ویرایش عکس آذر ماه 98

دکتر امیر حسین بانکی عضو هیئت علمی دانشگاه اصفهان یکی از فعالان مسائل و مشکلات جوانان است و چند سالی می­شود که در ارتباطات نزدیک خود با جوانان از نزدیک در جریان نیازها و کمبودهای این نسل قرار گرفته است. وی تجربه بیش از یک دهه فعالیت و پژوهش درباره مقوله ازدواج در محیط های دانشگاهی دارد و هم­اکنون در پروژه­ای تحت عنوان «آسان سازی ازدواج» با سازمان ملی جوانان همکاری می­کند. دکتر بانکی تألیفات ارزشمندی به خصوص در حوزه جوانان دارد که با استقبال چشمگیر نسل جوان روبرو شده است و از جمله می توان به کتاب مطلع مهر اشاره کرد.
 
* آقای بانکی،اهمیت شناخت و آگاهی از امر ازدواج با توجه به شرایط کنونی جامعه در چیست؟
 
شناخت و آگاهی از امر ازدواج در یک ازدواج موفق تأثیر بسیاری دارد. لازم است برای 50 سال زندگی مشترک حداقل 50 ساعت مطالعه داشته باشیم، باید گفت در کل ما نیاز به فرهنگ سازی در همه عرصه های ازدواج داریم.
 
* منظورتان از "فرهنگ سازی در همه عرصه های ازدواج"چیست؟
 
ازدواج مثل هر امر مهم دیگری با تحولات اجتماعی فعلی نیاز به بازخوانی و تعلیم دقیق به جوانان دارد و باید واحدهای درسی و کلاس های مفصلی در محیط های علمی، دانشگاهی ، نظامی، مذهبی و عمومی گذاشته شود تا جوانان با آموزش صحیح و دقیق و کاربردی، با اطمینان خاطر به این امر مقدس و آسمانی بپردازند.
 
* در زمینه انتخاب همسر، یک انتخاب خوب چه ویژگی‌هایی دارد ؟
 
دقت کنید که بهترین انتخاب، متناسب ترین انتخاب است. انتخاب کسی که به انسان بخورد و هم جهت و در عین حال مکمل باشد و این وقتی شدنی است که انسان به یک خودشناسی دقیق از خود برسد، خود فعلی ،واقعی و ایده ال را بشناسد و بین آنچه که هست و آنچه که دوست دارد تشخیص دهد و همانطور نیز خودش را در جامعه ارائه کند.
 
* این «خودشناسی» در فرد چطور و چگونه باید شکل بگیرد؟
 
فرد باید خود را از لحاظ اعتقادی ،اخلاقی،ظاهری،سلیقه ای، فرهنگی، اقتصادی، خانوادگی، سیاسی، اجتماعی، تحصیلی، هوشی و خصلت های شخصیتی اعم از درون گرا و برون گرا بودن خوب شناسایی کند و بر اساس محدودیت هایی که دارد و نقاط ضعف و نقاط قوت خود به دنبال کسی باشد که او این محدودیت ها را بپذیرد. 
 
* آقای دکتر مقدار حداقلی این خودشناسی چگونه تبیین می­شود؟
 
ببینید مقدار حداقلی را می توان اینچنین بیان کرد که فردی که قرار است با او ازدواج کنیم لااقل در بخش هایی که برای ما خیلی مهم است هم جهت و در قسمت هایی که در خود ضعفی احساس می کنیم مکمل باشد.
 
* نقش پدر و مادر در یک انتخاب صحیح چیست؟
 
توجه کنید بهترین انتخاب زمانی است که توافق والدین را به همراه داشته باشد، این انتخاب هم ضریب خطا را کم می کند و هم ناسازگاری های بعدی را کاهش می دهد و در ضمن همراهی و مساعدت خانواده را در مراحل بعدی به دنبال دارد.
 
* آن وقت حد و مرز مشارکت و نظر خانواده ها در ازدواج فرزندانشان کجاست؟
 
خانواده می تواند باعث دلگرمی و آمادگی و آرامش فرد شود و لذا شخص به پشتوانه خانواده، قدم های بعدی را بردارد اما باید توجه داشت که پدر و مادر نباید نظرات خود را به فرزند تحمیل کنند بلکه باید مثل چراغی باشند که با روشنی دادن به فرزندشان او را در یک انتخاب صحیح کمک کنند.
 
