم بيماري هاي زنان و زايمان را به ما مي آموختند.
در بيمارستان، بيماري هاي داخلي و سميولوژي را مرحوم دکتر پيروز عزيزي و بيماري هاي اطفال را مرحوم دکتر قريب و بالاخره رشته بيماري هاي عفوني را مرحوم دکتر اقبال آموزش مي دادند.
همه اين بزرگواران الحق، يکي از ديگري بهتر بودند. نظم و ترتيب و علاقه آنها به آموزش و درمان بسيار زياد بود. همه آنها سروقت براي تدريس يا ارايه کنفرانس هاي جالب در بيمارستان يا دانشکده حاضر مي شدند. يادم هست برخي از اساتيد از جمله آقاي دکتر اقبال، هميشه صبح بسيار زود در کلاس درس حاضر مي شدند و راضي نمي شدند دانشجويان حتي لحظه اي از وقتشان تلف شود. در واقع با وجود چنين استادهاي نمونه و دلسوزي، عليرغم عدم وجود کتاب در آن زمان که مصادف بود با جنگ بين الملل دوم، دانشگاه ما را در سطح اروپا قبول داشتند.
در واقع بخش عمده اي از وضعيت دانشکده در آن زمان مرهون حضور آقاي پروفسور اُبرلن فرانسوي به عنوان رييس دانشکده پزشکي بود. به اين معني که دوران تحصيل ما در دانشکده پزشکي بر اساس برنامه ها و استانداردهاي جهاني پيش مي رفت. اساتيد از بين فارغ التحصيلان برجسته فرانسه انتخاب مي شدند و دانشکده پزشکي با تلاش هاي اين افراد و مخصوصاً پروفسور اُبرلن، مورد تاييد دانشگاه هاي معتبر دنيا بود و فارغ التحصيلان دانشگاه ما را با رغبت در دانشگاه هاي مشهور دنيا مي پذيرفتند.
دوران تحصيل ما مقارن با جنگ بين الملل دوم بود. لذا مشکل معيشتي براي اغلب دانشجويان از لحاظ غذايي و محل زندگي وجود داشت. يادم هست براي تهيه نان کوپن مي دادند آن هم نان سيلو. منزل من در پشت بازار بود. اتوبوس در سبز ميدان بازار وجود داشت و مردم بدون صف با فشار وارد اتوبوس مي شدند. من هم در همين وضعيت مجبور بودم به دانشکده بروم.
در خردادماه سال 1325 دانشکده را به پايان رسانده و پايان نامه دکتراي خود را تحت عنوان « اشکال خطرناک تب راجعه و بررسي درباره ضايعات تشريحي آنها» با راهنمايي استاد مرحوم دکتر علي وکيلي با درجه ممتاز گذراندم. يادم هست که بايد اشکال پاتولوژي را که زير ميکروسکوپ مي ديديم و هرچه مي ديديم به صورت رنگي رسم کنيم.
پس از آن چند ماهي در گيلان و سپس سه سال و اندي در شهر سقز به عنوان پزشک عمومي بکار پرداختم.
چشم پزشکي و بيمارستان فارابي
در تابستان سال 1330 از کردستان به تهران آمدم. مي خواستم در يکي از رشته هاي تخصصي پزشکي ادامه تحصيل دهم.
عضويت در جمع هيات علمي دانشگاه در رشته چشم پزشکي
در 25/3/1337 موفق به دريافت ديپلم تخصصي چشم پزشکي شدم. در همان سال در روزنامه اطلاعات اعلام شد که يک پست خالي در بيمارستان فارابي براي رييس درمانگاهي وجود دارد که من در امتحان رييس درمانگاهي بيمارستان فارابي شرکت نموده و با معدل 18 از 20 پذيرفته شدم و با حکم دانشگاه تهران از 27/11/1337 به سمت رئيس درمانگاه چشم پزشکي بيمارستان فارابي منصوب گرديدم.
