روابط ایران و آمریکا در چهار دهه گذشته همواره یکی از پرتنش‌ترین روابط در نظام بین‌الملل بوده است.

از نخستین روزهای پیروزی انقلاب اسلامی و بحران گروگان‌گیری سفارت آمریکا گرفته تا پرونده هسته‌ای، تحریم‌های اقتصادی، تنش‌های منطقه‌ای و درگیری‌های غیرمستقیم در خاورمیانه، همواره احتمال رویارویی نظامی میان دو کشور به‌عنوان یک سناریوی مهم مطرح بوده است.
 

واکنش افکار عمومی نسبت به ایده جنگ اخیر

با این حال، آنچه در تحلیل این تقابل اهمیت زیادی دارد، نگاه و واکنش افکار عمومی آمریکا نسبت به ایده جنگ با ایران است؛ موضوعی که در بسیاری از مواقع می‌تواند بر تصمیم‌گیری سیاستمداران آمریکایی نیز اثر بگذارد.

باید توجه داشت که جامعه آمریکا به‌طور کلی پس از تجربه جنگ‌های طولانی در عراق و افغانستان، نسبت به آغاز یک جنگ جدید در خاورمیانه حساس و محتاط شده است. بخش بزرگی از افکار عمومی آمریکا معتقد است که جنگ‌های دو دهه اخیر هزینه‌های سنگینی بر اقتصاد و جامعه این کشور تحمیل کرده، بدون آنکه دستاورد روشنی برای واشنگتن داشته باشد.

در این راستا هزاران کشته و زخمی، میلیاردها دلار هزینه نظامی و افزایش مشکلات داخلی باعث شده بخش قابل توجهی از مردم آمریکا از ورود به درگیری‌های جدید خارجی استقبال نکنند. به همین دلیل، هرگاه احتمال درگیری مستقیم با ایران مطرح می‌شود، نگرانی‌ها در میان افکار عمومی افزایش پیدا می‌کند.

در نگاه بسیاری از آمریکایی‌ها، ایران کشوری است که با سیاست‌های منطقه‌ای خود چالشی برای منافع واشنگتن و متحدانش در خاورمیانه ایجاد کرده است.

رسانه‌های آمریکایی طی سال‌ها تصویری امنیتی و تهدیدمحور از ایران ارائه داده‌اند؛ تصویری که ایران را حامی گروه‌های ضدآمریکایی و مخالف سیاست‌های غرب در منطقه معرفی می‌کند. همین مسئله باعث شده بخشی از جامعه آمریکا نگاه منفی به جمهوری اسلامی داشته باشد و در برخی مقاطع از سیاست فشار یا تحریم علیه ایران حمایت کند. با این حال، میان حمایت از فشار سیاسی و اقتصادی با حمایت از جنگ مستقیم تفاوت قابل توجهی وجود دارد.

 

 
بخش مهمی از افکار عمومی آمریکا معتقد است جنگ با ایران می‌تواند بسیار پرهزینه‌تر و پیچیده‌تر از جنگ عراق باشد. ایران کشوری بزرگ با جمعیت بالا، توان نظامی گسترده و نفوذ منطقه‌ای قابل توجه است و بسیاری از تحلیلگران آمریکایی هشدار داده‌اند که هرگونه جنگ با تهران می‌تواند کل خاورمیانه را وارد بحران کند. بنا به این مهم، حتی بسیاری از شهروندانی که نسبت به سیاست‌های ایران انتقاد دارند، از وقوع یک جنگ گسترده حمایت نمی‌کنند.

اختلافات سیاسی داخلی آمریکا نیز بر نگاه جامعه نسبت به ایران تأثیر دارد. معمولاً جریان‌های محافظه‌کار و نزدیک به جمهوری‌خواهان رویکرد سخت‌گیرانه‌تری نسبت به ایران دارند و بر افزایش فشار، تحریم و نمایش قدرت نظامی تأکید می‌کنند.