 
* آقای دکتر معیارهای انتخاب همسر از منظر شما چیست؟
 
ببینید این مسأله‌ای است که بسیاری از جوانان مجرد در آستانه ازدواج با آن روبرو هستند، دقت کنید قرار نیست همه معیار ها یکسان باشد چرا که معتقدیم هر پسری به درد هر دختری و هر دختری به درد هر پسری نمی خورد. پس با وجود اختلاف سلیقه ها، ملاک ها و معیارهای ثابت و قطعی نمی توان ارائه کرد، از طرفی مشکل دیگر در تعیین معیارها، میزان و ضریب ملاک هاست به طور مثال اگر جوانی ده ملاک و معیار در ذهنش دارد ،کدامیک اصلی و کدامیک فرعی است؟ و به عبارت دیگر اولویت این ملاک ها چگونه است؟و در یک کلام درصد ملاک ها چطور و چگونه تعیین می شود؟
 
* اما بعضی مواقع تعدد ملاک ها انسان را دچار سردرگمی می کند...
 
اگر فلسفه ازدواج برای ما مشخص شد، معیارهای ما برای انتخاب همسر همان معیاری می شود که ما را به آن نزدیکتر می کند و معیارهایی که با آن هم خوانی ندارد از فهرست ملاکها حذف می شود. هر چند ملاک ها و معیارهایی که از آنها صرف نظر کرده ایم ممکن است نکات خوب و ارزشمندی باشد اما این کار باعث می شود که زودتر به نتیجه برسیم، توجه داشته باشید که هر چه ملاک ها و معیارهای ما در انتخاب همسر بیشتر شود ،ضریب خطای ما نیز در این انتخاب بالاتر می رود.  
 
* این معیارها بر چه اساسی انتخاب شوند بهتر است؟
 
اصلی ترین مسئله در ازدواج همان طور که گفتم رسیدن به آرامش می شود. برای رسیدن به این آرامش نیز بحث کفویت یا همتایی مطرح است یعنی اگر در زندگی شما، مسائل مادی مهم است باید حتما به کفویت اقتصادی دو خانواده توجه کنید و گرنه شما با تنش ها ومشکلات متعدد مواجه می شوید. گاهی خانواده های مؤمنی را می بینیم که در حد معمولی ایمان دارند و به معنای متعارف مؤمن هستند و البته نه به آن معنای حقیقی ایمان و پس از ازدواج با مشکلاتی مواجه می شوند و آن ازدواج با شکست روبرو می شود و تنها علت این عدم موفقیت ،اختلاف طبقاتی یا اختلاف اقتصادی ویا اختلاف فرهنگی است پیامبر می فرمایند: «به همگنان زن دهید و از همگنان خود زن بگیرید»،پس می توان گفت کفویت مهمترین شاخص ازدواج های موفق است.
 
* آیا کفویت به معنای شبیه بودن و مثل هم بودن است؟
 
ببینید کفو بودن به معنی مثل و شبیه هم بودن نیست بلکه به معنی متناسب بودن است که ممکن است گاهی این تناسب در شبیه بودن باشد یا گاهی در هم جهت بودن و یا گاهی نیز در مکمل بودن نهفته باشد.
 
* آقای دکتر ممکن است مصادیق کفویت را با مثالی روشنتر بیان کنید؟
 
شما ببینید اگر من آدم کم حرفی باشم باید همسری انتخاب کنم که مثل خودم کم حرف باشد یا تا حدودی هم جهت با من باشد و یا برعکس مکمل من باشد یعنی پرحرف باشد؟ اینجا باید دقت کنم که آیا کم حرفی، نقطه ضعف و یا ویژگی مثبت من محسوب می شود؟ اگر کم حرفی از عیوب من است، مکمل آن کفو و همتای من است و اگر جز ویژگی های خوب من است به دنبال هم جهت خویش باشم راه دیگر برای این شناخت،دوستانی هستند که من انتخاب کرده ام ببینم بیشتر تمایل به دوستان کم حرف دارم یا پرحرف؟ و از این طریق است که می توان مصادیق کفویت را شناسایی کرد.  
* نگفتید مهمترین شاخصه این کفویت را چه می دانید؟
 
ببینید مهمترین موضوع در کفویت، ایمان است. در احادیث داریم مؤمن کفو مؤمن است در مسئله ازدواج باید به دو منظر توجه داشته باشیم یکی توجه به وضع موجود ودیگری توجه به چیزی که آرزویش را داریم یا بعبارت دیگر باید فقط ایمان برای ما مطرح باشد باید ببینیم چقدر در امور زندگی ایمان را در رأس کارهایمان قرار می دهیم. بنابراین برای تفهیم این مطلب که آرامش چگونه بوجود می آید لازم است به خودشناسی بپردازیم و خودمان را ارزیابی کنیم.
 
