کارگردان : سامان مقدم بازیگران : مهران مدیری، هدیه تهرانی، رضا عطاران، حسین یاری، طناز طباطبایی، هانیه توسلی، رضا کیانیان، امیرحسین رستمی، هدی زین العابدین، علی طباطبایی، پژمان بازغی، امیر آقایی، مازیار فلاحی، سحر دولتشاهی و… همان ابتدای پخش سریال قلب یخی همهمه‌ای راه افتاد مبنی بر اینکه این سریال شبیه سریال لاست است و اغلب مخاطبانش هم به همین دلیل مجاب شدند که سریال را خریداری کنند و ببینند. همان طور که با عنوان خلاصه داستان بر پشت محصول آمده است ؛ "قلب یخی " داستان دختری است که در مزون زنانه کار می‌کند و ربوده می‌شود ، پرنگ پسر ویدا ( صاحب مزون) در یک درگیری به زندان می‌افتد ، شیوا (خواهر ویدا) وکالت مردی که زن و فرزندش را به قتل رسانده را بر عهده می‌گیرد ، در این میان جنازه مانکنی دیگر به نام چیستا یافت می‌شود. همه در پی یافتن معماهایی هستند که این وقایع را به هم پیوند می‌دهد. محمدحسین لطیفی که به ساخت مجموعه‌ها و فیلم‌هایی جوان پسند علاقه فراوانی دارد ، این بار رو به ساخت سریالی معمایی آورده است که دارای لابیرنت و پیچیدگی‌های زیادی است. قلب یخی داستان آدمهایی است که همه از بی‌سرو سامانی‌شان رنج می برند ، آدمهایی که نقاط موهوم و مبهم زندگی‌شان از واضحات روزگارشان فراتر است و همین دستاویز محمدحسین لطیفی است تا تعلیق سریالش را بیشتر کند. قلب یخی از منظر هر کاراکتری می‌تواند تعریف شود و داستانی مجزا باشد و این برای هر مجموعه‌ای یک حسن محسوب می‌شود. این اولین بار است که یک سریال می‌تواند با تعدد کاراکتر‌هایش کنار بیاید به طوری که شمایل اپیزودیک به خود نگیرد و در عین حال همه آدمهایش را به طور متقاطع به هم پیوند بدهد. اما همین موضوع گاهی پاشنه آشیل سریال می‌شود چراکه مخاطبی که اغلب عادت کرده تنها 2 یا 3 فرد را از یک مجموعه به خاطر بسپارد و دو یا در خوشبینانه ترین حالت 3 داستان را از یک مجموعه ببیند و به یاد بیاورد ، حالا با کلی داستان روبروست که همه با کلیدی به هم مربوط می‌شوند و این پیشامد خصوصاٌ در قسمت‌های ابتدایی مخاطب را گیج کرد. اما اگر از تعدد کاراکترها که بالاخره باید در بین مخاطبین جا بیفتد تا آنها را پویا کند بگذریم باید این نکته را یادآوری کنم که نگاهی که لطیفی و نویسنده سریال برای کند و کاو زندگی‌ این افراد استفاده کردند ، منظری کاملا تاریک است به طوری که ما فقط یک سری آدم‌های لجام گسیخته می‌بینیم که روشنایی زندگی‌شان در گذشته بوده است و آنها یا به قصد انتقام ، ادامه حیات می‌دهند یا با خراب کردن زندگی‌ یکدیگر پازل خود را درست می‌کنند. این سیاه نمایی ( البته به مفهوم واقعی نه به مفهومی که دوستان سیاست گذار سینمایی در حال حاضر زیاد آن را زیاد تکرار می‌کنند) به میزان زیادی این سریال را تلخ جلوه می‌دهد ، هیچ اشکالی پیش نمی‌آمد اگر کمی درباره دوران خوش این کاراکترها می‌شنیدم یا حتی دوران حاضر زندگی‌شان را با انعطاف بیشتری نمایش می‌دادیم ، تا این همه تلخی مخاطب را پس نزند ؛ یادآوری این نکته وقتی حائز اهمیت است که این اولین بار است که سریالی چند بخشی در شبکه نمایش خانگی پخش می‌شود ، سریالی که کمدی نیست و اتفاقاٌ کاملا جدی است و همین موضوع ایجاب می‌کند تا داستان را کمی با نرمش بیشتری بیان کنیم.