داستانک های راسخون (سری جدید 17)
داستانک های مقاومت 3 | داستان های از دفاع مقدس دوم و سوم و بعثت مردم ایران
رهبر شهید انقلاب: هر جا مقاومت کردیم، جواب گرفتیم (1398/2/24)
مقاومت ادامه دارد...
1- مشت گره کرده علامت پیروزی است✊
روایت آیتالله سیدمجتبی حسینی خامنهای از شهادت آقای شهید ایران:
«من این توفیق را داشتم که پیکر پدر را بعد از شهادت زیارت کنم؛ آنچه دیدم کوهی از صلابت بود و شنیدم که مشت دست سالمش را گره کرده بود.»
گفتم: "خانم، این دو انگشتی علامت پیروزی ما نیست.
حرف v یکی از حروف انگلیسی است: حرف اول کلمهی ویکتوری. ویکتوری یعنی پیروزی. مال آمریکاییهاست.
علامت پیروزی ما ایرانیها، مشت گره کرده است."
{خاطرهای از رهبر شهید در کتاب لحظههای انقلاب}
2-شعر علامه حسن زاده و پیش بینی شهادت رهبری
مهرماه سال 84
کتابی را از حضرت استاد آماده کردم ببرم پیش شان
هنوز زنگ را نزده بودم دیدم آقا درب را باز کردن
با لباس سفید و به صورت شعر گفتن آماده رفتن پیش آقا اند!
گفتم کی؟ با چه وسیله ای؟ هماهنگ شده؟ آقا گفتند راه بیفتیم
وقتی جلو درب رسیدیم نگهبان اجازه ورود همراه را نمی دهد آقا می فرمایند
ما دو همره در این سفریم دو مبین ما دو یک نفریم
که نگهبان اجازه ورود می دهد، علامه در درب آخر تنهایی داخل می شود
وقتی بیرون می آید به همان زبان شعر اول صبحی شان این شعر را انشا نمودن که پیش بینی از زمان و مکان شهادت رهبر معظم انقلاب و بدست رژیم صهیونیستی می کند!
{راوی دکتر حاج اسماعیل منصوری}
| دلی دادیم به هم ای داد، ای داد | چه آید بر سرِ این پیر استاد؟ |
| پس از بیست سال دیگر ناگهانی | از اینجا میشود او آسمانی |
| بُوَد جانبازیاش پیک سعادت | به غایت آرزو دارد شهادت |
| سرانجامش به خون آغشته گردد | جهان از رفتنش آشفته گردد |
| شَود جسم نحیفش ارباً ارباَ | ز بمب دشمن صهیون، رسوا |
| ولی خونش نویدی از ظهور است | حضور اندر حضور اندر حضور است |
| نقاب از چهره مهدی گشاید | سرود فتح و شادی میسراید |
| مداوا میکند درد جهان را | تمام دردِ پیدا و نهان را |
| مکن انشا که این سرِّ نهانی | خودش روزی شود حرفی جهانی |
| قلم بردار و بِنْویس این حکایت | بگو کرده حسنزاده روایت |
| مکن انشا که این سرِّ نهانی | خودش روزی شود حرفی جهانی |
3- بعثت خون
پیش بینی رهبر شهید انقلاب از بعثت مردم ایران 17 بهمن 1404
12 روز قبل شهادت
«اگر چنانچه حادثهای برای کشور پیش بیاید،
خدای متعال این مردم را مبعوث خواهد کرد برای مقابلهی با حوادث، و کار را مردم تمام خواهند کرد.»
10- بدون شوهر
هفته ۳۰ بارداریش بود،
اومده بود شرایط و مدارک پذیرش در بیمارستان رو بدون همراهی همسر رو بپرسه.
پرسیدیم چرا تنها؟!
گفت همسرم تو بمبارانهای بعد عید شهید شده!
و من قلبم هزار تکه شد!
... در حال تکمیل ....
داستان مرتبط های خود را در ستون نظرات همین پست ثبت کنید
مرتبط:
داستانک های مقاومت 1 | داستان پر افتخار مقاومت از صدر اسلام
داستانک های مقاومت 2 | داستان های کوتاه قهرمانان جنگ هشت ساله و دفاع مقدس
{{Fullname}} {{Creationdate}}
{{Body}}