1- مقاومت بی نظیری که زبانزد شد
بلال از نخستین گروندگان به پیامبر صل الله علیه و آله بود.
او در حال چرانیدن گوسفندان در کوه های اطراف مکه بود که با رسول خدا آشنا شد و اسلام آورد

 به فرمان حضرت ایمانش را مخفی می‌کرد.
تا روزی بت پرستان او را در حال بی توجهی (یا آب دهان انداختن) به بت ها دیدند و ایمانش علنی شد!

از آن روز سخت ترین شکنجه ها برای بازگرداندن او از اسلام شروع شد.
امیه و ابوجهل او روی شن های داغ و سوزان وحشتناک شکنجه می کردند!

اما نتوانستند او را راضی کنند به خدای واحد توهین یا به «لات و عزا» دعا کند، سنگ سوزان بر بدن برهنه او می گذاشتند تا مقاومت او را بشکنند. اما تنها پاسخ او به این بی رحمی ها گفتن "احد، احد" - یعنی خدا یکی است - بود.


روزی ورقة بن نوفل -عموی حضرت خدیجه که از بزرگان قریش بود- مقاومت او را دید و گفت: «اگر او را بدین حال بکشید، قبرش را زیارتگاهی مقدس خواهم کرد که بدان تبرک جویند»
راهبی نیز با عصبانیت به امیه گفت:"مقاومت این سیاهپوست مرا را به خود جلب کرد؛ ایمان او به توحید بی نظیر است" این اعتراض ها باعث شد قریش حاضر شد او را به مسلمین بفروشد و بعد هجرت اذان گوی خاص، امین و مورد احترام حضرت رسول شد.



 

2- داستانی از حضور شبانه مردم در خیابان ها 
در جنگ احزاب مسلمانان سه هزار نفر و دشمن بیش از ده هزار نفر بودند

به پیامبر صل الله علیه و آله خبر دادند، یهودیان بنی قریظه داخل مدینه، پیمان شکنی کرده و اهل مدینه در خطرند.
پیامبر با تکبیر گفتن، آن را بشارت خواندند.
 رسول اکرم 
صل الله علیه و آله امام علی علیه السّلام را فرمانده جنگ منصوب کردند و زید ابن حارثه را فراخواندند و ۵۰۰ نفر از سپاهیان را انتخاب نمودند و فرمودند به‌صورت ١٠ گروه ۵۰ نفره، هر شب در کوچه و خیابان‌های مدینه در حال تکبیر گفتن با صدای بلند حرکت و راهپیمائی کنید.
ولوله‌ای شهر مدینه را فرا گرفت

شب‌ها، مدینه پر از گروه‌های تکبیرگو شد در حالی که سپاه اصلی در جبهه‌ها و جنگ احزاب بود.

این حرکت پیروزی مسلمانان در جنگ احزاب را به ارمغان آورد

و تأمین امنیت داخلی در مدینة النبی.
 {فروغ ابدیت، آیت‌الله سبحانی}



 

3- نامه فرمانده امام علی

 فرمانده یکی از جناح‌های لشکر به امیرالمؤمنین علیه السّلام یادداشت کوتاهی فرستاد

که اکثر یارانم به شهادت رسیدند!
حضرت در حاشیه‌ی نامه‌اش با جمله‌ی کوتاه به او آرامش دادند:
 «
بَقِیَّةُ اَلسَّیْفِ أَبْقَى عَدَداً وَ أَکْثَرُ وَلَداً»
 آنان که از یاران شهیدشان باقی می‌مانند، پرتعدادتر و روینده‌تر هستند

{حکمت ۸۴ نهج‌البلاغه}




 

  ... در حال تکمیل ....

داستان مرتبط های خود را در ستون نظرات همین پست ثبت کنید




 

مرتبط:

داستانک های عاشورا

داستانک های ابوذر غفاری

داستانک های زیبا از امام رضا علیه السلام

داستانک های مدرس