دوران امامت امام حسن عسکری(علیه السلام) دوره ای بود که باید آمادگی شیعیان جهت غیبت فرزند امام عسکری(علیه السلام) یعنی حضرت حجت بن الحسن(علیه السلام) ایجاد میشد. شاید یکی از حساس ترین دوره ها در امامت ائمه معصومین(علیهم السلام) این دوره بود که نیاز به آمادگی بیش از پیش شیعیان داشت. بنا بود دوران غیبت تا زمان نامعلومی ادامه پیدا کند و دسترسی شیعیان به امام خود به مرور قطع شود.

یکی از بزرگترین مشکلات شیعیان در زمان امامت امام حسن عسکری(علیه السلام) دسترسی سخت به ایشان بود اما این دسترسی در زمان امامت حضرت ولی عصر(عجل الله تعالی فرجه الشریف) ناممکن بود پس وضعیت برای شیعیان سخت می شد، مخصوصا در ابعاد علمی و اخلاقی که نیازمندی به امام معصوم بیشتر از هر چیز دیگر قابل لمس است. 

در تمام لحظات زندگی امام حسن عسکری(علیه السلام) شاید مهمترین دغدغه ایشان وضعیت شیعیان و حفظ آنها از حملات فکری، علمی، اخلاقی دشمنان و فرقه‌سازن بود. امام حسن عسکری(علیه السلام) با علم کامل نسبت به وضعیت غیبت امام پس از خودشان بنا داشتند آمادگی‌هایی در شیعیان ایجاد کنند تا بتوانند مسیری جدید و پراهمیت به نام عصر غیبت را آغاز کنند و در این مسیر دچار مشکلات فکری نشوند.

گاهی امام عسکری(علیه السلام) فرزندشان را به یاران و خواص معرفی و موضوع غیبت را تبیین می فرمودند. این کار به این دلیل صورت می گرفت که هم شیعیان با فضای فکری و عملی دوران غیبت آشنا شوند. هم علما و فقهان زمان امام عسکری(علیه السلام) دارای اعتبار و شخصیت شوند و هم مردم آماده باشند تا در دوران غیبت به علما و فقها شیعه مراجعه کرده و سوالات و مشکلاتشان را نزد ایشان ببرند. دو نمونه از این معرفی را ذکر می کنیم برای آشنایی با نحوه معرفی امام عسکری(علیه السلام): 

1- معاویة بن حکیم می گوید: من و محمد بن ایوب بن نوح و محمد بن عثمان عمری در منزل ابومحمد حسن بن علی(علیه السلام) بودیم که پسرش را با حضور چهل نفر به ما نشان دادند و فرمودند: «هَذَا إِمامُکُمْ منْ بَعْدِی وَ خَلِیفَتِی عَلَیْکُمْ أَطِیعُوهُ وَ لَا تَتَفَرَّقُوا مِنْ بَعْدِی فِی أَدْیَانِکُمْ فَتَهْلِکُوا أَمَا إِنکُمْ لَا ترَوْنَهُ بعْدَ یَوْمِکُمْ هَذَا؛ این امام شما بعد از من و خلیفۀ من بر شما است. او را اطاعت کنید و بعد از من در دین خود اختلاف نکنید که هلاک می شوید؛ آگاه باشید که بعد از امروز او را نخواهید دید!» معاویة بن حکیم می گوید: ما از حضورشان بیرون آمدیم، چند روزی نگذشت که ابومحمد(علیه السلام) درگذشتند.(1)

2- «احمد بن اسحاق که اهل قم و محرم راز امام عسکری(علیه السلام) بود، می گوید: بر امام عسکری(علیه السلام) وارد شدم و می خواستم از جانشین پس از ایشان پرسش کنم. آغاز سخن کردند و فرمودند: «ای احمد! خدای تعالی از زمان آدم(علیه السلام) زمین را خالی از حجت نگذاشته و تا روز قیامت نیز خالی از حجت نخواهد گذاشت. به واسطۀ اوست که بلا را از اهل زمین دفع می کند و به خاطر اوست که باران می فرستد و برکات زمین را بیرون می آورد.»

