کارگردان : مرتضی فرشباف
نویسنده : آناهیتا قزوین زاده
بازیگران: شراره پاشا، کیومرث گیتی، امیرحسین ملکی، عادل یراقی / پیمان معادی و سحر دولتشاهی
خلاصه داستان :
نیمه شب دعوای شدیدی میان زن و شوهری در می گیرد. آن ها که در خانه یکی از اقوام هستند، شبانه بیرون میزنند، اما فرزندشان را همراه خود نمی برند. اتفاق بدی می افتد که...
سوگ اولین فیلم مطرح کارگردان جوان، مرتضی فرشباف شاگرد عباس کیارستمی است. این فیلم یک اثر جاده ای در فضاهای وسیع غیر شهری ایران است که در قالب زبان سیاه و کنایه دار طنز ساخته شده است. فیلم فرشباف، روایتگر داستان آرام و تاثیرگذاری از ارشیا (امیر حسین ملکی) پسر بچه ای است که والدینش در ساعات شوم گرگ و میش هوا ناپدید می شوند و دیگر هرگز از آن ها صدایی شنیده نمی شود. سوگ با یک چارچوب طوفانی در تاریکی شروع می شود. شب است و شمایلی مبهم از ارشیا در حالی که به عزلت پتویش پناه برده، نشان داده می شود. والدینش با سرو صدا در طبقه پایین دعوا می کنند. مشاجره آن ها به اوج خود می رسد و نتیجه اش آن می شود که هر دو به خارج از خانه یورش می برند. فرشباف بازیگوشی های خود را در همین سکانس نشان می دهد یعنی صحنه دعوای زوج قبل از این که سفر شبانه شان را آغاز کنند.
برای ده دقیقه اول، دوربین فرشباف به نماهای باز منحصر می شود و به تماشای چشم انداز جاده هایی می نشیند که ماشین کامران آن ها را در می نوردد. صدای صحنه به طور کامل قطع است و به جز صدای باد که در لابلای چمن ها می وزد (و این ها در صداگذاری به فیلم اضافه شده) و صدای چرخ های ماشین که گل و لای و سنگ ها را پرتاب می کند، چیزی شنیده نمی شود. زیر این تصاویر، زیرنویس در حرکت است و مخاطب را رها می کند تا اتفاقات داخل ماشین را تصور کند و تصاویر که اغلب مثل یک پرده نقاشی قاب بندی شده اند برای لحظاتی طولانی به سکون می رسند. در این لحظات احساسی راز آلود در فیلم جریان دارد. والدین ارشیا که صداگذاری آن ها با سحر دولتشاهی و پیمان معادی بوده است، هیچ وقت به تصویر کشیده نمی شوند. آن ها به عنوان یک خاطره برای مخاطب کنار گذاشته می شوند؛ به عنوان دو نفری که در انتهای شبی با هم دعوا کردند و رفتند. صورت پریشان ارشیا که به ندرت در کلوزآپ نشان داده می شود، بیانگر آن است که این اتفاق غیر معمول نیست و دیالوگ ها با زیرکی نشان می دهند که زندگی این زوج از قبل دچار از هم گسیختگی بوده است.
یکی از چیزهایی که واقعاً در فیلم فرشباف دوست داشتم انحرافات سریع او از مسیر اصلی داستان است مثل لحظه ای که کامران به صورت اتفاقی از محل تصادف پدر و مادر ارشیا عبور می کند و یا صحنه ای دیگر که ماشین آن ها دچار حادثه می شود و کامران با سرگردانی به دنبال کمک می گردد. او کسی را پیدا می کند و می خواهد هر طور شده با او ارتباط برقرار کند و به او بفهماند که ماشین کجا گیر افتاده است. در این صحنه فرشباف با ساده ترین اشارات نه تنها یک صحنه متاثر کننده از دو نفر را نشان می دهد که در دنیای ترجمه گم شده اند بلکه همچنین مخلوطی از کمدی نمایشی و کلامی را به زیبایی به کار می گیرد.
منبع:نقد فارسی
{{Fullname}} {{Creationdate}}
{{Body}}