*خودشناسی و ارزیابی خویشتن در رسیدن به آرامش چه تأثیری در ازدواج دارد؟
 
برای اینکه بتوانیم آرامش خود را تأمین کنیم،باید به خودشناسی روی بیاوریم و دغدغه های خود را نسبت به همسر آینده تعیین کنیم باید میان اوضاع کنونی و شرایطی را که در ذهن داریم جدا کنیم و در یک کلام انتظاری که از همسر خود داریم را مشخص کنیم و مباحث حاشیه‌ای را کنار بزنیم. باید معیارهای انتخاب را به حداقل برسانیم تا انتخاب برای ما آسان شود وقتی خودمان را خوب شناختیم آن وقت می توانیم بفهمیم کفو و همتای ما کیست و چگونه انسانی است.
 
* آقای دکتر با توجه به حضور شما در محیط‌های دانشگاهی می خواهم بپرسم اگر دو دانشجو در محیط دانشگاه به اشتراکاتی رسیدند و در یک یا چند زمینه خاص کفویت و همتایی داشتند آیا این اشتراک به ازدواج موفق منتهی می شود؟
 
ببینید دو دانشجو ممکن است هر کدام در محیط دانشگاهی نوعی همتایی و برابری داشته باشند و به ازدواج با هم علاقمند باشند اما وقتی زندگی شکل گرفت،آنها با هویت شهروندی و خانوادگی خودشان وارد زندگی مشترک می شوند نه هویت دانشگاهی و تازه آن وقت است که متوجه می شوند از نظر فرهنگی تطابق ندارند پس باید گفت هویت خانوادگی و شهروندی افرادقطعاً با هویت دانشگاهی متفاوت است از طرفی هویت دانشگاهی هویتی گذراست و نکته مهم اینجاست که قرار است افراد با هویت شهروندی و خانوادگی زندگی مشترک را شروع کنند.
 
* پس دو دانشجو چگونه می‌توانند زندگی موفقی تشکیل دهند؟
 
توصیه ما به دانشجویان این است که خواستگاری ها باید حتما در خانه و با حضور خانواده دختر صورت گیرد تا با دیدن فضای خانواده ها مقداری از فضای حاکم بر ذهن طرفین که در دانشگاه شکل گرفته خارج شود. نباید به بهانه اینکه خانواده های طرفین در شهرستان دیگری هستند مسأله مهمی مانند ازدواج را سرسری بگیرند.
 
* آقای دکتر برگردیم به بحث آرامش! برای رسیدن به آرامشی پایدار در زندگی مشترک چه چیزهایی لازم است؟
 
ما باید با بررسی مسائل مربوط به خود،آن چیزی را که موجب آرامش است را پیدا کنیم گاهی داشتن ثروت و دارایی و زندگی مرفه برای برخی خانواده ها مانع از ازدواج موفق جوانان آنها می شود هر چند مدرک، شهرت، ثروت، زیبایی و... هریک تا حدودی ناچیز ممکن است آرامش را برای مخاطبان خود به همراه داشته باشد اما اگر معیار اصلی در ازدواج گردید نه تنها موجب آرامش نمی شود که آرامش سوز است. برای مثال اگر زیبایی زیادتر از حد معمولش شود؛ آقا هر جا که می رود نگران است که دیگران به همسرش نگاه کنند، زندگی کردن با برخی از مسئولین و یا چهره های مشهور در اجتماع نه تنها آرامش ندارد بلکه موجب دردسر نیز می باشد.  
* یک جوان به نظر شما چه شرایطی باید داشته باشد تا بتوان او را آماده ازدواج تلقی کرد؟
 
در قرآن کریم در مبحث ازدواج،از اصطلاح «بلوغ اشد» استفاده شده است. معمولا وقتی از بلوغ حرف می زنیم، بلوغ جنسی برایمان تداعی می شود اما بلوغ اشد صرفاً بلوغ جنسی نیست گرچه بلوغ جنسی شرط لازم برای بلوغ اشد است ولی اینطور نیست که اگر کسی به بلوغ جنسی برسد همان لحظه هم به بلوغ روانی، اجتماعی و عقلی برسد. در واقع باید گفت بلوغ اشد مجموعه ای از بلوغ های جنسی،روانی،اجتماعی و عقلی است که هریک شاخص مخصوصی دارند.
 