با آنچه پيش از اين گفتم بايد تأکيد کنم که بخش اعظم آنچه به عنوان فعاليت علمي خود انجام داده ام پيوسته است با آنچه با مرحوم پروفسور شمس و تحت نظر ايشان انجام دادم. اگرچه بخش ديگري از فعاليت هاي خود را به تنهايي به انجام رسانده ام که به آنها اشاره خواهم کرد.
در 27/11/1341 رئيس درمانگاه با حق آموزش شدم. از تاريخ 10/7/1346 بنا به تصويب هيات مميزه دانشگاه تهران و شوراي مرکزي دانشگاهها به دانشياري رشته چشم پزشکي انتخاب گرديدم. در تاريخ 9/3/56 در چهارصدوبيست و يکمين جلسه هيات مميزه دانشگاه تهران به استادي گروه آموزشي چشم پزشکي برگزيده و ارتقا يافتم.
شرحي بر فعاليت هاي علمي
فعاليت هاي من با مرحوم پروفسور، از تحقيقات گسترده روي بيماري تراخم آغاز شد. در واقع ايشان در سال 1950 و در کنگره بين المللي لندن از طرف انجمن بين المللي چشم پزشکي براي تحقيق بر روي اين بيماري در ايران مأمور شده بودند. به اين جهت کار بر روي اين بيماري، در همه ابعاد انجام مي شد و ايشان به همراه مرحوم دکتر محسنين استاد انگل شناسي دانشکده بهداشت، دکتر سهراب داروگر و اينجانب کار تحقيق در مورد مبارزه با اين بيماري را انجام مي دادند. مرحوم پروفسور متخصص درجه اول تشخيص و درمان اين بيماري حتي در سطح بين المللي بودند و اين يکي از ارزنده ترين فعاليت هاي علمي ايشان به شمار مي رود. بعدها دکتر داروگر به انگلستان رفتند و با پروفسور باري جونز همکاري کردند. پروفسور باري جونز استاد چشم پزشکي دانشگاه لندن بودند و متخصص در مورد بيماري تراخم و مبارزه با آن بودند و به اين منظور دو مرکز مبارزه با اين بيماري در ايران تاسيس کرده بودند. بيماري تراخم در ايران بسيار شايع بود و در جنوب ايران در برخي شهرها شيوع آن به هشتاد درصد مي رسيد. تا جايي که شهر دزفول را به همين دليل شهر کوران مي ناميدند.
سرانجام پس از چهار سال نتايج مطالعات و تحقيقات در زمينه تراخم در 1954 در کنگره بين المللي تراخم در فرانسه به صورت گزارش مفصلي ارايه گرديد که توسط آن کنگره در کتابي به زبان فرانسه به چاپ رسيد. ترجمه اين کتاب در دانشگاه تهران در سال 1338 به چاپ رسيد. روش درماني به کارگرفته شده در مورد اين بيماري در آن زمان الکتروکواگولاسيون بود.
از جمله کارهاي ديگر علمي من که با مرحوم پروفسور شمس انجام داده ام کار در زمينه پيوند قرنيه است. آقاي پروفسور اولين کسي بود که در ايران عمل پيوند قرنيه را در حدود سال 1313 انجام دادند. ابتداي اين کار با مشکلاتي مخصوصاً در اختيار نبودن قرنيه متوفيان براي پيوند روبرو بود. از سوي ديگر، چون بانک چشم وجود نداشت بايد تلاش مي شد تا در سريع ترين زمان ممکن از چشم فوت شده ها استفاده شود. تا سال 1332 يک سرويس مجزاي کامل براي بيماران پيوند قرنيه وجود نداشت. اما در آن زمان مرحوم پروفسور يک سرويس کامل براي بيماران پيوند قرنيه تاسيس کردند و من در آن سرويس با سرپرستي و مديريت مرحوم پروفسور اين بخش را اداره مي کرديم. يادم هست يک روز جمعه صبح زود، مرحوم پروفسور شمس با منزل من تماس گرفت و گفت يک حادثه رانندگي اتفاق افتاده و چند قرنيه در اختيار بيمارستان قرار خواهد گرفت. هر دو به سمت بيمارستان حرکت کرديم و تا ساعت 10 شب، هفت و هشت مورد پيوند قرنيه انجام داديم.
