(واقع گراباش :حقيقت را نگو!]
کارگردانان:ريکي ژروه ومتيو رابينسون ،بازيگران:ريکي ژروه (مارک)،جنيفرگاردنر(آنا)،جونا هيل(فرانک)،تينافي(شلي)،فيونيولافلانگن(مادرمارک).99دقيقه.درجه ي نمايشي:PG-13.
فيلم کم  هزينه ي اختراع دروغگويي با وجود اينکه درجه نمايش PG-13 را دارد اما در نوع خودش يک کمدي راديکال است .فيلم تصوير گرد دنيايي است که همه در آن راست اش را مي گويند؛دنيايي که در آن دروغ هنوز اختراع نشده است. ريکي ژروه در اين فيلم نقش يک آدم معمولي به اسم مارک را بازي مي کند.مارک نويسنده ي يک شرکت فيلمسازي است که فيلم هاي ملال آور وخسته کننده توليد مي کند.اين شرکت از توليد فيلم هاي درام يا  کمدي عاجز است زيرا هر اثر دراماتيکي براي شکل گرفتن طرح داستاني اش به دروغ نياز دارد. فيلم «طاعون سياه»اخيرا به اکران درآمده و درگيشه شکست خورده است.مارک که نويسنده ي فيلمنامه ي اين فيلم بوده از طرف مديران شرکت اخراج مي شود منشي مارک(تينافي)، قبل از اينکه مارک اخراج شود، به چهره اش نگاه مي کند و به وي مي گويد«من از هر روزي که طي اين پنج سال براي تو کارکردم متنفر بودم.»مارک به ديدن آنا (جنيفرگاردنر)مي رود. او از آنا خوش اش مي آيد اما آنا فورا به مارک مي گويد:«تو آدم جذابي نيستي ،خيلي قد کوتاه وچاق هستي ومن اصلا دوست ندارم که بچه هايم ژن تو را به ارث ببرند». درهمين هنگام گارسون از راه مي رسد وبه آنها مي گويد که آنا کلاس اش خيلي بالاتر از مارک است. مارک وآنا هردو نظر گارسون را قبول مي کنند . آنا در واقع دوست دارد با مرد خوش تيپي به اسم براد(راب لو)ازدواج کند .مارک مرد خوبي است او مادري (فيونيولا فلانگان)دارد که واپسين روزهاي عمر خود را در خانه ي سالمندان (يا به قول مسئولين راستگوي اين خانه:«جاي غمناکي که آدم هاي پير بيچاره در آن مي ميرند»)سپري مي کند.مارک دوست دارد هرجوري که شده مادر خود را در آخرين لحظات زندگي اش تسلي خاطر بدهد اما از آنجايي که دروغ هنوز اختراع نشده او نمي داند چطوري مي شود اين کار را انجام داد. در ادامه ي ماجرا،مارک به بانک مي رود .تنها 300دلار در حساب اوموجود است اما ناگهان فکر بکري از مغز مارک عبور مي کند: اوبه دروغ به کارمند بانک مي گويد که در حساب اش 800دلار موجود است ونه 300دلار.متصدي بانک 800دلار به مارک مي دهد و از بابت اين «اشتباه کامپيوتري »از مارک عذرخواهي مي کند.به اين ترتيب مارک موفق به اختراع «دروغ»مي شود.او نزد مادر روبه مرگ اش مي رود وبراي تسلي خاطر وي مشتي حرف هاي دروغ دلپذير به وي مي گويد.مادر از شنيدن اين حرف ها خوشحال مي شود. ديري نمي گذرد که مردم شهر از حرف هاي دلپذير و اميدوارکننده ي مارک باخبر مي شوند. آنها جلوي درخانه ي وي جمع مي شوند تا اطلاعات دقيق تري از اين حرف ها به دست بياورند .آنا هم از شنيدن حرف ها ي مارک خوشحال مي شود و حالا طور ديگري به او نگاه مي کند و...
اختراع دروغگويي فيلم بامزه اي است که ذهن تماشاگر را به چالش مي گيرد.برخي از منتقدان از اين فيلم تفسيرهاي ايدئولوژيک کرده اند و دست روي برخي نقاط حساس و بحث برانگيز گذاشته اند اما واقعيت آن است که فيلم قصه ي مردي است که مي خواهد تسلي خاطري به مادر دم مرگ اش بدهد وچه بسا با زن مورد علاقه اش ازدواج کند وبه همين دليل متوسل به دروغ مي شود. وبه راستي بياييد منصف باشيم اگر دروغ نبود ما آدم ها چگونه مي توانستيم به يکديگر تسلي خاطر بدهيم؟ شايد دروغ باعث شده که ما بتوانيم راحت تر وآرام تر درکنار هم زندگي کنيم. اين فيلم حقيقت انکار ناپذيري را بر همه ي ما روشن مي کند:دروغ به عنوان وسيله ي تفاهم بين آدميان وبه عنوان وسيله اي براي تسلي خاطر دادن به يکديگر .
منبع:نشريه دنياي تصوير شماره187