* بلوغ اشد معمولا در چه سنی کامل می شود؟
 
همان طورکه گفته شد قرار نیست که اگر کسی به بلوغ جنسی رسید همان لحظه به بلوغ روانی و اجتماعی و عقلی هم برسد.دختران بطور متوسط در سن هفده ،هجده سالگی به بلوغ اشد می رسند و پسران معمولاً در حول و حوش بیست و یک، بیست و دو سالگی به بلوغ اشد می رسند. امروزه یکی از مشکلات جامعه ما این است که بدلیل وجود محرک ها شاهد بلوغ زودرس جنسی جوانان هستیم وبین بلوغ جنسی جوانان با بلوغ عقلی و اجتماعی فاصله زیادی وجود دارد.
 
* آیا راهی هم برای کم کردن این فاصله هست؟
 
قطعا.افراد باید تلاش کنند تا این بلوغ ها را در خود ایجاد کنند تا بتوانند ازدواج موفقی داشته باشند ببینید بلوغ عقلانی با تحصیلات علمی فرق دارد .در فرهنگ دینی ما هم جهل در برابر علم قرار ندارد بلکه عقل و جهل در مقابل هم هستند. در اصل باید گفت فردی که دارای بلوغ عقلی نیست و به عقلانیت نرسیده ازدواج موفقی نخواهد داشت.
 
* آقای دکتر در میان بلوغ های روانی، اجتماعی، عقلانی و ... اگر بخواهیم مهمترین آنها را نام ببریم کدامیک را بیان می کنید؟
 
ببینید اولین نیاز ضروری و شرط ورود به ازدواج به ویژه برای پسران بلوغ عقلانی است تا جوانی به این بلوغ نرسیده باشد، شرایط ازدواج موفق را ندارد. بلوغ عقلی ،توانمندی جسمی نیست. بلوغ عقلی با توانمندی روحی و فکری و احساس مسئولیت و بزرگ منشی سر و کار دارد. دقیقاً همان چیزی که روحیات یک فرد بزرگ را از بچه جدا می کند. عقلانیت با کتاب خواندن به دست نمی آید که به جوانی بگوییم چند سال درس بخوان و مثلا یک دور کتاب های فلان استاد را بخوان تا عاقل شوی ،عقل یعنی اینکه تصمیم بگیری عاقل باشی و سنجیده رفتار کنی ،باید در روابط اجتماعی دیگران تأمل کنی و آنچه از دید عموم بزرگان ناشایست جلوه می کند و زشت و زننده است را ما انجام ندهیم.در رفتار خود توجه کنیم و عیوب خود را بشناسیم و در رفع آن بکوشیم.
* عقل یا دل،کدام را برای انتخاب همسر برمی گزینید؟
 
عموما پاسخ می دهند عقل تصمیم گیرنده است و اغلب ما چنین ادعایی داریم که باید عقل تصمیم بگیرد؛ اما در عمل تصمیم گیرنده قلب است و حقیقت هم جز این نیست. اما یک اصل مدیریتی را نباید فراموش کرد و آن اینکه مدیرانی موفق هستند که در کنار خود ،کارشناسانی آگاه را بکار گیرند. در امر ازدواج نیز قبل از هر گونه تصمیم و گزارشی قلب باید از کارشناس ویژه خود -عقل-کار کارشناسی بخواهد، زیرا خداوند عقل را به عنوان کارشناس عالی رتبه د ر وجود انسان نهاده است.
 
* حرف آخر را کدامیک می زند؟
 
بعضی ها معتقدند دل و قلب را باید گذاشت برای بعد از ازدواج تا خودش به صورت طبیعی منجر به عشق شود... در فرایند ازدواج ابتدا عقل باید با خیال آسوده و بدون هیچ گونه آشفتگی خاطر فرصت اظهار نظر پیدا کند عقل باید فارغ از نگرانی دل و شوقی که در دل ایجاد شده و یا نفرتی که در دل بوجود آمده است، شروع به شناسایی نقاط ضعف و قوت فرد مورد نظر نماید و در این امر باید نظرات کارشناسان دیگر مانند پدر ومادر، مشاوران امین و معرف های مطمئن را جمع بندی کند . اما نکته اساسی اینجا است که دل باید حرف آخر را بزند،نه حرف اول را. مدیرانی که حرف آخر را می زنند موفقند نه اینکه از اول یک حرف را بزنند و تا آخر بر آن پافشاری کنند .
 
متشکریم از این که وقتتان را در اختیار ما قرار دادید.