نخ بخيه در آن زمان به ظرافت نخ هاي امروزي نبود و حداکثر نخ چهارصفر وجود داشت. بنابراين انجام پيوند قرنيه با مشکلات و ابتکاراتي براي رفع آنها همراه بود. در بخش قرنيه، فقط پيوند قرنيه انجام نمي شد. بلکه به ابتکار مرحوم پروفسور شمس، پيوند صلبيه يا پيوند صلبيه و قرنيه توأم هم انجام مي داديم.
مجموعه فعاليت هاي انجام شده در زمينه پيوند قرنيه نيز در چند مقاله به چاپ رسيد که اغلب آنها با همکاري مرحوم پروفسور و برخي از آنها توسط من نگاشته شد.
به اين ترتيب تا سال 1348 که نزديک به هفده سال به طول انجاميد تا اينکه براي بررسي هاي علمي به انگلستان عزيمت کردم. برابر حکم 19199 مورخ 25/3/48 دانشگاه تهران از اول تيرماه 48 بمدت يکسال و نيم براي مطالعات علمي به انگلستان عزيمت نمودم و در بيمارستان مورفيلد لندن مشغول کار بودم. بيمارستان مورفيلد در واقع سه بيمارستان در لندن است. من سه روز از هفته را با دکتر رايس که دستيار ارشد پروفسور باري جونز بود کار مي کردم و يک روز هم در شعبه ديگر بيمارستان در حضور دکتر ميلر روي گلوکوم کار مي کردم. دکتر ميلر فرد دانشمندي بود و بعدها به مقام هاي عالي دست يافت.
پس از بازگشت از انگلستان، علاقمند بودم تا علاوه بر کار با مرحوم پروفسور، به طور اختصاصي بر روي موضوع مورد علاقه خود که در مورد تومورهاي چشم بود کار کنم. قبل از من تقريباً کسي به اين موضوع يعني تومورهاي چشم علاقه اي جدي نشان نمي داد. اغلب کارهايي که در زمينه تومورهاي چشم انجام دادم به صورت مقالات علمي و سخنراني هايي در کنگره هاي مختلف داخلي و خارجي ارائه کرده ام.
از جمله تومورهاي چشم، به جراحي کيست هيداتيک چشمي پرداختم و نتايج اين موارد جالب از تومورها مخصوصاً کيست هيداتيک چشمي را به صورت مقاله هايي منتشر کردم. بعدها ديدم در کتاب درسي Diagnosis and Management of Orbital Tumors سال 1989 چاپ آمريکا تأليف Jerry A. Shields به قسمت هايي از مقاله کيست هيداتيک من که در مجله Orbit آمستردام منتشر شده بود اشاره گشته و رفرانس داده شده است.
مسؤوليت هاي اجرايي
از 31/4/54 با رأي اعضاي هيأت آموزشي چشم پزشکي براي مدت دو سال به سرپرستي گروه آموزشي چشم پزشکي برگزيده شدم. قبل از من مرحوم پروفسور صدوقي سرپرست گروه بودند. سرپرست ها براي مدت کوتاهي انتخاب مي شدند و بعد از سپري شدن اين مدت انتخابات برگزار مي شد.