از او پرسیدم: ای فرزند رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) امام و جانشین پس از شما کیست؟ حضرت شتابان برخاستند و داخل خانه شدند و سپس برگشتند، در حالی که بر شانۀ ایشان کودکی سه ساله بود که صورتش مانند ماه شب چهارده می درخشید، پس فرمودند: «ای احمد بن اسحاق! این فرزندم همنام و هم کنیۀ رسول خداا(صلی الله علیه و آله و سلم) است. کسی است که زمین را پر از عدل و داد می کند، همچنان که پر از ظلم و جور شده باشد....» سپس به حضرت عرض کردم: یا مَوْلَای فهَلْ منْ عَلَامَةٍ یطْمَئِنُّ إِلَیهَا قَلْبِی فنَطَقَ الْغلَامُ(علیه السلام) بلِسَانٍ عَرَبِی فَصِیحٍ فقَالَ أَنا بَقِیةُ اللَّهِ فِی أَرْضهِ وَ الْمنْتَقِمُ مِنْ أَعْدَائِهِ، فَلَا تَطْلُبْ أَثَراً بَعْدَ عَین؛ ای مولای من! آیا نشانه ای هست که قلبم بدان مطمئن شود؟ پس آن کودک به زبان عربی فصیح چنین سخن گفت: من در زمین بقیةالله و منتقم دشمنان اوهستم؛ پس از مشاهدۀ عین، دنبال اثری نگرد.»(2)

گاهی نیز به این صورت بوده که برای فرندشان عقیقه می کردند و برای بعضی از دوستان و اصحاب خود می فرستادند و به صورت شفاهی یا کتبی یادآوری می کردند که این عقیقۀ فرزندم می باشد.(3) و گاهی با نامه نگاری و یا با ارجاع اصحاب به فرزندشان برای پاسخگویی به سؤالات: مثل ارجاع دادن «سعد بن عبدالله» در مورد تفسیر «کهیعص»، هم ایشان را معرفی می کردند و هم جایگاه آن حضرت را به عنوان حجت الهی گوشزد می فرمودند.(4)

پذیرفتن اینکه یک امام می‌تواند حیّ و حاضر باشد اما امکان دسترسی به او وجود نداشته باشد کار آسانی نیست و امکان دارد شیعیان در این وضعیت نتوانند از نظر فکری و رفتاری آن‌طور که توقع می‌رود عمل کنند. شیعیان تا آن‌روز اتفاقات وچالش‌های خاص و ویژه‌ای را تجربه کرده بودند و در سخت‌ترین شرایط قرار گرفته بودند که عبور از آن طاقت فرسا بود و باز هم باید خود را برای یک چالش جدید آماده می‌کردند که عصر غیبت بود.

امام حسن عسکری(علیه السلام) با توان بیشتری باید شیعیان و محبان خود را با مقوله «وکالت»، «نیابت»، «سفیر» و «ولی» آشنا می‌فرمودند. اینکه شیعیان یک طفل را به‌عنوان امام خود بپذیرند کار آسانی نبود، اینکه در بین مدعیان دروغین بتوانند امام حقیقی را بشناسند و دنباله‌روی او باشند کار آسانی نبود، اینکه در هجمه‌های شدید و دسیسه‌های متعدد و مداوم دشمن که تخریب ائمه(علیهم السلام) و تحریف حقایق را مدنظر داشت بایستی و مقاومت کنی کار دشواری بود، اینکه از مرگ هراسی نداشته باشی و در دوران شیعه‌کشی دست از اعتقادات نکشی و در راه خود دچار تزلزل نشوی کار سختی بود، اینکه معنا و مفهوم تقیّه را بفهمی و بدانی کجا شیعه بودن خود را اظهار کنی و کجا آن را کتمان کنی و چطور آن را تبلیغ کنی هم کار راحتی نبود هرچند امروز با گذشتن از همه آن سختی‌ها فکر می‌کنیم شرایط آسان بود و شیعیان و محبان به‌راحتی می‌توانستند از این گردنه‌های تاریخی عبور کنند!

اگر نگاهی دقیق به اوضاع و احوال آن روزها بیاندازیم و خودمان را در آن شرایط فرض کنیم می‌بینیم هیچ مکتبی مانند مکتب تشیع و هیچ مردمی مانند شیعیان در طول تاریخ این‌قدر تحت فشارهای مختلف فکری و عقیدتی، مادی و معنوی نبودند. اما ائمه اطهار(علیهم السلام) با در نظر گرفتن همه این فشارها و دردمندی‌ها با صبوری و درایت ویژه توانستند شیعیان را از گذرگاه‌های تاریخی عبور دهند و آنان را تا روز شروع غیبت امام زمان(عجل الله تعالی فرجه الشریف) راهبری کنند.

