کارگردان:Martin McDonagh
بازیگران:Colin Farrell, Brendan Gleeson, Ciarán Hinds
دنیایی که در آن زندگی میکنیم دنیای تناقضهاست. از دل همین تناقضهاست که البته راه زندگی مدرن ساخته شده و فکرهای سازمانیافته و قلبهای مستحکم و مومن به زندگی بهتر روز به روز ایدههای نو و بکری برای بهبود وضعیت زندگی در چنین دنیایی را ارائه میکنند. در وضعیت فعلی به قول مارشال برمن هم باید محافظهکار بود و هم انقلابی، مهیای تحقق امکانات جدید در عرصه تجربه و حادثه و ماجرا. هراسان از آن اعماق نهیلیستی که فرجام بسیاری از ماجراجوییهای مدرن است، و مشتاق و جویای آفرینش و درآویختن به امری واقعی. آن هم درست در زمانی که همه چیز دود میشود و به هوا میرود.
سویه تفننی و فراخ ماجرا همچون همیشه در عرصه هنر است که شکل میگیرد و میبالد و گسترده میشود. اگر روزگاری شکسپیری بود که در خلق تراژدی ید طولا که چه عرض کنم ید بیضا داشت، ما آدمهای هزاره سوم هم هنرمندان و حکمایی چون برادران کوئن را داریم که از سر کمدی تا ته تراژدی را در کمتر از نود دقیقه میپیمایند. زمانی نیچه در وصف شکسپیر کبیر گفته بود: "هیچ متنی جانگدازتر از آثار شکسپیر نمیشناسم. انسان باید چه رنجهایی کشیده باشد که چنین از سر ضرورت به لودگی بپردازد؟"
و امروز میتوان به همین صراحت و محکمی درباره هنرمندانی حرف زد که بی هیچ ادعایی و فقط "از سر ضرورت" به لودگی میپردازند تا خروار خروار امید و شور و انرژی را از دل تمام تاریکیها و سیاهیهایی که از فرط تلخی به کمدی تبدیل شدهاند، بیرون بکشند.
این یک اصل فلسفی است که هرچه شدت یابد به ضد خود تبدیل میشود و در عالم هنر این اصل بیش از هرچیز در چرخش و نوسانی که بین تراژدی و کمدی برقرار است، به چشم میآید. به این ترتیب هرچقدر که تقدیر به سمت رنج و مصیبت و تلخی جلو برود، خود به خود از سمت طنز و کمدی و آبزوردیسم بیرون میآید. البته این قصه را نباید با هجو و یا کمدی سیاهی که مثلا در آثار مولف بزرگی چون وودی آلن جریان دارد اشتباه گرفت. از دل اولی امید و انرژی بیرون میآید (حتی در فیلم تلخ و گزنده «جایی برای قدیمیها نیست»، آن موتیف سکه پرتاب کردن آنتوان چیگور نشانهای است که لااقل به اندازه شیر یا خط آمدن همان سکه شانس زنده ماندن داریم. چنانکه در سکانس مواجهه چیگور با همسر لولین ماوس، کارگردان سرنوشت زن را در ابهام نگه میدارد) و از بطن دومی یاس و کرختی.(«امتیاز نهایی» استاد که شاید بتوان آن را یکی از تلخترین و نومیدانهترین فیلمهای تاریخ سینما دانست. فیلمی که در طعنهای آشکار خود آلن در آن بازی نمیکند.)
«در بروژ»، اولین فیلم کارگردان و نویسنده بریتانیایی، مارتین مکدونا، به شدت وامدار دنیای برادران کوئن است. آن قدر زیاد که آهنگسازی کارتر برول (آهنگساز ثابت آثار کوئنها) برای این فیلم اشتراک مهمی به حساب نمیآید. این مقدمه نسبتا طولانی را نوشتم تا دریچه ورود به یکی از بهترین فیلمهای امسال (بهترین؟ سالهای اخیر؟) مشخص شود. «در بروژ» فیلمی است درباره رابطه کمدی و تراژدی، فیلمی سحرانگیز راجع به دو تا قاتل مسخره که برای فرار از جنایتی که مرتکب شدهاند به بروژ سفر میکنند.
{{Fullname}} {{Creationdate}}
{{Body}}