بعد از چند ماه از انتخاب من در تاريخ فوق الذکر سعادتي حاصل شد و مرحوم پروفسور شمس که در سال 1349 بازنشسته شده بودند دوباره به کار دعوت شدند. نظر به اين که ايشان استاد ممتاز دانشگاه بودند. دوباره به کار دعوت شدند و لذا چند ماه پس از آغاز مسؤوليت من، همگي ما با علاقه کامل مديريت گروه چشم پزشکي و سرپرستي بيمارستان فارابي را به ايشان سپرديم. تا حدود سه سال بعد يعني تا اسفند1357 اوضاع به همين منوال بود و ما با اشتياق با پروفسور کار مي کرديم. از آن تاريخ مرحوم پروفسور خود را از اين مسؤوليت ها کنار کشيدند. پس از سيزده فروردين 1358 که کار را در بيمارستان شروع کرديم، پروفسور ميل داشت من مدير گروه چشم پزشکي بيمارستان فارابي شوم. در آن زمان هنوز براي انتخاب مسؤولان گروه هاي آموزشي دانشگاه، انتخابات برگزار مي شد و در روز انتخابات 23 نفر شرکت کردند که 21نفر به من راي دادند. بر اساس اين انتخاب ضمن حکم 9116 مورخ 5/3/58 دانشگاه تهران اين مسؤوليت به من تنفيذ و ابلاغ شد و بموجب احکام بعدي مدير گروهي چشم پزشکي من تا پايان خدمت در دانشگاه تهران ادامه داشت.
مديريت من در گروه چشم پزشکي حدود نه سال طول کشيد و در تمام اين مدت مرحوم پروفسور بسيار به من کمک مي کردند. از جمله در اين مقطع زماني که متاسفانه مصادف با جنگ عراق عليه ايران بود ساختمان جديد بيمارستان فارابي با بيش از هفت هزار متر مربع زيربنا در هر طبقه و در سه طبقه جمعاً بيش از بيست هزار متر مربع به فضاي کاري اين بيمارستان اضافه شد.
برابر حکم 71512/4 مورخ 12/11/62 دانشگاه تهران براي دو سال به عضويت هيات مميزه دانشگاه تهران برگزيده شدم و با حکم وزرات فرهنگ و آموزش عالي در 19/10/63 به عضويت در کميته تخصصي گروه پزشکي هيات مميزه مرکزي مزبور انتخاب گرديدم.
شرکت در محافل علمي
از سال 1349 و کنگره افتالمولوژي در اکسفورد لندن در کنگره هاي علمي و بين المللي زيادي در ايران و ساير کشورها شرکت کرده ام و در بسياري از آنها به شرح نتايج تحقيقات خود و يا ارايه مقاله اقدام کرده ام. از جمله در سه دوره متوالي کنگره هاي بين المللي چشم پزشکي در ژاپن، آمريکا و ايتاليا شرکت کردم. موضوع سخنراني ها و مقالات ارايه شده در شماره اول- سال چهارم مجله چشم پزشکي سينا در بهار سال 1373 درج شده است.
تقديرنامه ها و جوايز
طي نامه 19929/1 مورخ 12/4/64 دانشگاه تهران از اينجانب به مناسبت حضور فعال در هيات مميزه و بررسي صادقانه پرونده هاي ارتقاء اعضاء هيات علمي، تقدير و تشکر بعمل آمد. بالاخره در تاريخ 1/2/67 پس از 36 سال و 8 ماه و 21 روز کار علمي و آموزشي در دانشگاه تهران (بيمارستان فارابي) با تقاضاي خود بازنشسته شدم. دانشگاه علوم پزشکي تهران ضمن نامه 24265 از فعاليت هاي ارزنده آموزشي من در طول خدمت پر ثمر دانشگاهي قدرداني و تشکر کرده است.
تازه های مشاهیر
ارسال نظر
در ارسال نظر شما خطایی رخ داده است
کاربر گرامی، ضمن تشکر از شما نظر شما با موفقیت ثبت گردید. و پس از تائید در فهرست نظرات نمایش داده می شود
نام :
ایمیل :
نظرات کاربران
{{Fullname}} {{Creationdate}}
{{Body}}