بیانات و فرمایشاتی که از امام حسن عسکری(علیه السلام) به شیعیان رسید مانند بیانات پدر و اجداد خود دارای مضامینی نجات‌بخش و راهبردی است اما بیانات ایشان ویژگی خاصی دارد که در بالا گفته شد. به‌طور مثال بحث عالم آشنا به مسائل دینی و متخلق به اخلاق الهی که می‌تواند پس از امام معصوم(علیهم السلام) مورد اعتماد و مراجعه مردم باشد از همان صدر اسلام مطرح بود و امامان ما اشارات متعددی به آن داشتند. «شخصی از امیر مؤمنان علی(علیه السلام) پرسید: بعد از امامان هدایت‌گر و چراغ‌های تابان تاریکی‌ها (امامان معصوم) بهترین خلق خدا کیانند؟

امیر مؤمنان علی(علیه السلام) در پاسخ فرمود: «اَلْعُلَماءُ اِذا صَلُحُوا» علمایی که صالح باشند و راه درست را بپیمایند...(5) و حدیث معروف به مقبوله عمر بن حنظلة که از امام صادق(علیه السلام) به ما رسیده است. امام حسن عسکری(علیه السلام) ضمن تعیین شاخصه‌های مؤمن در حدیث معروف پنج نشانه مؤمن(6) و توصیه به حفظ وحدت و انسجام و عدم افراط و تفریط در اختلافات مذهبی میان شیعیان و اهل سنت در حدیث معروف رعایت حال مخالفان مذهبی(7)

و نکات بسیار مهم در تفسیر قرآن‌شان و به‌طور اخص تبیین آیه59 سوره نساء که خداوند فرموده است: «یَا أیُّهَا ألذِینَ أمَنُوا أطِیعُوا اللَّهَ وَأطِیعُوا الرَّسُولَ وَأولِی الأمْرِ مِنْکُم»؛ اینکه اولی الامر ائمه معصومین(علیهم السلام)، ولایت از آن ایشان است، ولی چه کسی است؟ و چه کسانی می‌توانند عهده‌دار ولایت پس از معصومین(علیهم السلام) شوند؟ یک دیگر از احادیث معروف امام حسن عسکری(علیه السلام)، حدیثی است راجع به شاخصه‌های علما است که می‌فرمایند: «فَأمّا مَن کانَ مِن الفُقَهاءِ صائنا لنفسِهِ حافِظا لِدینِهِ مُخالِفا على هَواهُ مُطِیعا لأمرِ مَولاهُ فلِلعَوامِّ أن یُقَلِّدُوهُ و ذلکَ لا یکونُ إلا بَعضَ فُقَهاءِ الشِّیعَةِ لا جَمیعَهُم»؛ اما هر فقیهى که خویشتن‌دار و نگاه‌بان دین خود باشد و با هواى نفسش بستیزد و مطیع فرمان مولایش باشد، بر عوام است که از او تقلید کنند و البته این ویژگی‌ها را تنها برخى فقهاى شیعه دارا هستند، نه همه آنها.(8)

این بیانات و احادیث متعدد دیگر در این موضوع مقدمه‌ای بود برای آشنایی دقیق شیعیان با مقوله تقلید از علما و مراجعه به آنها برای امورات دینی، اخلاقی، سیاسی و اجتماعی‌شان؛ این مقدمه‌سازی به آنجا رسید که امام زمان(عجل الله تعالی فرجه الشریف) فرمودند: «وَ أَمَّا الْحَوَادِثُ الْوَاقِعَةُ فَارْجِعُوا فِیهَا إِلَى رُوَاةِ حَدِیثِنَا فَإِنَّهُمْ حُجَّتِی عَلَیْکُمْ وَ أَنَا حُجَّةُ اللَّهِ عَلَیْهِم‏»؛ در رویدادهایی که اتفاق می‌افتد به راویان حدیث ما مراجعه کنید زیرا آنها حجت من بر شما و من حجت خدا بر آنان هستم.(9) نقش امام حسن عسکری(علیه السلام) در تبیین شرایط و شاخصه‌های ولی فقیه و ولایت فقیه بسیار پررنگ دیده می‌شود گرچه تا نظام‌سازی توسط امام خمینی(ره) شیعیان دوران پرفراز و نشیبی را طی کردند.


پینوشت:
(1) کمالدین، ج 2، ص 384، باب 38؛ الکافی، محمد بن یعقوب کلینی، دار الکتب الاسلامیة، تهران، چاپ چهارم، 1407 ق، ج1، ص434
(2) همان، ص384 
(3) اثبات الهداة، شیخ حر عاملی، اعلمی، بیروت، 1425 ق، ج 5، ص 99
(4) بحارالانوار، ج52، ص84
(5) احتجاج طبرسی، ج۲، ص۲۶۲
(6) وسائل الشیعه ج۱۰، ص۳۷۳
(7) تحف‌العقول، ص487
(8) وسائل‌الشیعه، ج18، باب10، ح20
(9) اکمال‌الدین، صدوق، ج٢، ص٤٨٣