در مقابل، بخش مهمی از دموکرات‌ها و جریان‌های لیبرال بیشتر از راه‌حل‌های دیپلماتیک و مذاکره حمایت می‌کنند. با این حال، حتی در میان جمهوری‌خواهان نیز پس از تجربه‌های پرهزینه نظامی، تمایل به آغاز یک جنگ تمام‌عیار کاهش یافته است.
 

تنگه هرمز و نقش آن در جنگ احتمالی ایران و آمریکا

تنگه هرمز یکی از مهم‌ترین و حساس‌ترین گذرگاه‌های دریایی جهان به شمار می‌رود و اهمیت ژئوپلیتیکی و اقتصادی این تنگه به اندازه‌ای است که بسیاری از تحلیلگران، آن را قلب انرژی جهان می‌دانند. به همین دلیل، در هرگونه تنش یا احتمال درگیری میان ایران و آمریکا، نام تنگه هرمز به‌عنوان یکی از اصلی‌ترین نقاط بحران مطرح می‌شود.

ایران به دلیل موقعیت جغرافیایی خود، بخش مهمی از سواحل شمالی تنگه هرمز را در اختیار دارد و همین مسئله به تهران توان راهبردی ویژه‌ای داده است.

در سناریوی جنگ میان ایران و آمریکا، تنگه هرمز احتمالاً به یکی از مهم‌ترین میدان‌های تقابل تبدیل خواهد شد. آمریکا برای حفظ جریان آزاد نفت و حمایت از متحدان عرب خود در خلیج فارس، حضور نظامی گسترده‌ای در منطقه دارد و ناوگان پنجم نیروی دریایی این کشور در بحرین مستقر است. از سوی دیگر، ایران نیز طی سال‌های اخیر توانمندی‌های دریایی و موشکی خود را در خلیج فارس افزایش داده و بر استفاده از تاکتیک‌های نامتقارن تمرکز کرده است؛ تاکتیک‌هایی مانند استفاده از قایق‌های تندرو، مین‌های دریایی، پهپادها و موشک‌های ساحل به دریا.
 

 
برای آمریکا نیز امنیت تنگه هرمز فقط یک مسئله منطقه‌ای نیست، بلکه موضوعی مرتبط با اقتصاد جهانی و جایگاه بین‌المللی واشنگتن محسوب می‌شود. اگر درگیری با ایران باعث اختلال طولانی‌مدت در صادرات نفت شود، افزایش قیمت انرژی می‌تواند اقتصاد آمریکا و متحدانش را با مشکلات جدی روبه‌رو کند. به همین علت، بسیاری از تحلیلگران معتقدند که واشنگتن در هرگونه تصمیم‌گیری نظامی علیه ایران، ناچار است پیامدهای احتمالی در تنگه هرمز را به‌دقت محاسبه کند.

در داخل ایران نیز تنگه هرمز همواره به‌عنوان یکی از مهم‌ترین ابزارهای بازدارندگی شناخته شده است. تهران می‌داند که توان رقابت مستقیم و کلاسیک با ارتش آمریکا را ندارد، اما می‌تواند از موقعیت جغرافیایی و ظرفیت‌های منطقه‌ای خود برای افزایش هزینه‌های جنگ استفاده کند. به همین دلیل، تنگه هرمز در ادبیات سیاسی و نظامی ایران جایگاه ویژه‌ای دارد و اغلب به‌عنوان اهرمی برای مقابله با فشارهای خارجی مطرح می‌شود که طی جنگ رمضان آشکارا با اهمیت این تنگه روبرو شدیم.
 

نقش انواع رسانه‌ها در جنگ اخیر آمریکا علیه ایران

نقش رسانه‌ها و فضای مجازی نیز در شکل‌گیری افکار عمومی آمریکا بسیار مهم است. در زمان اوج تنش‌ها، رسانه‌های جریان اصلی معمولاً بر ابعاد امنیتی و تهدیدهای منطقه‌ای تمرکز می‌کنند، اما هم‌زمان بسیاری از تحلیلگران، فعالان ضدجنگ و دانشگاهیان تلاش می‌کنند پیامدهای انسانی و اقتصادی یک درگیری احتمالی را برای مردم آمریکا توضیح دهند.

در این میان باید توجه داشت که در سال‌های اخیر، به‌ویژه پس از افزایش مشکلات اقتصادی داخلی، بخشی از جامعه آمریکا این پرسش را مطرح می‌کند که چرا دولت باید منابع مالی عظیم را صرف جنگ‌های خارجی کند، در حالی که مشکلاتی مانند تورم، بیکاری، بحران درمان و شکاف اجتماعی در داخل کشور وجود دارد.

از سوی دیگر، نسل جوان آمریکا نسبت به نسل‌های قدیمی‌تر نگاه متفاوتی به سیاست خارجی دارد. بسیاری از جوانان آمریکایی کمتر از گذشته از مداخله نظامی در کشورهای دیگر حمایت می‌کنند و بیشتر به مسائل داخلی، تغییرات اقلیمی، حقوق اجتماعی و اقتصاد توجه دارند. این تغییر نگرش می‌تواند در آینده بر سیاست خارجی آمریکا نیز اثرگذار باشد و تمایل دولت‌ها برای ورود به جنگ‌های جدید را کاهش دهد.

در مجموع، افکار عمومی آمریکا درباره جنگ با ایران ترکیبی از نگرانی، بی‌اعتمادی و احتیاط است. هرچند بخش‌هایی از جامعه آمریکا ایران را رقیب و تهدیدی برای منافع کشورشان می‌دانند، اما تجربه جنگ‌های گذشته باعث شده تمایل عمومی برای ورود به یک درگیری مستقیم و گسترده کاهش یابد. به همین دلیل، بسیاری از دولت‌های آمریکا تلاش کرده‌اند میان فشار سیاسی و اقتصادی بر ایران و پرهیز از جنگ مستقیم نوعی تعادل ایجاد کنند؛ زیرا می‌دانند که افکار عمومی آمریکا دیگر مانند گذشته از جنگ‌های طولانی و پرهزینه حمایت نمی‌کند.
 

سخن پایانی:

در نهایت، افکار عمومی آمریکا درباره جنگ با ایران را می‌توان بازتابی از خستگی جامعه آمریکایی از مداخلات نظامی طولانی و پرهزینه دانست. اگرچه بخش‌هایی از جامعه و جریان‌های سیاسی آمریکا همچنان ایران را تهدیدی برای منافع واشنگتن و متحدانش تلقی می‌کنند، اما تجربه تلخ جنگ‌های عراق و افغانستان باعث شده حمایت گسترده‌ای از یک جنگ جدید در خاورمیانه شکل نگیرد.

بسیاری از آمریکایی‌ها امروز بیش از آنکه به درگیری نظامی فکر کنند، نگران پیامدهای اقتصادی، انسانی و امنیتی چنین جنگی هستند.

از سوی دیگر، تغییرات اجتماعی و سیاسی در داخل آمریکا نیز نشان می‌دهد که نسل جدید این کشور تمایل کمتری به سیاست‌های مداخله‌گرایانه دارد و بیشتر بر حل مشکلات داخلی تمرکز کرده است. به همین دلیل، دولت‌های آمریکا در مواجهه با ایران معمولاً تلاش می‌کنند میان فشار سیاسی، تحریم و بازدارندگی نظامی از یک سو و جلوگیری از ورود به جنگ مستقیم از سوی دیگر توازن ایجاد کنند.

اینک بی‌تردید می‌توان گفت که جامعه آمریکا امروز بیش از هر زمان دیگری نسبت به آغاز یک جنگ گسترده با ایران محتاط و مردد است؛ موضوعی که می‌تواند بر آینده روابط دو کشور و تصمیمات کاخ سفید تأثیر مهمی بگذارد.